English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 180 (9 milliseconds)
English Persian
teacher training تربیت معلم
Other Matches
well-bred با تربیت تربیت شده
maestros معلم
maestro معلم
preceptor معلم
starets معلم
instructor معلم
instructors معلم
educators معلم
educator معلم
gurus معلم
docent معلم
guru معلم
teachers معلم مربی
teacher معلم مربی
guru معلم مذهبی
teacher's pet نورچشمی معلم
tutors معلم خصوصی
tutorial معلم سرخانه
schoolteachers معلم مدرسه
tutor معلم خصوصی
pedagog اموزگار معلم
schoolteacher معلم مدرسه
gymnast معلم زورخانه
tutors معلم سرخانه
visiting teacher معلم سرخانه
tutor معلم سرخانه
tutored معلم سرخانه
tutored معلم خصوصی
teacher efficiency کارامدی معلم
gurus معلم مذهبی
gymnasts معلم زورخانه
tutorials معلم سرخانه
professors معلم دبیرستان یا دانشکده
teacher made test ازمون معلم ساخته
professor معلم دبیرستان یا دانشکده
moralists فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
moralist فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
pedagogue معلم اموزگار علم فروش
pedagogues معلم اموزگار علم فروش
Hello Hbib This is our teacher Her nam is فرزانه معلم بسیار عالی محسوب می شد.
Farzaneh was considered an excellent teacher. [ Farzaneh was regarded as an excellent teacher.] فرزانه معلم بسیار عالی محسوب می شد.
to tutor بعنوان معلم سرخانه کار کردن
well bred با تربیت
unpolished بی تربیت
true bred با تربیت
mannerliness تربیت
impolite بی تربیت
churl بی تربیت
chuff بی تربیت
caddish بی تربیت
blowzed بی تربیت
bearish بی تربیت
randy بی تربیت
genteelness تربیت
gentrice تربیت
good breeding تربیت
unmannerly بی تربیت
half bred بی تربیت
ill bred بی تربیت
ill mannered بی تربیت
low bred بی تربیت
lowbred بی تربیت
gentlest با تربیت
gentler با تربیت
education تربیت
pedagogy تربیت
upbringing تربیت
nurture تربیت
nurtured تربیت
mannerless بی تربیت
ill-bred بی تربیت
nurtures تربیت
nurturing تربیت
gross بی تربیت
manner تربیت
grossest بی تربیت
gentry تربیت
uncivil بی تربیت
gentle با تربیت
uncivilly بی تربیت
grossed بی تربیت
grossing بی تربیت
barbarous بی تربیت
grosses بی تربیت
grosser بی تربیت
cultivation تربیت
educate تربیت کردن
hoyden روستایی بی تربیت
genteely از روی تربیت
reeducation تربیت مجدد
school تربیت اسب
schools تربیت اسب
abet تربیت کردن
abets تربیت کردن
abetted تربیت کردن
abetting تربیت کردن
undisiplined تربیت نشده
schooling تربیت اسب
trainable تربیت پذیر
to bring up تربیت کردن
steerage اداره تربیت
rudesby ادم بی تربیت
boors ادم بی تربیت
rearing تربیت کردن
rears تربیت کردن
cultured تربیت شده
genteel تربیت شده
made تربیت شده
reared تربیت کردن
instruct تربیت کردن
an a woman زن تربیت شده
rear تربیت کردن
physical education تربیت بدنی
educates تربیت کردن
educate تربیت کردن
accomplished تربیت شده
cads ادم بی تربیت
cad ادم بی تربیت
educative تربیت امیز
education تعلیم و تربیت
boor ادم بی تربیت
give lessons تربیت کردن
trained تربیت کردن
train تربیت کردن
fish culture تربیت ماهی
educating تربیت کردن
trains تربیت کردن
carl ادم بی تربیت
teach تربیت کردن
train [teach] تربیت کردن
correctional institution کانون اصلاح و تربیت
computer based training تربیت مبتنی بر کامپیوتر
schools تادیب یا تربیت کردن
culture of bees پرورش یا تربیت زنبور
zootechnical وابسته به فن تربیت حیوانات
housebroken حیوان تربیت شده
aviculture تربیت مرغ مرغداری
motor education تعلیم و تربیت حرکتی
manege محل تربیت اسب
educationally از راه تعلیم و تربیت
ineducable غیر قابل تربیت
disciplinary تادیبی وابسته به تربیت
school تادیب یا تربیت کردن
underbred نااصل زاده بی تربیت
flash card ورقهای که روی ان کلمات یااعداد یا تصاویری نوشته شده و معلم انرا برای زمان کوتاهی بشگردان نشان میدهد
reclaim animal حیوانات وحشی تربیت شده
gentry مردمان محترم و با تربیت اصالت
ill bred غیر متمدن بد تربیت شده
civility نجابت ورفتار خوب تربیت
highbred دارای تربیت یانجابت خانوادگی
carle شخص پست ادم بی تربیت
manege مانژ میدان تربیت اسب یاسوارکاری
zootechny روش تربیت و رام کردن جانوران
zootechnics روش تربیت ورام کردن جانوران
thorough paced بهمه جور قدم تربیت شده
wcce کنفرانس جهانی کامپیوترها در تعلیم و تربیت
trainable mentally retarded عقب مانده ذهنی تربیت پذیر
the churach built him up کلیسا اورا تربیت یا تهذیب اخلاق کرد
espalier چوب بندی برای تربیت نهال میوه
falconry تربیت و شکار با قوش وشاهین و باز و عقاب
water dog سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
espalir چوب بندی جهت تربیت نهال میوه
coach dog یکجورسگ که برای رفتن دنبال درشکه تربیت میکنند
dressage حرکات زیبا و شیرین کاری اسبهای تربیت شده
zootechnician کارشناس تربیت حیوانات ویژه گر اهلی کردن جانوران
halterbreak کره اسب را برای پرش ازروی کمند تربیت کردن
probation کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
schoolma'am خانم معلم خانم دبیر
schoolmarm خانم معلم خانم دبیر
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
undisciplined تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
breeds تولید کردن تربیت کردن
trainable تربیت شدنی قطار شدنی
educable تربیت پذیر تعلیم پذیر
educatable تربیت پذیر تعلیم پذیر
breed تولید کردن تربیت کردن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com