Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 269 (38 milliseconds)
English
Persian
relinquish
ترک دعوی کردن
relinquished
ترک دعوی کردن
relinquishes
ترک دعوی کردن
disclaim
ترک دعوی کردن
disclaimed
ترک دعوی کردن
disclaiming
ترک دعوی کردن
disclaims
ترک دعوی کردن
disaffirm
ترک دعوی کردن
relinquish a claim
ترک دعوی کردن
subduct
ترک دعوی کردن
Search result with all words
redundancies
در دفاع دعوی از مسائل خارجی استفاده کردن
redundancy
در دفاع دعوی از مسائل خارجی استفاده کردن
dismissal
عزل مختومه کردن دعوی
dismissals
عزل مختومه کردن دعوی
sue
دعوی کردن
sued
دعوی کردن
sues
دعوی کردن
suing
دعوی کردن
quarrel
دعوی کردن
quarrel
دعوی کردن منازعه
quarreled
دعوی کردن
quarreled
دعوی کردن منازعه
quarreling
دعوی کردن
quarreling
دعوی کردن منازعه
quarrelled
دعوی کردن
quarrelled
دعوی کردن منازعه
quarrelling
دعوی کردن
quarrelling
دعوی کردن منازعه
quarrels
دعوی کردن
quarrels
دعوی کردن منازعه
brief
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
pretend
بخود بستن دعوی کردن
pretend
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretending
بخود بستن دعوی کردن
pretending
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretends
بخود بستن دعوی کردن
pretends
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
litigate
طرح دعوی کردن
litigate
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigated
طرح دعوی کردن
litigated
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigates
طرح دعوی کردن
litigates
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigating
طرح دعوی کردن
litigating
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
traverse
تکذیب کردن دعوی
traversed
تکذیب کردن دعوی
traverses
تکذیب کردن دعوی
traversing
تکذیب کردن دعوی
process
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
processes
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
bring a suit against a person
اقامه دعوی علیه کسی کردن
bring an action against someone
علیه کسی اقامه دعوی کردن
lodge a complaint against someone
علیه کسی اقامه دعوی کردن
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
disaffirm
دعوی سابق را به صلح ختم کردن نقض احکام صادره از دادگاهها
go to law
اقامه دعوی کردن دادخواهی کردن عارض شدن
lodge a complaint
اقامه دعوی کردن
pretend to
دعوی یا ادعا کردن
set up claim to
دعوی کردن
stet processus
گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
to pretend to wisdom
دعوی عقل یا حکمت کردن
use and occupation
عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
to start quarrelling
<idiom>
شروع به دعوی کردن
[اصطلاح روزمره]
to go
[fall]
together by the ears
[outdated]
<idiom>
شروع به دعوی کردن
to square up
خود را آماده کردن
[برای دعوی یا حمله]
Other Matches
restitution of conjugal rights
دعوی الزام شوهر به مراجعت به خانه دعوی الزام به ایفاء وفایف زناشویی
trover
دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
pleadings
افهارات طرفین دعوی صورت افهارات طرفین دعوی
lawsuit
دعوی
claimed
دعوی
claim
دعوی
profession
دعوی
claiming
دعوی
pretension
دعوی
quarrels
دعوی
quarrelling
دعوی
quarrelled
دعوی
quarreled
دعوی
quarreling
دعوی
professions
دعوی
lawsuits
دعوی
pretensions
دعوی
strife
دعوی
claims
دعوی
quarrel
دعوی
suit at law
دعوی
cases
دعوی
case
دعوی
nullity proceeding
دعوی بطلان
jactation
دعوی دروغ
prime impression
دعوی ابتدایی
litigation
ترافع دعوی
initiating proceedings
اقامه دعوی
litigation
دعوی قضایی
proceeding for damage
دعوی خسارت
bringing an action
اقامه دعوی
prime impression
دعوی بدوی
object of claim
خواسته دعوی
litigant
طرف دعوی
counterclaim
دعوی متقابل
claim for restitution
دعوی استرداد
relinquishment of a claim
ترک دعوی
substituted service
اوراق دعوی
plea
پاسخ دعوی
pleas
پاسخ دعوی
civil action
دعوی مدنی
counter claim
دعوی متقابل
ancillary suit
دعوی طاری
subject of debate
موضوع دعوی
cases
دعوی مورد
acquittance
سندترک دعوی
desistement
ترک دعوی
cause of claim
منشاء دعوی
issue
موضوع دعوی
quitclaim
ترک دعوی
issues
موضوع دعوی
right of action
حق اقامه دعوی
set off
دعوی متقابل
mertis of the case
ماهیت دعوی
issued
موضوع دعوی
criminal action
دعوی جزایی
case
دعوی مرافعه
jactitation
دعوی دروغ
hypothetical case
دعوی فرضی
disclaimers
ترک دعوی
acquittance
ترک دعوی
disclaimer
ترک دعوی
cases
دعوی مرافعه
the litigants
طرفین دعوی
case
دعوی مورد
cross action
دعوی متقابل
desistement
انصراف از دعوی
retraxit
استرداد دعوی
opponent
طرف دعوی
parties
اصحاب دعوی
suits
خواستگاری دعوی
opponents
طرف دعوی
hearing
استماع دعوی
parties to a dispute
اصحاب دعوی
claimants
اصحاب دعوی
parties of dispute
اصحاب دعوی
personal action
دعوی منقول
personal action
دعوی شخصی
suited
خواستگاری دعوی
hearings
استماع دعوی
lis mota
شروع دعوی
restitution of conjugal rights
دعوی تمکین
s.c
همان دعوی
withdrawal of a case
استرداد دعوی
vexatious action
دعوی ایذائی
admissible case
دعوی مسموع
party to a suit
طرف دعوی
post litem motam
پس از طرح دعوی
litigants
اصحاب دعوی
possessory action
دعوی مالکیت
remedy sought by plaintiff
خواسته دعوی
suit
خواستگاری دعوی
waiving a claim
اسقاط دعوی
pretensions
دعوی خودفروشی
relinquishment of a claim
اسقاط دعوی
pretension
دعوی خودفروشی
splitting a cause of action
تجزیه دعوی
litigable
قابل طرح دعوی
possessory action
دعوی اعاده مالکیت
secta
ادله خواهان دعوی
sounding in damages
دعوی خسارت مستدل
seduction
دعوی فریب و اغوا
bills
گزارش جریان دعوی
replevin
دعوی اعاده مالکیت
real action
دعوی غیر منقول
querela
دعوی مطروح در محکمه
evidance in substanttiation of claims
ادله اثبات دعوی
action in personam
دعوی بر علیه شخص
prima facie case
دعوی قابل طرح
right of action
حق طرح دعوی در دادگاه
obiter dictum
خارج از موضوع دعوی
security for costs
تامین هزینه دعوی
prima facie case
دعوی قابل استماع
pleas in bar
مدافعات مسقط دعوی
bill
گزارش جریان دعوی
taxation of costs
ارزیابی هزینههای دعوی
civil action
دعوی مدنی یا حقوقی
quitclaim
سند ترک دعوی
right of action
حق طرح دعوی دردادگاه
parties
متداعیین اطراف دعوی
lose the case
محکوم شدن در دعوی
judge advocate
اقامه کننده دعوی
venue
محل وقوع جرم یا دعوی
counter charge
دعوی متقابل در امر جزایی
jactitation of marriage
دعوی دروغ نسبت به زناشویی
lawsuit
دادخواهی طرح دعوی در دادگاه
lawsuits
دادخواهی طرح دعوی در دادگاه
action in rem
دعوی بر علیه عین مال
non suit
ترک دعوی به وسیله خواهان
venues
محل وقوع جرم یا دعوی
forclosure
سلب حق اقامه دعوی ممانعت
libllant
خواهان یا شاکی دعوی افترا
extrajudicial
بدون ارتباط به موضوع دعوی
sounding in damages
دعوی خسارت صحیح و محکم
suppliant
خواهان دعوی اعاده تصرف
We lost the case . We were convicted.
دردادگاه محکوم شدیم ( دعوی را باختیم )
real action
دعوی راجع به اموال غیر منقول
replication
جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
renunciatory
مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
releases
ترک دعوی ابراء کسی از دین
renunciative
مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
relicta verificatione
تسلیم خوانده در مقابل دعوی خواهان
I will be instigating
[initiating]
legal proceedings.
من دعوی حقوقی را آغاز خواهم کرد.
to initiate legal action
دعوی حقوقی را راه انداختن
[حقوق]
release
ترک دعوی ابراء کسی از دین
join issue with a person
با کسی وارد مرافعه یا دعوی شدن
variance
اختلاف و نتاقض در ارکان مختلف دعوی
misjoinder
اتحاد ناصحیح وتبانی اصحاب دعوی
released
ترک دعوی ابراء کسی از دین
consultary response
نظر محکمه حقوقی درباره یک دعوی خاص
pray in aid
دعوی مطالبه منافع ناشی ازمحتویات یک سند
nemo agit in seipsum
هیچ کس نمیتواند علیه خوداقامه دعوی کند
pre audience
ترتیب تقدم صحبت اصحاب دعوی در محکمه
torts
عملی که میتواندموجب موضوع دعوی مدنی باشد
tort
عملی که میتواندموجب موضوع دعوی مدنی باشد
qui tam action
دعوی کیفری که واجد جنبه عمومی و خصوصی باشد
replevin
طرح دعوی به منظور استرداد مال توقیف شده
trespassing
تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
trespasses
تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
procedendo
حکم ارجاع مجدد دعوی از محکم عالی به دادگاه تالی
trespassed
تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
trespass
تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
interrogatory
مجموعه سوالاتی که از شهودیا سایر اطراف دعوی در یک دادگاه میشود
estopel
عملی که باعث میشود عامل از طرح دعوی یاادعا یا تکذیب و انکار
quantum meruit
هر قدر کارش واقعا" ارزش داشته باشد در دعوی کارگربر کارفرما
plea in abatement
دفاعی که باعث معلق ماندن یابه تعویق افتادن دعوی خواهان شود
origin writ
ورقهای بود که در گذشته خواهان دعوی ان را یه عنوان اولین قدم در احقاق حق خود می خریدند
peremptory challenge
رد عضو هیات منصفه به وسیله یکی از اصحاب دعوی بدون ذکر دلیل خاص
running down case
دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
exparte
قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
refresher
حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
demurrer
ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
things in action
اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
misrepresentation
در CL وقتی قلب واقعیت میتواند در محدوده مسئولیت مدنی موضوع دعوی قرار گیرد که ناشی از عمد وقصد باشد تدلیس
to provoke somebody until a row breaks out
<idiom>
کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
referees
در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
refereeing
در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
declaratory judgment
حکمی است که در ان حقوق عدهای تثبیت واعلام میشود لیکن هیچ دستور اجراییی را که از نظراختتام دعوی موثر در مقام باشد متضمن نیست
referee
در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
refereed
در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
wager of battle
نوعی از دادرسی که در زمان ویلیام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفین دعوی به نبرد می پرداختند وفاتح نبرد دادبرده محاکمه نیزمحسوب می شد
demur
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com