English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
English Persian
portion تسهیم کردن سهم بندی کردن
portions تسهیم کردن سهم بندی کردن
Other Matches
share تسهیم کردن
whacks تسهیم کردن
shared تسهیم کردن
multiplex تسهیم کردن
whack تسهیم کردن
shares تسهیم کردن
whack up تسهیم کردن
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
gaduate درجه بندی کردن تغلیظ کردن
partition جدا کردن جزء بندی کردن
to put on شرط بندی کردن تحمیل کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
partitions جدا کردن جزء بندی کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
vamp وصله کردن سرهم بندی کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
segregation جدا کردن درجه بندی کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
pasting سر هم کردن سرهم بندی کردن
pastes سر هم کردن سرهم بندی کردن
paste سر هم کردن سرهم بندی کردن
pasted سر هم کردن سرهم بندی کردن
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
subdividing بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivide بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
underpinned پی بندی کردن
underpin پی بندی کردن
to take a snack ته بندی کردن
to make a mess of سر هم بندی کردن
to mull a mull of سر هم بندی کردن
seal اب بندی کردن
to pin up بی بندی کردن
caulk اب بندی کردن
seals اب بندی کردن
batten down اب بندی کردن
to make a muddle of سر هم بندی کردن
sealing اب بندی کردن
underpins پی بندی کردن
to nails up سر هم بندی کردن
lacevi بندی کردن
degrees رتبه بندی کردن
aggroup طبقه بندی کردن
paginate صفحه بندی کردن
categorize رده بندی کردن
compartmentalizing بخش بندی کردن
paricle size analysis دانه بندی کردن
parceling بسته بندی کردن
degree رتبه بندی کردن
classifying رده بندی کردن
to categorize رده بندی کردن
to categorize دسته بندی کردن
classify طبقه بندی کردن
rating دسته بندی کردن
classify دسته بندی کردن
lot تقسیم بندی کردن
lot سهم بندی کردن
classifying طبقه بندی کردن
classifying دسته بندی کردن
ratings دسته بندی کردن
classify رده بندی کردن
to categorize طبقه بندی کردن
categorised رده بندی کردن
bungle سرهم بندی کردن
resort دسته بندی کردن
categorises دسته بندی کردن
categorising رده بندی کردن
categorising طبقه بندی کردن
categorising دسته بندی کردن
pack بسته بندی کردن
schedule زمان بندی کردن
categorize طبقه بندی کردن
categorize دسته بندی کردن
scheduled زمان بندی کردن
slub سرهم بندی کردن
categorized رده بندی کردن
bungled سرهم بندی کردن
packs بسته بندی کردن
boggle کارسرهم بندی کردن
partitioning قسمت بندی کردن
categorised طبقه بندی کردن
categorised دسته بندی کردن
layers طبقه بندی کردن
layer طبقه بندی کردن
categorises رده بندی کردن
categorises طبقه بندی کردن
systemize طبقه بندی کردن
systematization رده بندی کردن
format قالب بندی کردن
formats قالب بندی کردن
bungling سرهم بندی کردن
bungles سرهم بندی کردن
schedules زمان بندی کردن
categorized طبقه بندی کردن
compartmentalises فصل بندی کردن
classifies رده بندی کردن
put-up بسته بندی کردن
compartmentalises بخش بندی کردن
compartmentalising فصل بندی کردن
classifies دسته بندی کردن
put up بسته بندی کردن
compartmentalising بخش بندی کردن
compartmentalize فصل بندی کردن
compartmentalize بخش بندی کردن
compartmentalized فصل بندی کردن
classifies طبقه بندی کردن
compartmentalized بخش بندی کردن
compartmentalizes فصل بندی کردن
compartmentalizes بخش بندی کردن
phrases کلمه بندی کردن
phrased کلمه بندی کردن
stripping بسته بندی کردن
categorized دسته بندی کردن
categorizes رده بندی کردن
categorizes طبقه بندی کردن
categorizes دسته بندی کردن
categorizing رده بندی کردن
regimentalation دسته بندی کردن
categorizing طبقه بندی کردن
refomulate از نو فرمول بندی کردن
triangulation مثلث بندی کردن
rationing جیره بندی کردن
categorizing دسته بندی کردن
pigeonhole طبقه بندی کردن
phrase کلمه بندی کردن
compartmentalised فصل بندی کردن
compartmentalised بخش بندی کردن
compartmentalizing فصل بندی کردن
formulates فرمول بندی کردن
take stock <idiom> جمع بندی کردن
formulating فرمول بندی کردن
impost تعرفه بندی کردن
graduate درجه بندی کردن
subsume رده بندی کردن
break down تقسیم بندی کردن
subsumed رده بندی کردن
subsumes رده بندی کردن
impone شرط بندی کردن
packets بسته بندی کردن
to erect into دسته بندی کردن به
to lay out خیابان بندی کردن
to knock together سرهم بندی کردن
groupage دسته بندی کردن
partitions جزء بندی کردن
packet بسته بندی کردن
graduate تقسیم بندی کردن
graduate طبقه بندی کردن
to form into groups گروه بندی کردن
railroad سرهم بندی کردن
jerry build سرهم بندی کردن
echelonment رده بندی کردن
railroads سرهم بندی کردن
prioritize اولویت بندی کردن
prioritized اولویت بندی کردن
rally دسته بندی کردن
hoodwink چشم بندی کردن
prioritizing اولویت بندی کردن
partition جزء بندی کردن
prioritising اولویت بندی کردن
to form into groups دسته بندی کردن
tabulate جدول بندی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com