Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
bomb damage assessment
تعیین میزان خسارت ناشی ازبمب
Other Matches
damage assessment
تعیین میزان خسارت براورد ضایعات
punitive damages
خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
damage feasant
خسارت ناشی از حیوانات
loss assessment
ارزیابی میزان خسارت
structural damage
خسارت ناشی از خرابی یاترک خوردگی ساختمان
average adjuster
کارشناس تعیین خسارت بیمه
average stater
کارشناس تعیین خسارت بیمه
watermarks
تعیین میزان مد اب
watermark
تعیین میزان مد اب
optometry
تعیین میزان دیدچشم
self rating
تعیین میزان استعداد خود
miss distance scorer
دستگاه تعیین میزان خطای تیردستگاه خطایاب
weapon selector
مقیاس یا جدول تعیین خسارات اتمی یا میزان دوزدریافتی هدفها
brinell hardness
سنجش سختی نسبی اجسام جامد یا صلب توسط اندازه گیری میزان فرورفتگی ناشی از فشردن گلوله 01 میلیتری سخت روی سطح فلز موردازمایش
considerations
وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
consideration
وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
certificate of damage
تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
general average
خسارت دریایی عمومی خسارت کلی
low cycle fatigue
خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
tortious liability
ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
bond albedo
نسبت میزان نور بازتابش شده به میزان نوربرخوردکرده
availability
میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
indemnities
تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
indemnity
تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
authentication
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
look ahead
جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
tune
میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tunes
میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
claim for indemnification
ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
self adjusting
بخودی خود میزان شونده خود میزان
dosimetry
تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
isobath
خطوط میزان منحنی نقشه عمق نما خطوط میزان عمق
air priorities committee
کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
convoy routing
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
auxiliary contours
خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
radar locating
تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
running fix
کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
harms
خسارت
lesion
خسارت
recompensing
خسارت
injury
خسارت
recompenses
خسارت
averaging
خسارت
loss
خسارت
harming
خسارت
harmed
خسارت
harm
خسارت
reprise
خسارت
smart money
خسارت
depredation
خسارت
depredations
خسارت
lesions
خسارت
averages
خسارت
average
خسارت
damage
خسارت
casualties
خسارت
recompensed
خسارت
casualty
خسارت
detriment
خسارت
averaged
خسارت
scathe
خسارت
recompense
خسارت
certificate of damage
گواهی خسارت
damage
خسارت غرامت
recuperation
رفع خسارت
indemnification
تضمین خسارت
constructive total loss
خسارت کلی
consequential damages
خسارت تبعی
recuperation
جبران خسارت
total loss
خسارت کلی
damaged
خسارت دیده
willful misconduct
خسارت عمدی
delayed payment penalty
خسارت تاخیرتادیه
swooper
موجد خسارت
to recover damages
خسارت گرفتن
g/a
خسارت عمومی
general damage
خسارت عمومی
g/a
خسارت کلی
effective damage
خسارت موثر
consequential damages
خسارت غیرمستقیم
water damage
خسارت اب دیدگی
fractional damage
خسارت جزئی
general damage
خسارت کلی
damnify
خسارت زدن
civil injury
خسارت مدنی
claim of compensation
ادعای خسارت
injury
اسیب خسارت
redressed
جبران خسارت
particular average
خسارت جزئی
particular average
خسارت خاص
partial loss
خسارت جزیی
costs
خسارت دادرسی
wreck
خسارت وارداوردن
wrecking
خسارت وارداوردن
wrecks
خسارت وارداوردن
redresses
جبران خسارت
average
خسارت بحری
recompense
رفع خسارت
sea water damage
خسارت اب دریا
blemished
خسارت واردکردن
blemishes
خسارت واردکردن
redress
جبران خسارت
lesions
جراحت خسارت
lesion
جراحت خسارت
proceeding for damage
دعوی خسارت
compensation
جبران خسارت
compensations
جبران خسارت
do damage
خسارت زدن
blemishing
خسارت واردکردن
averaged
خسارت بحری
recompensed
رفع خسارت
toll
تحمل خسارت
loss
خسارت گمراهی
actual damage
خسارت واقعی
tolling
تحمل خسارت
solatium
جبران خسارت
assumpsit
ادعای خسارت
liquidated damages
خسارت نقدی
special damage
خسارت مخصوص
average adjustment
تصفیه خسارت
material damage
خسارت مادی
moral damage
خسارت معنوی
averaging
خسارت بحری
backwardation
خسارت دیرکرد
recompenses
رفع خسارت
award of damages
جبران خسارت
recompensing
رفع خسارت
tolls
تحمل خسارت
averages
خسارت بحری
depth contour
خطوط میزان منحنی عمق میزان منحنی عمق اب
average particular
خسارت وارده بر کشتی
indemnities
تاوان تضمین خسارت
remedying
وسائل جبران خسارت
indemnity
تاوان تضمین خسارت
remedy
وسائل جبران خسارت
remedies
وسائل جبران خسارت
sued
ادعای خسارت کردن
sues
ادعای خسارت کردن
sue
ادعای خسارت کردن
suing
ادعای خسارت کردن
fair damages
[Law]
جبران خسارت عادلانه
recuperation
بهبود جبران خسارت
remedied
وسائل جبران خسارت
recuperation
رفع خسارت کردن
hurts
خسارت رساندن اسیب
consequential damage
خسارت غیر مستقیم
constructive total loss
تخمین خسارت کل وارده
compensate some one losses
خسارت کسی را دادن
injured parties
طرف خسارت دیده
injured party
طرف خسارت دیده
blemish
خسارت وارد کردن
damage in transit
خسارت در هنگام ترانزیت
damage radius
شعاع منطقه خسارت
damage threat
احتمال تولید خسارت
with pwrticular average
مشمول خسارت خاص
adjuster
کارشناس در خسارت بیمه
damaged shipments
محموله خسارت دیده
average clause
بند یا ماده خسارت
hurting
خسارت رساندن اسیب
demurrage
خسارت بیکار ماندگی
hurt
خسارت رساندن اسیب
scathe
سبب خسارت شدن
light damage
خسارت جزئی یا سبک
recvperate
جبران خسارت کردن
sounding in damages
دعوی خسارت مستدل
liability for damages
مسئولیت در برابر خسارت
averages
متوسط خسارت در بیمه
late payment damages
خسارت تاخیر تادیه
endamage
خسارت وارد اوردن
averaging
متوسط خسارت در بیمه
average
متوسط خسارت در بیمه
averaged
متوسط خسارت در بیمه
to redress danger
جبران خسارت کردن
to bear a loss
خسارت دیدن یاکشیدن
to sustain a loss
متحمل خسارت شدن
inflict casualty
خسارت وارد کردن
free of all average
معاف از هرگونه خسارت
sue for dawages
عرضحال خسارت دادن
claiming
طلب ادعای خسارت کردن
make up to
خسارت کسی را جبران کردن
fpa
معاف از جبران خسارت خاص
reclamation
تقاضای جبران خسارت کردن
constructive total loss
صدمه کلی خسارت بنیانی
fractional damage
خسارت وارده به قسمتی از وسیله
average bond
ضمانتنامه پرداخت خسارت دریائی
average bond
ضمانت نامه جبران خسارت
accident damage to property
خسارت اتفاقی وارده بردارایی
to damage somebody's good reputation
به شهرت کسی خسارت زدن
sounding in damages
دعوی خسارت صحیح و محکم
general average statement
صورت یا اعلامیه خسارت کلی
unscathed
خسارت ندیده زخمی نشده
detrimental
خسارت اور درد ناک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com