Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (40 milliseconds)
English
Persian
for all one is worth
<idiom>
تمام سعی خودرا کردن
Search result with all words
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
Other Matches
terminated
تمام شدن تمام کردن
terminates
تمام شدن تمام کردن
terminate
تمام شدن تمام کردن
to express one's heartfelt
قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
to pretend illness
نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
to busy oneself
خودرا مشغول کردن
topull oneself together
خودرا جمع کردن
to breakin
خودرا داخل کردن
to a one's right
حق خودرا ادعایامطالبه کردن
to sow one's wild oats
چل چلی خودرا کردن
off one's chest
<idiom>
خودرا خالی کردن
to provide oneself
خودرا اماده یا مجهز کردن
hold one's ground
موقعیت خودرا حفظ کردن
hold one's own
موقعیت خودرا حفظ کردن
to recover damages
خسارت خودرا جبران کردن
to givein one's a.
موافقت خودرا اعلام کردن
to declare oneself
قصد خودرا افهار کردن
To play ones part .
نقش خودرا بازی کردن
To set ones watch .
ساعت خودرا میزان کردن
to addict oneself
عادت کردن خودرا معتادکردن
to repeat oneself
کاریا گفته خودرا تکرار کردن
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
to bridle one's anger
خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
to carry oneself
خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
to put in for
تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
to lick one's
لب و لوچه خودرا لیسیدن ملچ و ملوچ کردن
To perfect oneself in a foreign language .
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
to secure a debtby a mortagage
با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
to make a p of one's learing
دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
to ingratite oneself
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
to cry peccavi
بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
fulfills
تمام کردن
fulfill
تمام کردن
get (something) over with
<idiom>
تمام کردن
to fill out
تمام کردن
forth
تمام کردن
to finish off
تمام کردن
to eat up
تمام کردن
use up
تمام کردن
to see out
تمام کردن
run out of
تمام کردن
go through with
<idiom>
تمام کردن
fiddle away
تمام کردن
integrating
تمام کردن
get through
تمام کردن
to see through
تمام کردن
fulfilling
تمام کردن
attained
تمام کردن
attains
تمام کردن
fulfilled
تمام کردن
to run away with
تمام کردن
fulfil
تمام کردن
attain
تمام کردن
attaining
تمام کردن
integrate
تمام کردن
fulfils
تمام کردن
integrates
تمام کردن
to apply for written testimony
استشهاد تمام کردن
make a day of it
<idiom>
تمام روزکار کردن
nip and tuck
<idiom>
به سختی تمام کردن
exhausts
تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust
تمام کردن بادقت بحث کردن
ends
تمام کردن خاتمه دادن
shoot one's wad
<idiom>
تمام پول را خرج کردن
end
تمام کردن خاتمه دادن
see out
<idiom>
تمام کردن وخارج شدن
unquote
نقل قول را تمام کردن
ended
تمام کردن خاتمه دادن
done with
<idiom>
تمام کردن استفاده از چیزی
processes
بانجام رساندن تمام کردن
cease
بند امدن تمام کردن
ceases
بند امدن تمام کردن
to get done with
خاتمه دادن تمام کردن
ceased
بند امدن تمام کردن
ceasing
بند امدن تمام کردن
use up
تمام شدن مصرف کردن
dost
بپایان رسانیدن تمام کردن
put one's foot down
<idiom>
با تمام وجود اعتراض کردن
call it quits
<idiom>
متوقف کردن تمام کار
process
بانجام رساندن تمام کردن
polish off
از جلو کسی درامدن تمام کردن
finish
تمام کردن رنگ وروغن زدن
finishes
تمام کردن رنگ وروغن زدن
fish out
تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
erased
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erase
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
strike out
تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
speed
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erases
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeding
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erasing
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
zaps
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
cross examination
به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
to make an end of
موقوف کردن تمام کردن
to rangeoneself
خودرا
To sell at coast price .
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to listen with rapt attention
با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
to a onself
خودرا اراستن
he pretended to be asleep
خودرا بخواب زد
to dress up
خودرا اراستن
to d. oneself up
خودرا گرفتن
to suppress one's propensities
خودرا فرونشاندن
zero in on
<idiom>
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clearer
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
back-pedalled
حرف خودرا پس گرفتن
back-pedal
حرف خودرا پس گرفتن
To step aside . to shy from . To withdraw .
خودرا کنا رکشیدن
to a. one selt
انتقام خودرا کشیدن
to compromise oneself
خودرا مظنون یا رسواکردن
to veil oneself
روی خودرا پوشاندن
one's accomplice
همدست خودرا لودادن
to pay one's way
خرج خودرا دراوردن
to boure one's way
راه خودرا بزوربازکردن
to pick up oneself
خودرا نگاه داشتن
flattens
روحیه خودرا باختن
to plume oneself
با پیرایه خودرا اراستن
to express one self
مقاصد خودرا فهماندن
to slake one's revenge
انتقام خودرا گرفتن
To go through fire and water.
خودرا به آب وآتش زدن
to sun one self
خودرا افتاب دادن
flatten
روحیه خودرا باختن
pontify
خودرا مقدس نمودن
back-pedals
حرف خودرا پس گرفتن
to try one's luck
بخت خودرا ازمودن
minces
حرف خودرا خوردن
to show ones cards
قصد خودرا اشکارکردن
mince
حرف خودرا خوردن
insconce
خودرا جای دادن
back-pedalling
حرف خودرا پس گرفتن
self assertion
خودرا جلو اندازی
he betray himself
او خودرا رسوا ساخت
To set ones hopes on something.
امید خودرا به چیزی بستن
to detain one's due
بدهی خودرا نگه داشتن
to cut ones way
راه خودرا ازموانع بازکردن
to keep the wolf from the door
خودرا ازگرسنگی یا قحطی رهانیدن
to lay down ones arms
سلاح خودرا بزمین گذاشتن
to change one's course
خط مشی یا رویه خودرا تغییردادن
to bridle one's own tongue
جلوی زبان خودرا گرفتن
to play one's role
وفیفه خودرا انجام دادن
pass the buck
<idiom>
مسئولیت خودرا به دیگری دادن
to protrude one's tongue
زبان خودرا بیرون انداختن
go to pieces
<idiom>
کنترل خودرا از دست دادن
get out of hand
<idiom>
کنترل خودرا از دست دادن
to play possum
خودرا بنا خوشی زدن
underplay
دست خودرا ادا نکردن
o bey your parents
والدین خودرا اطاعت کنید
underplaying
دست خودرا ادا نکردن
underplays
دست خودرا ادا نکردن
say one's piece
<idiom>
آشکارا نظر خودرا گفتن
take in stride
<idiom>
خودرا به باد سرنوشت دادن
underplayed
دست خودرا ادا نکردن
to stand to one's duty
وفیفه خودرا انجام دادن
to stay one's stomach
شکم خودرا اندکی سیرکردن
wrathful
عشق یا کینه خودرا اشکارکردن
to use one's d.
عقل یا نظر خودرا بکاربردن
to serve one's term
خدمت خودرا انجام دادن
slosh
خودرا بالجن وگل ولای الودن
sloshing
خودرا بالجن وگل ولای الودن
sloshes
خودرا بالجن وگل ولای الودن
turn kings evidence
شرکای جرم و همدستان خودرا لو دادن
to calculate on
فرض خودرا روی چیزی بنانهادن
to a oneself
خودرا اماده یامجهزکردن سلاح پوشیدن
show him your ticket
بلیط خودرا باو نشان دهید
To extend the scope of ones activities .
میدان عملیات خودرا گسترش دادن
to perform one's oromise
پیمان یاوعده خودرا انجام دادن
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
he lost his reason
عقل یا هوش خودرا ازدست داد
preened
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
preening
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
preen
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
preens
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
to take up one'sindentures
سند شاگردی خودرا در پایان خدمت پس گرفتن
to weigh one's word
سخنان خودرا سنجیدن سنجیده سخن گفتن
mudlark
اهل کوچه کسیکه خودرا باخاک و گل می الاید
to be even witn any one
انتقام خودرا ازکسی گرفتن باکسی باربریاسراسربودن
He was engrossed in conversation .
فوتبالیستها دارند قبل از بازی خودرا گرم می کنند
to continue one's progress
پیشرفت خودرا ادامه دادن همواره جلو رفتن
to do ones endeavour
کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
jilt
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
jilts
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
jilting
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
jilted
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
flip one's lid
<idiom>
خیلی هیجان زده شدن ،کنترل خودرا از دست دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com