English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
demonetize تنزل پیدا کردن
Other Matches
exchange depareciation تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
to go backward تنزل کردن
to come down with a run تنزل کردن
fall off <idiom> تنزل کردن
degrade تنزل کردن
degrades تنزل کردن
fall تنزل کردن
declining تنزل کردن کاستن
declines تنزل کردن کاستن
declined تنزل کردن کاستن
decline تنزل کردن کاستن
to sink in the scale در مقام تنزل کردن
decaying فاسد شدن تنزل کردن
decayed فاسد شدن تنزل کردن
decay فاسد شدن تنزل کردن
decays فاسد شدن تنزل کردن
playdown تنزل دادن کوچک کردن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
declassified تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifying تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
write down یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
acquire پیدا کردن
gain پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
averages پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
find پیدا کردن
to search out پیدا کردن
finds پیدا کردن
pin point پیدا کردن
averaging پیدا کردن
detecting پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
detect پیدا کردن
detects پیدا کردن
detected پیدا کردن
gained پیدا کردن
gains پیدا کردن
track پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
tracked پیدا کردن
tracks پیدا کردن
average پیدا کردن
to look up پیدا کردن
averaged پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
take to تمایل پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
qualifies شایستگی پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
to take a ply تمایل پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
liaises ارتباط پیدا کردن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
respire امید تازه پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
shocks هول وهراس پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
shock هول وهراس پیدا کردن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
rut شور پیدا کردن فحل شدن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
finds کشف کردن پیدا کردن
find کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
homing روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
sags یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
set back تنزل
degression تنزل
depreciation تنزل
decadency تنزل
reduction تنزل
reductions تنزل
decadence تنزل
decrease تنزل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com