English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
baring the king تنها کردن شاه شطرنج
Other Matches
bare king شاه تنها یا بی یاور شطرنج
sicilian attack حمله سیسیلی شطرنج گشایش انگلیسی شطرنج
to live to oneself تنها زندگی کردن
kick back <idiom> تنها استراحت کردن
rat race <idiom> رها کردن ،تنها گذاشتن
one-track mind <idiom> تنها به یک چیز فکر کردن
lip service <idiom> تنها زبونی موافقت کردن
live out of a suitcase <idiom> تنها بایک چمدان زندگی کردن
to play at chess شطرنج بازی کردن
To checkmate . مات کردن ( د ربازی شطرنج )
adjusting مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
adjusts مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
adjust مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
just تنها
unique تنها
uniquely تنها
by yourself تنها
exclusive تنها
unaccompanied تنها
merest تنها
single handed تنها
solitarily تنها
out in the cold <idiom> تنها
alone تنها
mere تنها
single line خط تنها
siolus تنها
by oneself تنها
solo تنها
sole تنها
single تنها
lone تنها
recluse تنها
recluses تنها
single-handed تنها
lonelier تنها
loneliest تنها
lonely تنها
solitary تنها
solos تنها
soles تنها
by it self تنها
only تنها
by one,s self تنها
solus تنها
fly by the seat of one's pants <idiom> دست تنها
lone electron الکترون تنها
lonesome تنها وبیکس
Do not leave me alone. من را تنها نگذار.
leave alone تنها گذاردن
singly تنها انفرادا
single تنها یک نفری
sole شالوده تنها
he alone went تنها اورفت
sole تنها انحصاری
strands تنها گذاشتن
bread alone تنها نان
strand تنها گذاشتن
bare handed دست تنها
soles تنها انحصاری
asides صحبت تنها
aside صحبت تنها
to pull a lone oar تنها کارکردن
soli تنها خوانان
sole argument تنها دلیل
single haneded دست تنها
wirte only تنها نوشتن
read only تنها خواندنی
soles شالوده تنها
but نه تنها بطور محض
lonely hearts تنها و جویای همدم
to reckon with out one's host تنها به قاضی رفتن
to pull a lone oar تنها پارو زدن
leave in the lurch <idiom> دست تنها گذاشتن
adhoc تنها به این منظور
out of pure mischief تنها از روی بدجنسی
monological تنها سخن گو خودگووخودشنو
lone pair electron زوج الکترون تنها
not only he came but نه تنها امد بلکه
To go alone to the judge . <proverb> تنها به قاضى رفتن.
zoon تنها محصول یک نطفه واحد
fair-weather friend <idiom> شخصی که تنها دوست است
Come along and keep me company. بامن بیا تا تنها نباشم
par for the course <idiom> تنها چیزیکه انتظار داشته
photon تنها یک الکترون تابش شود
Leave her alone. اورا تنها (بحال خود ) بگذار
i was reserved for it تنها برای من مقدر شده بود
tap ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
tapped ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
tapping ضربه محکم که تنها یک میله را جا بگذارد
i did it only for your sake تنها به خاطرشما این کار را کردم
His only aim and object is to make afortune . تنها قصدش پولدار شدن است
endorsement in blank فهر نویسی به وسیله امضاء تنها
i rely solely on god... تنها به خدا تکیه ... دارم وبس
monarchs پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
This is the only way to guarantee that ... تنها راه برای تضمین این است که ...
You alone can help me. تنها (فقط )شما می توانید کمکم کنید
only death does not tell lies تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
monarch پادشاه یا ملکهای که تنها درکشوری سلطنت میکند
My only problem is money . تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
peripheral و تنها محدود به سرعت مدار الکترونیکی است
tuner زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
letter-box company شرکتی [درپناهگاه مالیاتی] که تنها صندوق پستی دارد
tuners زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
I am obsessed by fear of unemployment . تنها فکرم نگرانی از بیکاری ( عدم اشتغال ) است
HD ارسال داده تنها در یک جهت روی کانال یک سویه
chess شطرنج
chequer شطرنج
al fil شطرنج
rook رخ شطرنج
rooks رخ شطرنج
You should always be careful walking alone at night. همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
unilateral contract پیمانی که تنها برای یکی از طرفین الزام اور باشد
sleeping partner شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
sleeping partners شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
to disturb any one's privacy کسیرا تنها یا اسوده نگذاشتن مخل اسایش کسی شدن
chess oscar اسکار شطرنج
chess master استاد شطرنج
chessophrenetic متعصب شطرنج
chess olympiad المپیاد شطرنج
chessomania شیفتگی شطرنج
bishop pairs دو فیل شطرنج
chessist شطرنج دوست
progressive chess شطرنج سریع
bad bishop فیل بد شطرنج
lightning chess شطرنج سریع
postal chess شطرنج مکاتبهای
mans مهره شطرنج
chessist شطرنج باز
man مهره شطرنج
chess man مهره شطرنج
chess machine ماشین شطرنج
rapid transit شطرنج سریع
squares خانه شطرنج
squaring خانه شطرنج
chess problem مسئله شطرنج
crampet game بازی شطرنج
pieces مهره شطرنج
rules of chess قوانین شطرنج
squared خانه شطرنج
square خانه شطرنج
chess clock ساعت شطرنج
chess board صفحه شطرنج
queens وزیر شطرنج
chequer wise شطرنج وار
chequer خانه شطرنج
master استاد شطرنج
masters استاد شطرنج
piece مهره شطرنج
a game of chess یک مسابقه شطرنج
chessboards تخته شطرنج
bishops فیل شطرنج
impledge پیاده شطرنج
traditional chess شطرنج استاندارد
pawn پیاده شطرنج
pawning پیاده شطرنج
pawned پیاده شطرنج
pawns پیاده شطرنج
passer رونده شطرنج
bishop فیل شطرنج
chessboard تخته شطرنج
queen وزیر شطرنج
pignorate پیاده شطرنج
checker خانه شطرنج
mastered استاد شطرنج
chessman مهره شطرنج
chessmen مهره شطرنج
This is important, not only today, but also and especially for the future. این، نه تنها امروز، بلکه به ویژه برای آینده هم مهم است.
latchkey child [کودکی که معمولا در خانه بخاطر مشغله پدر مادر تنها است]
restricted propellant سوخت جامد که تنها قسمتی از سطح ان در معرض احتراق قرار دارد
cantilever تیرکی که تنها در یک انتهابصورت صلب به تکیه گاهی متصل شده است
slandered درCL این کلمه تنها برای افترای شفاهی بکار می رود
slandering درCL این کلمه تنها برای افترای شفاهی بکار می رود
slanders درCL این کلمه تنها برای افترای شفاهی بکار می رود
front de liberation national فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
slander درCL این کلمه تنها برای افترای شفاهی بکار می رود
heavy piece سوار سنگین شطرنج
correspondence chess بازی شطرنج مکاتبهای
helpmate خود- ماتی شطرنج
wood pusher بازیگر بسیارضعیف شطرنج
light piece سوار سبک شطرنج
strong squar خانه قوی شطرنج
united pawns پیادههای متصل شطرنج
transposition تبدیل حرکات شطرنج
greco counter gambit گامبی لاتویایی شطرنج
grunfeld's defence دفاع گرونفلد شطرنج
vienna game بازی وینی شطرنج
top board میز نخست شطرنج
touch move لمس مهره شطرنج
consultation chess بازی شطرنج مشورتی
hanging pawns پیادههای اویزان شطرنج
weak square خانه ضعیف شطرنج
undoubling خروج از دوبلگی شطرنج
frontier line خط وسط صفحه شطرنج
flank openings گشایشهای جناحی شطرنج
french defence دفاع فرانسوی شطرنج
king's gambit گامبی شاه شطرنج
isolani پیاده ایزوله شطرنج
joke opening دفاع مدرن شطرنج
king side جناح شاه شطرنج
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com