English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English Persian
to draw up تهیه کردن درصف اوردن
Other Matches
ranges درصف اوردن
ranged درصف اوردن
array درصف اوردن
arrays درصف اوردن
range درصف اوردن
laying up تهیه کردن سر پل دریایی تهیه سرپل ساحلی
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
jargonize بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
purvey تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveys تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveyed تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveying تهیه کردن سورسات تهیه کردن
In the front rank. درصف جلو
aline درصف امدن
fall in درصف امدن
aligns درصف امدن
aligning درصف امدن
front درصف جلوقرارگرفتن
aligned درصف امدن
fronting درصف جلوقرارگرفتن
align درصف امدن
purveys تهیه اذوقه تهیه سورسات
purvey تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveyed تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveying تهیه اذوقه تهیه سورسات
schematize بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
castellation تهیه استحکامات تدافعی سنگربندی کردن مستحکم کردن
cater تهیه کردن
affords تهیه کردن
caters تهیه کردن
catering تهیه کردن
catered تهیه کردن
administer تهیه کردن
procure تهیه کردن
administering تهیه کردن
administers تهیه کردن
supply تهیه کردن
supplied تهیه کردن
procured تهیه کردن
blends تهیه کردن
provision تهیه کردن
procures تهیه کردن
blend تهیه کردن
procuring تهیه کردن
supplying تهیه کردن
administered تهیه کردن
affording تهیه کردن
prepare تهیه کردن
provides تهیه کردن
preparing تهیه کردن
process تهیه کردن
to find in تهیه کردن
afforded تهیه کردن
prepares تهیه کردن
afford تهیه کردن
provide تهیه کردن
processes تهیه کردن
back up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back-up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
orchestrate هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrates هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrating هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrated هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
effigy تمثال تهیه کردن
extemporises فورا تهیه کردن
preparation تهیه کردن اتش
conserving کنسرو تهیه کردن
gets تهیه کردن فهمیدن
conserved کنسرو تهیه کردن
effigies تمثال تهیه کردن
extemporised فورا تهیه کردن
enabling تهیه کردن برای
programmes برنامه تهیه کردن
preparations تهیه کردن اتش
enables تهیه کردن برای
conserves کنسرو تهیه کردن
get تهیه کردن فهمیدن
enable تهیه کردن برای
enabled تهیه کردن برای
getting تهیه کردن فهمیدن
programme برنامه تهیه کردن
extemporising فورا تهیه کردن
bills تهیه کردن صورتحساب
harness اشیاء تهیه کردن
harnessed اشیاء تهیه کردن
process تهیه و تولید کردن
programs برنامه تهیه کردن
processes تهیه و تولید کردن
quadruplicate در چهارنسخه تهیه کردن
funded تهیه وجه کردن
fund تهیه وجه کردن
program برنامه تهیه کردن
prearrange قبلا تهیه کردن
whomp up بسرعت تهیه کردن
triplicate در سه نسخه تهیه کردن
extemporized فورا تهیه کردن
extemporize فورا تهیه کردن
harnessing اشیاء تهیه کردن
extemporizes فورا تهیه کردن
bill تهیه کردن صورتحساب
extemporizing فورا تهیه کردن
to lay in a stock موجودی تهیه کردن
conserve کنسرو تهیه کردن
financed بودجه چیزی را تهیه کردن
bosses نقش برجسته تهیه کردن
to raise funds تهیه وجه یاسرمایه کردن
to provide for old age برای پیری تهیه کردن
finance بودجه چیزی را تهیه کردن
bossing نقش برجسته تهیه کردن
handwrite نسخه خطی تهیه کردن
finances بودجه چیزی را تهیه کردن
boss نقش برجسته تهیه کردن
aminister تهیه کردن بکار بردن
mush حریره اردذرت تهیه کردن
scabble زمخت وناصاف تهیه کردن
bossed نقش برجسته تهیه کردن
circumstantiate امارات لازمه را تهیه کردن
to serve the city with water اب برای شهر تهیه کردن
financing بودجه چیزی را تهیه کردن
drafts تهیه کردن پیش نویس
drafted تهیه کردن پیش نویس
draft تهیه کردن پیش نویس
governmentalize تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
outlined مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
financed علم دارایی تهیه پول کردن
finance علم دارایی تهیه پول کردن
finances علم دارایی تهیه پول کردن
preparative تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی
outlining مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
revictual دوباره غذا یا خواربار تهیه کردن
financing علم دارایی تهیه پول کردن
outline مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
munition تدارکات جنگ افزار تهیه کردن
outlines مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
develops توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
develop توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
to press against any thing بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
mekeready وسایل تهیه کردن فرم وصفحه بندی
mekeready تهیه واماده کردن فرم وصفحه و گراور
formulation تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
furnishing تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
finance درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
furnishes تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnish تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
procurement تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
bookings نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
booking نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
furnishes مزین کردن تهیه کردن
furnish مزین کردن تهیه کردن
to draw out تهیه کردن طرح کردن
furnishing مزین کردن تهیه کردن
make تهیه کردن طرح کردن
To make reservations. To book seats. جا تهیه کردن ( رزرو کردن )
put out تهیه کردن اشفته کردن
makes تهیه کردن طرح کردن
map compilation تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
grasp بچنگ اوردن گیر اوردن
grasped بچنگ اوردن گیر اوردن
grasps بچنگ اوردن گیر اوردن
projection print روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
ingenerate احداث کردن بوجود اوردن
annoyed بستوه اوردن خشمگین کردن
annoys بستوه اوردن خشمگین کردن
harasses به ستوه اوردن اذیت کردن
harass به ستوه اوردن اذیت کردن
annoy بستوه اوردن خشمگین کردن
scores حساب کردن بحساب اوردن
electrified الکتریکی کردن به هیجان اوردن
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
port ببندر اوردن حمل کردن
electrifying الکتریکی کردن به هیجان اوردن
electrify الکتریکی کردن به هیجان اوردن
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
scored حساب کردن بحساب اوردن
begetting بوجود اوردن ایجاد کردن
electrifies الکتریکی کردن به هیجان اوردن
score حساب کردن بحساب اوردن
bear تاب اوردن تحمل کردن
exhaust خسته کردن ازپای در اوردن
pester بستوه اوردن بیحوصله کردن
pestered بستوه اوردن بیحوصله کردن
untangle از گیریا گوریدگی در اوردن حل کردن
to carry one off his feet کسیراسرغیرت اوردن یاتحریک کردن
get بدست اوردن فراهم کردن
to draw in درحلقه اوردن جمع کردن
to gather together جمع کردن فراهم اوردن
pestering بستوه اوردن بیحوصله کردن
gets بدست اوردن فراهم کردن
argue دلیل اوردن استدلال کردن
argued دلیل اوردن استدلال کردن
similize تشبیه کردن تمثیل اوردن
exhausts خسته کردن ازپای در اوردن
untangled از گیریا گوریدگی در اوردن حل کردن
bears تاب اوردن تحمل کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com