English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
unpainted spot تکه رنگ نشده هنگام رنگ کردن
Other Matches
gremlin خطای شرح داده نشده در هنگام گم شدن داده در حین ارسال
gremlins خطای شرح داده نشده در هنگام گم شدن داده در حین ارسال
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
unpremediated پیش بینی نشده الهام نشده غیر منتظره
unbroke رام نشده سوقان گیری نشده
unresolved تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
uncommitted غیر متعهد نشده تعهد نشده
unobligated اعتبارتعهد نشده تعهدات پرداخت نشده
unpicked نچیده گزین نشده انتخاب نشده
undisciplined تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
unbaoked سوار نشده رام نشده بی پشتیبان
unborn هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
to take counsel of one'spillow شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
uncharged محسوب نشده رسمامتهم نشده
unsought جستجو نشده کشف نشده
undirected رهبری نشده راهنمایی نشده
irredenta انجام نشده جبران نشده
untried امتحان نشده محاکمه نشده
unredeemed جبران نشده سبک نشده
inconsummate تکمیل نشده انجام نشده
unsifted الک نشده رسیدگی نشده
unasked خواسته نشده پرسیده نشده
unset جایگزین نشده جاانداخته نشده
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
to consult one's pillow هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
to cry wolf too often کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
plegaphonia گوش کردن صدای سینه هنگام دق خشکنای
noil خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
wheat germ گیاهک گندم که هنگام اسیاب کردن جدا میشود
shadow RAM ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
imposition of hands هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
unintended saving پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
parallels بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
kermit پروتکل ارسال فایل هنگام بار کردن داده با مودم
parallelled بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallelling بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
swagger cane عصای کوچکی که سربازان هنگام گردش کردن در دست میگیرند
paralleled بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallel بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
paralleling بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
war head قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
hard hyphen خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
anchor block بلوکهایی که جهت مهار کردن لوله هنگام نصب کار گذاشته میشوند
incomplete انجام نشده پر نشده
writes خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
unintended investment سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
write black printer چاپگری که تونر آن نقط های که توسط لیزر گرم شده است در هنگام اسکن کردن تصویر می چستد
head switching فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
smoke test بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
lock on قفل کردن توپ روی هدف هنگام تعقیب ادامه مستمرتعقیب هدف
pluck عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucking عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucked عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucks عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
hyphens فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphen فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
bombing angle زاویه پرتاب بمب زاویه پروازهواپیما در هنگام رها کردن بمب
bin storage انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
night time هنگام شب
nightfall شب هنگام
night-time هنگام شب
seasons هنگام
at nightfall شب هنگام
moment هنگام
seasoned هنگام
at the same moment در آن هنگام
at dark هنگام شب
season هنگام
at night شب هنگام
term هنگام
times هنگام
terming هنگام
timed هنگام
gamut هنگام
time هنگام
during هنگام
moments هنگام
termed هنگام
oestrum هنگام
night season هنگام شب
night season شب هنگام
nighttide شب هنگام
night tide هنگام شب
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
execution time هنگام اجرا
compile time هنگام همگردانی
in case of emergency هنگام اضطرار
translate time هنگام ترجمه
hexachord هنگام شش بردهای
hard times هنگام تنگدستی
here's to you هنگام نوشیدن
playtime هنگام بازی
wintertime هنگام زمستان
when entering هنگام ورود
dusk هنگام غروب
on occasion هنگام لزوم
daytime هنگام روز
updated به هنگام دراوردن
daytide هنگام روز
at mess هنگام خوردن
update به هنگام دراوردن
updates به هنگام دراوردن
meal time هنگام غذاخوری
on arrival هنگام ورود
binding time هنگام انقیاد
teatime هنگام چای
summertime هنگام تابستان
in درفرف هنگام
inprocess هنگام کار
in- درفرف هنگام
at noon هنگام فهر
to die in harness هنگام کار
at one's leisure هنگام فراغت
spring time هنگام بهار
on seeing him هنگام دیدن او
therewith دران هنگام بدانوسیله
dewfall هنگام ریزش شبنم
d. wish خواهش هنگام مردن
damage in transit خسارت در هنگام ترانزیت
batfowl هنگام شب مرغ را شکارکردن
chevy فریاد هنگام شکار
night شب هنگام برنامه شبانه
nights شب هنگام برنامه شبانه
cash on delivery پرداخت هنگام تحویل
hard-bitten سخت هنگام جنگ
in the case of traffic jam [congestion] هنگام راهبندان سنگین
red handed هنگام ارتکاب جنایت
parthian glance نگاه هنگام جدایی
then انگاه دران هنگام
it puckered up in sewing هنگام دوختن جمع شد
landing weight وزن با هنگام تخلیه
nooning هنگام فهر ناهار
to brush over هنگام عبورپوز زدن
when it came to a push چون هنگام کوشش
ortive وابسته به هنگام طلوع
high time هنگام خوشی وعیش ونوش
I cut my face shaving. هنگام اصلاح صورتم را بریدم
landed weight وزن کالا هنگام تخلیه
invigilating شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
demand report گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
damaged in transit صدمه دیده هنگام ترانزیت
invigilation پاییدن شاگردان هنگام امتحانات
harvest festivals جشن سپاسگزاری هنگام درو)
harvest festival جشن سپاسگزاری هنگام درو)
invigilated شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilate شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilates شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
escaped water تلفات اب هنگام بهره برداری
smacks ضربه محکم در هنگام ابشار
smacked ضربه محکم در هنگام ابشار
milter ماهی نر هنگام تخم ریزی
natural form وضع بدن هنگام تیراندازی
smack ضربه محکم در هنگام ابشار
striker توپ زن هنگام دفاع از میله
fair-weather خوب هنگام هوای صاف
strikers توپ زن هنگام دفاع از میله
harvest هنگام درو وقت خرمن
opens وضع زه هنگام کشیده شدن
opened وضع زه هنگام کشیده شدن
open وضع زه هنگام کشیده شدن
harvests هنگام درو وقت خرمن
chantey سرود ملوانان هنگام کار
coronation oath سوگند هنگام تاج گذاری
harvested هنگام درو وقت خرمن
chanty سرود ملوانان هنگام کار
print توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
memory sniffing ازمایش مداوم حافظه به هنگام پردازش
Say when stop! [when pouring] بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
Say when! [when pouring] بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
grunter خوک یکجورماهی که هنگام گرفتاری خرخرمیکند
electro statics علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
drag line طنای اویزان از بالن هنگام فرود
printed توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
prints توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
jettison of cargo محموله را به هنگام خطر به دریا ریختن
dead on arrival مرحوم هنگام ورود [بیماری در آمبولانس]
backing plate صفحه تقویتی در هنگام تعمیرورقههای فلزی
set up انتخابهای موجود هنگام نصب سیستم
the room was not lived in هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
alluvial deposit موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
everything is good in its season <proverb> گویند که هرچیز به هنگام خوش است
passing bell زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
ondise پشت گوی بودن هنگام پاس
adjusting to water حرکت در هوا هنگام فرود دراب
to give the tone هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
leisure hours ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
combinatorial explosion موقعیتی که به هنگام حل مسئله اتفاق میافتد
Payment on delivery of goods. پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
To be caught red - handed. گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
To breathe ones last . نفس آخررا کشیدن (هنگام مرگ )
To leave someone in the lurch . کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
red-handed دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
corporale پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
uncharged پر نشده
unbowed خم نشده
muzzle velocity سرعت گلوله هنگام خارج شدن از لوله
pages نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com