Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 234 (43 milliseconds)
English
Persian
switch
جریان را عوض کردن
switched
جریان را عوض کردن
switches
جریان را عوض کردن
Search result with all words
flow
جریان جاری کردن
flowed
جریان جاری کردن
flows
جریان جاری کردن
fan
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fanned
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fanning
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fans
1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
arrest
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
damper
الت میزان کردن جریان هوا
throttle
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
process
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
processes
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
deflector
صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
electrolyze
تجزیه کردن بوسیله جریان برق
flumming
تنگ کردن مقطع جریان اب
grid current limiting
محدود کردن جریان شبکه
plenum chamber
محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
reflow
فروکش کردن جریان مجدد
weather helm
تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
To swim against the current.
بر خلاف جریان آب شنا کردن
to buck the trend
<idiom>
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
to strive against the stream
<idiom>
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
to swim against the tide
<idiom>
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
Other Matches
marking current
جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
leakage current
جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
flow
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flowed
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
all mains receiver
گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
flows
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
push pull
وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit
جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
current
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
currents
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
ampere
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amp
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
heterodyne
ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor
مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
constrictor
گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
induction current
جریان القاء شده جریان تحریک
counter current
جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
constant current
جریان مستقیم جریان ثابت باطری
runoff coefficient
ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number
این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
three phase current
جریان سه فاز جریان دوار
current flow
سیلان جریان فلوی جریان
parasitic current
جریان نشتی جریان خارجی
current compensation
کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
gresham's law
پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
unstart
انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
circuitry
شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
idle current meter
دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
vortex ring state
حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
alternator
ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
d.c. transformer
ترانسفورماتور جریان دائم مبدل جریان دائم
alternators
ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
d.c. machine
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
electromagnetism
پدیده ایجاد قوه اهن ربایی بوسیله جریان الکتریسته وهمچنین تاثیر قوه اهن ربایی بر جریان برق
isotach
خطوط میزان منحنی سرعت جریان اب خطوط جریان هم سرعت
heavy current engineering
مهندسی جریان قوی مهندسی قدرت تکنولوژی جریان قوی
inset
جریان
in hand
در جریان
runoff
جریان
gush
جریان
gushed
جریان
conduct
جریان
fluor
جریان
stream
جریان اب
afoot
در جریان
gushes
جریان
tide
جریان
flushing
جریان
in the air
<idiom>
جریان
conducted
جریان
twayblade
جریان
total current
جریان کل
stream
جریان
flow line
خط جریان
streams
جریان
insets
جریان
streamed
جریان اب
streamed
جریان
conducts
جریان
flowline
خط جریان
conducting
جریان
streams
جریان اب
rede
جریان
flushes
جریان
flows
جریان
flow limit
حد جریان
flush
جریان
current
جریان
flowed
جریان
income
جریان
action
جریان
course
جریان
processes
جریان
actions
جریان
afflux
جریان
affluxion
جریان
currents
جریان
against the stream
بر ضد جریان اب
coursed
جریان
flow
جریان
circulation
جریان
going
جریان
courses
جریان
circulations
جریان
line of flow
خط جریان
effluvium
جریان
rheostome
جریان بر
process
جریان
proceeding
جریان
riptide
جریان اب نا مرتب
processes
مرحله جریان
exciting current
جریان تحریک
saturation current
جریان اشباع
unidirectional current
جریان یکسو
uniform flow
جریان یکنواخت
processes
جریان کار
crosscurrent
جریان متقاطع
internal current
جریان داخلی
cromwell current
جریان اب کرامول
screw current
جریان اب پروانهای
bleeder current
جریان پرکردن
colleotor
جریان روب
intermittent current
جریان متناوب
inflow
جریان بداخل
bleeder current
جریان فراری
mewtonian flow
جریان نیوتنی
riptide
جریان اب صدادار
turbulence
جریان گردابی
effluxion
جریان بخارج
intermittent current
جریان تناوبی
blennorhaea
جریان مخاط
measuring current
جریان سنجش
armature current
جریان ارمیچر
process
مرحله جریان
fault current
جریان عیب
inshore current
جریان اب ساحلی
peak current
جریان حداکثر
blennorhagia
جریان مخاط
fault current
جریان خطا
faradic current
جریان فارادی
blood stream
جریان خون
process
جریان کار
input of current
ورود جریان
maximum value
جریان بیشینه
input current
جریان اولیه
against the stream
<adv.>
مخالف جریان
against the current
<adv.>
مخالف جریان
upstream
<adj.>
<adv.>
مخالف جریان
input current
جریان ورودی
peak current
جریان پیک
maximum current
جریان حداکثر
maximum current
جریان پیک
upward flow
جریان رو به بالا
electric current
شدت جریان
intensity of current
شدت جریان
electric current
جریان برقی
rotary current
جریان گردان
electric current
جریان الکتریسیته
interference current
جریان مزاحم
interflow
جریان اب درونی
extra current
جریان اضافی
steady current
جریان ثابت
steady flow
جریان دائم
instantaneous current
جریان لحظهای
fair tide
جریان اب موافق
insulation current
جریان ایزولاسیون
steady flow
جریان دائمی
steady flow
جریان ماندگار
unsteady flow
جریان غیرماندگار
current divider
مقسم جریان
current loss
تلف جریان
current meter
جریان سنج
weak current
جریان ضعیف
low current
جریان ضعیف
progress
ترقی جریان
set of a current
جهت جریان
progressed
ترقی جریان
progresses
ترقی جریان
progressing
ترقی جریان
d.c.
جریان دائم
current passage
عبور جریان
d.c.
جریان مستقیم
setting up
سمت جریان اب
current loss
گمگشتگی جریان
emission current
جریان صدوری
laminar flow
جریان لایهای
magnetic current
جریان مغناطیسی
current feedback
رجعت جریان
circular flow
جریان دایرهای
current files
پروندههای در جریان
set afoot
به جریان انداختن
traffic stream
جریان امد و شد
circuit line
هادی جریان
luminous flux
جریان نور
current flow
شار جریان
flux
تغییرات پی در پی جریان
current intensity
شدت جریان
flux
سرعت جریان
leakage current
جریان تراوشی
leakage current
جریان نشتی
energy flow
جریان انرژی
energizing current
جریان تحریک
load current
جریان بار
current transformation
تبدیل جریان
light current
جریان نور
current transformer
مبدل جریان
light current
جریان ضعیف
lighting current
جریان نور
lightning current
جریان برق
lightning discharge current
جریان تخلیه
line bar
شمش جریان
line bar
شینه جریان
line circuit
جریان شبکه
current transformer
ترانسفورماتور جریان
capital flow
جریان سرمایه
single phase current
جریان یک فازه
leakage current
جریان ایزولاسیون
cutoff
قطع جریان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com