Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English
Persian
pull the pace
جلوافتادن و در نتیجه کاستن از فشار هوا برای نفرات عقب
Other Matches
webbing
نوارهای داخل کلاهخود برای کاستن فشار ضربه
wheel sucker
دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
unweight
کاستن فشار اسکی
kill spring
فرود با کاستن فشار بلندشدن و خم کردن زانو
drafting
راندن پشت سر راننده جلوبرای کاستن فشار هوا
suck wheels
رکاب زدن پشت سر دوچرخه سوار دیگر به منظور کاستن از فشار هوا
facing distance
مسافت بین نفرات در صف برای سهولت چرخش به اطراف
compensating relief valve
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pneumothorax
اسیب به ریه و قلب در نتیجه فشار زیر اب
compensator
وسیلهای برای کاستن لگداسلحه
cabin pressurization safety valve
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
stalling
برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
i am afriad
برای کاستن ازاثرخبری که به کسی می دهند به کار می برند
stall
برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
outrun
در دویدن جلوافتادن
outruns
در دویدن جلوافتادن
outrunning
در دویدن جلوافتادن
dimples
هریک از 633 فرورفتگی کوچک رگی گوی گلف برای کاستن کشش در هوا
dimple
هریک از 633 فرورفتگی کوچک رگی گوی گلف برای کاستن کشش در هوا
write me the result
نتیجه را برای من بنویسید
to affect something
[cultivate for effect]
کوشش کردن برای به نتیجه ای رسیدن
plant
ذخیره نتیجه در حافظه برای استفاده بعدا
normal
محدوده مورد نظر برای نتیجه یا عدد
plants
ذخیره نتیجه در حافظه برای استفاده بعدا
process
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
processes
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
spoiler
صفحه دراز و باریک روی سطح بالایی هواپیما که برای کاستن سرعت یا اوج گرفتن هواپیما بلند میشود
monadic operator
عملی که از یک عملوند برای تولید نتیجه استفاده میکند
arithmetic
عملیات محاسباتی مجدد برای اطمینان از صحت نتیجه
temporary storage
ثبات حافظه موقت برای نتیجه عملیات ALU
effective
آنچه برای تولید یک نتیجه مشخص قابل استفاده است
cross stroke
فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
underflow
نتیجه عملیات عددی که برای بیان با دقت کامپیوتر بسیار کوچک است
ignition over voltage
فشار قوی برای سیستم جرقه زنی
boost control
سیستم کنترلی برای نگهداشتن فشار بوستر
to push for an answer
[in reference to something]
برای پاسخ فشار آوردن
[در رابطه با چیزی]
attacks
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
cabin supercharger
کوپروسوری برای حفظ فشارکابین بالاتر از فشار محیط
attack
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attacked
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
clicks
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
thrust
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
poke check
فشار اوردن به گوی با چوب برای دور کردن ان از حریف
click
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
clicked
صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
cabin blower
در بعضی هواپیماهاکوپروسوری برای حفظ فشارکابین بالاتر از فشار محیط
thrusts
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusting
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
oxygen bottle
محفظهای برای نگهداری اکسیژن گازی تحت فشار زیاد
rank and file
نفرات
decisions
علامت گرافیکی در یک فلوچارت برای بیان تصمیم گیری و یک شاخه یا مسیر یا عملی با استفاده از نتیجه انتخاب میشود
flag
جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
decision
علامت گرافیکی در یک فلوچارت برای بیان تصمیم گیری و یک شاخه یا مسیر یا عملی با استفاده از نتیجه انتخاب میشود
flags
جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
It wI'll eventually pay off.
با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
man
گماردن نفرات
mans
گماردن نفرات
replacement
جایگزینی نفرات
replacements
جایگزینی نفرات
cartridge actuated device
وسیلهای که با فشار گازفشنگ کار میکند وسیله فشنگی برای پرتاب صندلی خلبان
trapoze
سیم وصل به بالای دکل وکمربند سرنشین قایق برای فشار به سمت باد
anchor detail
نفرات مسئول لنگر
gun section
یک قبضه توپ با نفرات
to be a foregone conclusion
<idiom>
نتیجه حتمی
[نتیجه مسلم]
بودن
c clamp
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
decelerating
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerated
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerate
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerates
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
strength
توان رزمی تعداد نفرات
strengths
توان رزمی تعداد نفرات
restaging
جابجا کردن سوارکردن نفرات
scramble net
تور بار یا فرود نفرات
assault waves
امواج هجومی نفرات و وسایل
bunk
تختخواب نفرات در کشتی رختخواب بندی
bunks
تختخواب نفرات در کشتی رختخواب بندی
undermanned
دارای نفرات کمتر از میزان لازم
glides
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glided
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glide
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
wobble pump
پمپ دستی در کابین خلبان برای وارد ساختن فشار اولیه به سوخت قبل از استارت موتور پیستونی
foregone conclusion
نتیجه حتمی نتیجه مسلم
cabin pressure
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
completing
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند
completes
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند
completed
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند
complete
عملی که عملوندهای لازم را بازیابی میکند از حافظه و عمل را انجام میدهد و نتیجه و عملوندها را به حافظه بر می گرداند و دستور بعدی برای اجرا را می خواند
slingshot
مانور اتومبیل عقبتر برای عبور از اتومبیل جلو با استفاده از کاهش فشار هوا
slingshots
مانور اتومبیل عقبتر برای عبور از اتومبیل جلو با استفاده از کاهش فشار هوا
pressure breathing
تنفس مصنوعی دادن با تولیداختلاف فشار هوا دستگاه تنفس یدکی اکسیژن برای خلبان
circle of position
دایرهای که از موضع نفرات عبور میکند دایره مکان نافر
pressurized cabin
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
pitot static system
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
charactristics
مشخصات مقدماتی یا اصلی که عبارتند از ضریب براضریب پسا نسبت برا به پساموقعیت مرکز فشار و ضریب گشتاور برای هر زاویه حمله
variable area nozzle
نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
asynchronous computer
نوعی از کامپیوتر که در ان هر عمل در نتیجه سیگنالی که از تکمیل عمل قبلی حاصل میشود و یا در اثر اعلام امادگی وسیله لازم برای عمل بعدی اغاز میشود کامپیوترناهمگام
compressor pressure ratio
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic
دارای فشار یکسان خط هم فشار
subtracting
کاستن
subtracts
کاستن
lowered
کاستن از
lessen
کاستن
decreased
کاستن
extenuatextent
کاستن
subrtraction
کاستن
subtracted
کاستن
abates
کاستن
disquantity
کاستن
to tone down
کاستن
subtract
کاستن
lessened
کاستن
lessening
کاستن
lessens
کاستن
decrease
کاستن
draw off
کاستن
lower
کاستن از
decreases
کاستن
abating
کاستن
lightens
کاستن
rebate
کاستن
discounted
کاستن
to cut down
کاستن از
rebates
کاستن
discount
کاستن
discounting
کاستن
discounts
کاستن
detracting
کاستن
detracted
کاستن
lightening
کاستن
to fine down
کاستن
pares
کاستن
detract
کاستن
reduce
کاستن
reduces
کاستن
reducing
کاستن
abated
کاستن
lowering
کاستن از
lowers
کاستن از
pull down
کاستن
lighten
کاستن
lightened
کاستن
pare
کاستن
detracts
کاستن
pared
کاستن
abate
کاستن
neutralize
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised
بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
augmentation
تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
cheapening
ازقیمت کاستن
decrement
کاستن پلهای
cheapen
ازقیمت کاستن
cheapened
ازقیمت کاستن
abirritate
ازحساسیت کاستن
decompress
ازفشارهوا کاستن
softens
خوابانیدن کاستن
softened
خوابانیدن کاستن
cheapens
ازقیمت کاستن
to currail expensee
از هزینه کاستن
disvalue
ازارزش کاستن
soften
خوابانیدن کاستن
diminishable
قابل کاستن
tractor group
گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
printhead
1-ردیف سوزن ها در چاپگر matrial-dot که حروف را به صورت مجموعهای از نقاط ایجاد میکند. 2-حالت فلزی یک حرف که برای چاپ حرف روی کاغذ در ریبون جوهری فشار داده شده است
short-handed
داشتن کمبود نیروی انسانی کمبود نفرات
short handed
داشتن کمبود نیروی انسانی کمبود نفرات
reman
دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
back off
کاستن سرعت در سر پیچ
declining
تنزل کردن کاستن
pull up
کاستن سرعت اسب
declines
تنزل کردن کاستن
decline
تنزل کردن کاستن
shortens
مختصر کردن کاستن
shortened
مختصر کردن کاستن
shorten
مختصر کردن کاستن
extenuate
تخفیف دادن کاستن از
allay
از شدت چیزی کاستن
allayed
از شدت چیزی کاستن
allaying
از شدت چیزی کاستن
allays
از شدت چیزی کاستن
live load reduction
کاستن از بار زنده
declined
تنزل کردن کاستن
damping
کاستن ازنوسانات دستگاه
qualify
ازبدی چیزی کاستن
disaffect
از علاقه و محبت کاستن
qualifies
ازبدی چیزی کاستن
to take something off and pric
اندکی از بهای چیزی کاستن
defusing
خنثی کردن از وخامت کاستن
defuses
خنثی کردن از وخامت کاستن
defuse
خنثی کردن از وخامت کاستن
defused
خنثی کردن از وخامت کاستن
devaluate
از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devalue
از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devalued
از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devalues
از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devaluing
از ارزش وشخصیت کسی کاستن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com