English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
impropriate حرام کردن بدست غیر روحانی دادن
Other Matches
imposition of hands هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
spiritualization جنبه روحانی دادن به
wastes حرام کردن بیهوده تلف کردن
waste حرام کردن بیهوده تلف کردن
impropriate بدست عام دادن
pass on دست بدست دادن
to put بدست امین دادن
municipalize بدست شهرداری دادن
sederunt جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
giveaway دست بدست دادن عروس وداماد
etherealize روحانی کردن
spiritualize روحانی کردن
secularized غیر روحانی کردن
secularizing غیر روحانی کردن
secularize غیر روحانی کردن
secularises غیر روحانی کردن
secularised غیر روحانی کردن
priest روحانی کشیشی کردن
secularizes غیر روحانی کردن
secularising غیر روحانی کردن
deconsecrate غیر روحانی کردن
priests روحانی کشیشی کردن
defrock خلع کسوت روحانی کردن
despiritualize فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
revest جامه روحانی پوشیدن روکش کردن
taboo حرام
unlawful حرام
tabu حرام
taboos حرام
ill gotten حرام
forbidden حرام
prohiibited حرام
drawing روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
the spinal cord مغز حرام
pelf مال حرام
tabu حرام شمرده
myelencephalon مغز حرام
unlawful حرام غیرقانونی
illegally بطور حرام
illegal حرام غیرمجاز
taboo حرام شمرده
spinal marrow مغز حرام
gombeen حرام خواری
medulla مغز حرام
betrayer نمک به حرام
medulla spinalis مغز حرام
taboos حرام شمرده
sleep was lost to me خواب بمن حرام شد
medullated مغز حرام دار
to shuffle from hand to hand دست بدست کردن
to gain time دست بدست کردن
spinal cords مغز حرام نخاع شوکی
spinal cord مغز حرام نخاع شوکی
get بدست اوردن فراهم کردن
bought خریداری کردن بدست اوردن
wins بدست اوردن تحصیل کردن
getting بدست اوردن فراهم کردن
win بدست اوردن تحصیل کردن
gets بدست اوردن فراهم کردن
reoccupy دنبال کردن دوباره بدست اوردن
nine's complement که با کم کردن هر رقم عدد از 9 بدست می آید
reap جمع اوری کردن بدست اوردن
reaping جمع اوری کردن بدست اوردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
reaps جمع اوری کردن بدست اوردن
reaped جمع اوری کردن بدست اوردن
investigating استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
complements که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complementing که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
investigates استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigated استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigate استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
complemented که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complement که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complements با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
grossed کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosser کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
complements با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
grosses کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossest کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
complementing با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complemented با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
gross کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
complemented با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complementing با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complement با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complement با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
grossing کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
lion heart مواد فلزی که درنتیجه قال کردن معدن بدست می ایدوتااندازهای ناپاک است
ethereal روحانی
clergyman روحانی
etherean روحانی
spiritual روحانی
clergymen روحانی
unfrocked روحانی
spiritually روحانی
spiritualist روحانی
herdsman روحانی
sacred روحانی
spiritualists روحانی
herdsmen روحانی
anagogic روحانی
heavenly روحانی
marabout روحانی
marabou روحانی
unworldly روحانی
unwordly روحانی
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
hierarch رئیس روحانی
charisma جذبه روحانی
residentiary روحانی مقیم
copartnership ردای روحانی
lays غیر روحانی
pastors پیشوای روحانی
pastor پیشوای روحانی
lay غیر روحانی
pater پدر روحانی
pastorate پیشوایی روحانی
laywoman زن غیر روحانی
spirilual nutriment غذای روحانی
perdition مرگ روحانی
hymns سرود روحانی
hymn سرود روحانی
heavenliness روحانی الوهیت
padre پدر روحانی
spirituality عالم روحانی
prelacy حکومت روحانی
padres پدر روحانی
temporal غیر روحانی
spiritual روحانی معنوی
secular songs سرودهای غیر روحانی
raptures وجد روحانی ربایش
hiearchic وابسته به سران روحانی
apostles عالیترین مرجع روحانی
twice born تولدتازه روحانی یافته
religious تارک دنیا روحانی
gnosticism فلسفه عرفانی یا روحانی
pneumatology مبحث موجودات روحانی
raptures شعف وخلسه روحانی
goddaughter دختر خواندهی روحانی
goddaughters دختر خواندهی روحانی
subdeacon معاون گماشته روحانی
laicism غیر روحانی بودن
apostle عالیترین مرجع روحانی
heaven خدا عالم روحانی
inquisitional وابسته به دادگاه روحانی
spirituous دارای حالت روحانی
laymen شخص غیر روحانی
layman شخص غیر روحانی
rapture وجد روحانی ربایش
heavens خدا عالم روحانی
rapture شعف وخلسه روحانی
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
regenerate زندگی تازه و روحانی یافته
regenerated زندگی تازه و روحانی یافته
laity مردم غیر روحانی ناشی
gnostic دارای اسرار روحانی نهانی
reborn تغییر حالت روحانی یافته
charism عطیه الهی جذبه روحانی
minor order صفوف روحانی پایین درجه
regenerating زندگی تازه و روحانی یافته
spiritual غیر مادی بطور روحانی
gnosis دانش رازهای روحانی عرفان
unfrock از کسوت روحانی خارج شدن
disfrock ازکسوت روحانی خارج شدن
regenerates زندگی تازه و روحانی یافته
laicize بصورت غیر روحانی یا غیرعلمی در اوردن
major seminary دانشکده علوم روحانی جماعت کاتولیک
hierarchies حکومت ودرجه بندی سران روحانی
hierarchy حکومت ودرجه بندی سران روحانی
officiant کشیش شاغل و مسئول مجلس روحانی
godmother نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
godmothers نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
lay deacon شماسی که پیشه غیر روحانی را دنبال میکند
primate of all england سراسقف که بزرکترین مقام روحانی انگلیس را داراست
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
hierarchy گروه فرشتگان نه گانه سلسله سران روحانی وشیوخ
simony خرید وفروش مناصب روحانی وموقوفات وعواید دینی
hierarchies گروه فرشتگان نه گانه سلسله سران روحانی وشیوخ
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
procuratrix زنی که در خانقاه راهبات کارهای غیر روحانی رااداره میکند
to take orders منصب روحانیت را گرفتن بیکی از درجات روحانی گماشته شدن
godchild طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
godchildren طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
pith مغز حرام مغز میوه
usury تنزیل خواری حرام خواری
churchwarden هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
churchwardens هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
limitarian کسیکه معتقد است بخش محدودی از مردم گیتی رستگاری روحانی خواهندداشت
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com