English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
Other Matches
drip proof enclosure حفافت در مقابل ریزش اب
insulation against vibration حفافت در برابر ارتعاش
anticorrosive protection حفافت در برابر خوردگی
rust protection حفافت در برابر زنگ زدگی
acid vapor canister ماسک حفافت در برابر بخاراسید
flood protection حفافت در مقابل طغیان
troop safety حفافت عده ها در مقابل اثرات ترکش اتمی
warned protected قابلیت حفافت نیروهای خودی در مقابل انفجار اتمی
noise توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
barff's precess حفافت اهن در مقابل زنگ زدن بوسیله اکسیده کردن
noises توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
sprays ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
sprayed ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spraying ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spray ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
write protect غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
protection حفافت
egis حفافت
safekeeping حفافت
safe guard حفافت
preservation حفافت
conservation حفافت
cell protection حفافت سل
custody حفافت
security حفافت
line differential protection حفافت دیفرانسیلی خط
impedance protection حفافت امپدانس
protection عمل حفافت
storage protection حفافت انباره
file protection حفافت فایل
shields حفافت کردن
shield حفافت کردن
system security حفافت سیستم
protects حفافت کردن
protecting حفافت کردن
storage protection حفافت حافظه
anodic protection حفافت اندی
shielded حفافت شده
anti skid protection حفافت از لغزش
guards حفافت کردن
memory protection حفافت حافظه
file protection حفافت پرونده
maintenance حفافت کردن
protection key کلید حفافت
cathode protection حفافت کاتدی
safeguarded حفافت کردن
protect by fuse حفافت با فیوز
formats حفافت حافظه و..
protect حفافت کردن
collective protection حفافت گروهی
collective protection حفافت جمعی
format حفافت حافظه و..
conservable قابل حفافت
safeguards حفافت کردن
degree of protection میزان حفافت
safeguarding حفافت کردن
physical security حفافت تاسیسات
x ray protection حفافت رونتگن
protection level سطح حفافت
data protection حفافت داده ها
self protection حفافت از خود
safety gap دهانه حفافت
guard حفافت کردن
overcurrent device دستگاه حفافت
guarding حفافت کردن
soil conservation حفافت خاک
armor protection حفافت زرهی
data encryption حفافت داده
safe keeping حفافت توجه
block protection حفافت بلوک
protection ring حلقه حفافت
safeguard حفافت کردن
unprotected field میدان حفافت نشده
positional protection device دستگاه حفافت درگاه
shields حفافت کردن درمقابل
protecting ring حلقه حفافت کننده
protected location مکان حفافت شده
protected field میدان حفافت شده
keeps حفافت امانت داری
overvoltage protection حفافت فشار زیاد
protective fire اتشهای حفافت کننده
overload protection حفافت بار زیاد
power system protection حفافت سیستم قدرت
shield حفافت کردن درمقابل
keep حفافت امانت داری
file protect ring حلقه حفافت پرونده
copy protection حفافت دربرابر کپی
shielding region ناحیه حفافت کننده
cryptoguard مسئول حفافت رمز
high tension protection حفافت فشار قوی
data encyption standard استاندارد حفافت داده
custody of goods حفافت یا نگهداری کالا
environmental conservation حفافت محیط زیست
cryptosecurity حفافت مکاتبات رمزی
conservation programs برنامههای حفافت منابع
to keep watch and ward حفافت یادفاع کردن
distance protection وسیله حفافت فاصله
write protect ring حلقه حفافت از نوشتن
ward محجور حفافت بخش
insulation protection حفافت عایق بندی
wards محجور حفافت بخش
software protection حفافت نرم افزاری
file protect ring حلقه حفافت فایل
retention حفافت توقیف بازداشت کردن
safeguarded مامور حفافت پرسنل و یا اموال
electronic security رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
safeguards مامور حفافت پرسنل و یا اموال
safeguarding مامور حفافت پرسنل و یا اموال
degree of protection میزان تامین درجه حفافت
write protect disable بی اثر کردن حفافت در برابرنوشتن
password protection حفافت به کمک کلمه رمز
self protection صیانت نفس حفافت از خود
subsidiary باقیمانده در محل برای حفافت
signal security حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
beaching سنگ چینی جهت حفافت
safeguard مامور حفافت پرسنل و یا اموال
chemical security حفافت برعلیه مواد شیمیایی
subsidiaries باقیمانده در محل برای حفافت
write protect notch شکاف حفافت از نوشتن بریدگی محافظ
poached شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
poach شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
sacristan متصدی حفافت فروف مقدسه کلیسا
bed pitching سنگ چینی کف کانال جهت حفافت
poaches شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
ppd Device Protection Port دستگاه حفافت گذرگاه
bank protection حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
blanket لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
shields حفافت سیگنال یا وسیله از واسط خارجی و ولتاژ آسیب رساننده
protecting که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
blankets لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
shield حفافت سیگنال یا وسیله از واسط خارجی و ولتاژ آسیب رساننده
scalper پوشش روی پا و سم عقبی برای حفافت از ضربه پای جلو
blanketed لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
scribing روش روکش کشیدن حروف یانوشتههای نقشه برای حفافت
protect که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
shares روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
shared روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
share روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
protects که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
vaccine drops قطرات واکسن
shellproof محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
weathertight محفوظ در برابر باد و باران عایق هوا
Constant dripping wear away the stone . <proverb> قطرات مداوم آب سنگ را مى ساید.
hydro sol قطرات وذرات ریز اب درهوا
bail out کنار رفتن توپ زن از محل ایستادن برای حفافت ازضربه توپ
barrier forces نیروهای مامور سد کردن راه دشمن نیروهای حفافت ازموانع
write protect tab حفافت دیسک لغزان از نوشته شدن اطلاعات جدید به وسیله یک شکاف که روی دیسک ایجاد میشود
prohibited area منطقه ممنوعه هوایی منطقه حفافت شده
reserved area مناطق حفافت شده ارتشی مناطق ممنوعه
armor protection حفافت درمقابل ادوات زرهی پوشش زرهی
howitzer توپی که طول لوله ان برابر با 02 تا03 برابر کالیبر باشد
contra injection تزریق قطرات ریزسوخت درخلاف جهت جریان هوا
take sides <idiom> حفافت ازیک طرف به طرف دیگر
condensation cloud ابر یا بخار غلیظی از قطرات که اطراف گوی اتشین اتمی رامی گیرد
residence time مدت زمانیکه قطرات کوچک سوخت در محفظه احتراق توربین گاز میمانند
protect حفظ کردن حفافت کردن
protecting حفظ کردن حفافت کردن
protects حفظ کردن حفافت کردن
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
target برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targeted برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targeting برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targets برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targetted برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targetting برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
doubled سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled up سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
density سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
densities سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
isodomon [بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
isodomun [بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
demolition guard نگهبان منطقه تخریب مسئول حفافت منطقه تخریب
sensitive to corrosion حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
triplicate سه برابر سه برابر کردن
environmental preservation نگهداشت زیست محیطی حفافت زیست محیطی
without recourse عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
custody مسئولیت کنترل و انتقال ودسترسی به جنگ افزارها مسئولیت حفافت و کنترل جنگ افزارها و اسناد انها
rainfall ریزش باران بارنغگی
rain wash فرسایش ناشی از ریزش باران
equalling برابر
symmetric برابر
equals برابر
triple سه برابر
for در برابر
homological برابر
he is twice the man he was دو برابر
doubled دو برابر
doubled up دو برابر
equal برابر
bracketed برابر
two fold دو برابر
versus در برابر
tripling سه برابر
equaled برابر
level with each other برابر
equaling برابر
equalled برابر
even <adj.> برابر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com