English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (40 milliseconds)
English Persian
release خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
released خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
releases خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
Other Matches
releasing officer افسر مسئول ترخیص کالاها افسر ترخیص کننده پرسنل
clears ترخیص کردن
clearer ترخیص کردن
clearest ترخیص کردن
clear ترخیص کردن
freed ترخیص کردن میدانی
release ترخیص کردن کالا
freeing ترخیص کردن میدانی
releases ترخیص کردن کالا
free ترخیص کردن میدانی
frees ترخیص کردن میدانی
released ترخیص کردن کالا
clearest ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
clears ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
clearer ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
clear ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
acquittance برائت
quittance برائت
innocency برائت
clean handedness برائت
exonertion برائت
compurgation برائت
absolution برائت
exculpation برائت
guiltlessly برائت
quietus برائت
guiltlessness برائت
innocence پاکی برائت
clearance from obligation برائت ذمه
purgation تنقیه برائت
quittance برائت ذمه
presumption of clearance اصل برائت
purgation برائت جستن
acquittals حکم برائت
acquittal حکم برائت
acquittal برائت ذمه
acquit نمودن برائت
acquitting نمودن برائت
acquits نمودن برائت
quietus پاکی برائت
presumption of innocence اصل برائت
tolerance حد ترخیص
releasing حد ترخیص
tolerances حد ترخیص
clearance ترخیص
acquittals برائت ذمه رو سفیدی
order of discharge حکم برائت ذمه
everybody is presumed innocent اصل بر برائت است
releases استخلاص ترخیص
release استخلاص ترخیص
clear to send ترخیص به ارسال
customs cleared ترخیص شده
custom uncleared ترخیص نشده
honorable discharge ترخیص محترمانه
customs clearance ترخیص از گمرک
released استخلاص ترخیص
cleared ترخیص شده
margin of difference of weight in coins حد ترخیص allowance
clearance ترخیص گمرکی
cl ترخیص پارچه
uncleared ترخیص نشده
presumption of clearance فرض برائت درامور مدنی
presumption of innocence فرض برائت درامور جزائی
The presumption of innocence applies. فرض برائت صدق می کند.
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
clearance ترخیص کالا ازگمرک
cleared without examination ترخیص بدون بازرسی
cwe ترخیص بدون بازرسی
everybody is presumed obligation any of free فرض بر برائت است
honorable discharge ترخیص با سابقه خدمت مجدانه
release denial جلوگیری از ترخیص پرسنل یاکالا
releasable قابل ترخیص یا نشر رهاشدنی
general discharge ترخیص عمومی از خدمت سربازی
ejecting خارج کردن
unship خارج کردن
expulse خارج کردن
derail از خط خارج کردن
to rule out خارج کردن
eject خارج کردن
bring out خارج کردن
derails از خط خارج کردن
ejected خارج کردن
derailing از خط خارج کردن
ejects خارج کردن
discharge خارج کردن
derailed از خط خارج کردن
phase out خارج کردن
extraction خارج کردن
discharges خارج کردن
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
write-offs از دفتر خارج کردن
expectorate ازشش خارج کردن
phase out به ترتیب خارج کردن
swap out مبادله کردن به خارج
defecates خارج کردن مدفوع
write-off از دفتر خارج کردن
spews با فشار خارج کردن
to put out of court از دستور خارج کردن
disarmed از ضامن خارج کردن
tabling از دستور خارج کردن
tables از دستور خارج کردن
tabled از دستور خارج کردن
table از دستور خارج کردن
exfiltration خارج کردن از میدان
disarm از ضامن خارج کردن
write off از دفتر خارج کردن
spewed با فشار خارج کردن
spewing با فشار خارج کردن
spew با فشار خارج کردن
disarms از ضامن خارج کردن
defecate خارج کردن مدفوع
defecated خارج کردن مدفوع
defecating خارج کردن مدفوع
lay on the table از دستور خارج کردن
decivilize از تمدن خارج کردن
ablate بریدن و خارج کردن
to expel [from] بزور خارج کردن [از]
disseise ازتصرف خارج کردن
expels منفصل کردن بزور خارج کردن
expel منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling منفصل کردن بزور خارج کردن
clearance گواهینامه یاکاغذ دال بر پاکی و بی عیبی ترخیص
unplug خارج کردن دو شاخه از سوکت
emitted بیرون دادن خارج کردن
emitting بیرون دادن خارج کردن
deconcentrate از حالت تغلیظ خارج کردن
unplugs خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugged خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuated اخراج خارج کردن یا شدن
reeked بخار ازدهان خارج کردن
reeking بخار ازدهان خارج کردن
evacuate اخراج خارج کردن یا شدن
to phase out something به ترتیب خارج کردن چیزی
uncouple از حالت زوجی خارج کردن
emancipating از زیر سلطه خارج کردن
strike off the rolls از صورت وکلا خارج کردن
reeks بخار ازدهان خارج کردن
emancipates از زیر سلطه خارج کردن
emancipate از زیر سلطه خارج کردن
emancipated از زیر سلطه خارج کردن
emits بیرون دادن خارج کردن
evacuating اخراج خارج کردن یا شدن
withdrawal خارج کردن عقب کشیدن
reek بخار ازدهان خارج کردن
withdrawals خارج کردن عقب کشیدن
evacuates اخراج خارج کردن یا شدن
emit بیرون دادن خارج کردن
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
bail عمل خارج کردن اب قایق
bowdlerize قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
emitted بیرون دادن از خود خارج کردن
snake out خارج کردن کالا از انبار ناو
emitting بیرون دادن از خود خارج کردن
break از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
safing از حالت مسلح بودن خارج کردن
breaks از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
to play in or out با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
emits بیرون دادن از خود خارج کردن
emit بیرون دادن از خود خارج کردن
deviations از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
to move one's operation offshore شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
deviation از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discard خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
importation عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
discards خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
stripping crane جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evicts خارج کردن خلع ید کردن
evict خارج کردن خلع ید کردن
evicted خارج کردن خلع ید کردن
evicting خارج کردن خلع ید کردن
smut تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
smuts تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
sidelines ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
exfiltration خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
external مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
sidelining ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelined ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
externals مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
sideline ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
eviction چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
evictions چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
break out نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalize از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
deforests درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
label مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com