Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
bought
خریداری کردن بدست اوردن
Other Matches
getting
بدست اوردن فراهم کردن
wins
بدست اوردن تحصیل کردن
win
بدست اوردن تحصیل کردن
get
بدست اوردن فراهم کردن
gets
بدست اوردن فراهم کردن
reoccupy
دنبال کردن دوباره بدست اوردن
reaps
جمع اوری کردن بدست اوردن
reaped
جمع اوری کردن بدست اوردن
reap
جمع اوری کردن بدست اوردن
reaping
جمع اوری کردن بدست اوردن
investigate
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigated
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigating
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigates
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
grossing
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossed
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossest
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
gross
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosses
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosser
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
get round
بدست اوردن
earn
بدست اوردن
procures
بدست اوردن
gain
بدست اوردن
procuring
بدست اوردن
gets
بدست اوردن
get
بدست اوردن
gained
بدست اوردن
catch
بدست اوردن
obtain
بدست اوردن
gains
بدست اوردن
come by
بدست اوردن
earned
بدست اوردن
pick up
بدست اوردن
soothes
دل بدست اوردن
soothed
دل بدست اوردن
procured
بدست اوردن
soothe
دل بدست اوردن
acquires
بدست اوردن
getting
بدست اوردن
acquiring
بدست اوردن
impetrate
بدست اوردن
procure
بدست اوردن
offers
بدست اوردن
offer
بدست اوردن
obtains
بدست اوردن
earns
بدست اوردن
obtained
بدست اوردن
offered
بدست اوردن
regain
دوباره بدست اوردن
recoup
دوباره بدست اوردن
recovers
دوباره بدست اوردن
insure
بیمه بدست اوردن
regained
دوباره بدست اوردن
regaining
دوباره بدست اوردن
recover
دوباره بدست اوردن
recovering
دوباره بدست اوردن
attain
بدست اوردن بانتهارسیدن
finagle
باحیله بدست اوردن
to get back
دوباره بدست اوردن
retrieve
دوباره بدست اوردن
to come into a property
دارایی را بدست اوردن
having
بدست اوردن دارنده
retrieved
دوباره بدست اوردن
strike a balance
موازنه بدست اوردن
have
بدست اوردن دارنده
step into
بسهولت بدست اوردن
retrieves
دوباره بدست اوردن
to pander any one's lust
دل کسیرا بدست اوردن
optimization
بدست اوردن حد مطلوب
attained
بدست اوردن بانتهارسیدن
recouped
دوباره بدست اوردن
recouping
دوباره بدست اوردن
recoups
دوباره بدست اوردن
attaining
بدست اوردن بانتهارسیدن
attains
بدست اوردن بانتهارسیدن
acquirability
امکان بدست اوردن
get back
دوباره بدست اوردن
regains
دوباره بدست اوردن
entered
بدست اوردن قدم نهادن در
enters
بدست اوردن قدم نهادن در
enter
بدست اوردن قدم نهادن در
bring in
امتیاز بدست اوردن در پایگاه
resumes
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
impetrate
با عجز و لابه بدست اوردن
recover
دوباره بدست اوردن بازیافتن
resumed
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
circumstantiate
قرائن وامارت را بدست اوردن
resuming
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
recovering
دوباره بدست اوردن بازیافتن
recovers
دوباره بدست اوردن بازیافتن
resume
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
finagle
بازرنگی بدست اوردن نقشه کشیدن
stone pit
محل بدست اوردن اطلاعات اجر
to make a study of something
برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
pre empt
با حق شفعه بدست اوردن بشفعه خریدن
cards
امتیاز معین را درهربخش ازبازی بدست اوردن
split the uprights
امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
racketeers
از راه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
to have a bone to pick
بهانه یا دلیل برای دعوایااستیضاح بدست اوردن
bob
ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
racketeer
از راه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
bobbing
ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
cupidity
حرص واز برای بدست اوردن مال
bobs
ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
land hunger
از برای بدست اوردن یاملک حرص ملاکی
card
امتیاز معین را درهربخش ازبازی بدست اوردن
to take out a patent
حق ثبت شده برای استفاده ازاختراعی بدست اوردن
take over
بدست اوردن توپ از چنگ حریف بعلت خطا
warping
پیچاندن بالها بصورت متقارن برای بدست اوردن پایداری عرضی و قابل کنترل
austempering
تغییرات فیزیکی که در دمای ثابت برای بدست اوردن باینات از استنیت انجام می گیرد
cruise control
کنترل عملکرد موتور برای بدست اوردن بیشترین راندمان قدرت و مصرف سوخت
dear bought
جنس گران خریداری شده خریداری به قیمت گران
purchased
خریداری کردن
purchases
خریداری کردن
purchase
خریداری کردن
purchase
خرید خریداری کردن
purchased
خرید خریداری کردن
purchases
خرید خریداری کردن
to drink in with ones eyes
بچشم خریداری نگاه کردن
To look fondly at someone .
با نظر خریداری بکسی نگاه کردن
terrtorialize
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
jargonize
بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
housekeeping
عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
drawing
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
to gain time
دست بدست کردن
to shuffle from hand to hand
دست بدست کردن
purchases
خریداری
acquistion
خریداری
purchased
خریداری
purchase
خریداری
buying
خریداری
purchasable
قابل خریداری
irredeemable
غیرقابل خریداری
redemption
خریداری و ازادسازی
boughten
خریداری شده
date of acquisition
تاریخ خریداری
To pick up (to lose) the thread of conversation.
رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
nine's complement
که با کم کردن هر رقم عدد از 9 بدست می آید
complemented
که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complement
که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complements
که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complementing
که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
impropriate
حرام کردن بدست غیر روحانی دادن
affordable
قابل تهیه و خریداری
achate
اشیاء خریداری شده
irredeemable
غیر قابل خریداری
complemented
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complement
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complementing
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complementing
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complements
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complements
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complemented
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complement
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
governmentalize
تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
qualifying shares
سهامی که مدیران الزاما"باید خریداری کنند
to press against any thing
بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
lion heart
مواد فلزی که درنتیجه قال کردن معدن بدست می ایدوتااندازهای ناپاک است
cash discount
تخفیف مخصوص خریداری که وجه را در موعد مقرر بپردازد
gold import point
حالتی است که کشور خریداری کننده کالابه جای ارز یا پول
underwriters
صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
underwriter
صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
grasp
بچنگ اوردن گیر اوردن
grasped
بچنگ اوردن گیر اوردن
grasps
بچنگ اوردن گیر اوردن
to draw up
تهیه کردن درصف اوردن
scored
حساب کردن بحساب اوردن
untangling
از گیریا گوریدگی در اوردن حل کردن
untangled
از گیریا گوریدگی در اوردن حل کردن
untangles
از گیریا گوریدگی در اوردن حل کردن
beget
بوجود اوردن ایجاد کردن
similize
تشبیه کردن تمثیل اوردن
untangle
از گیریا گوریدگی در اوردن حل کردن
score
حساب کردن بحساب اوردن
begetting
بوجود اوردن ایجاد کردن
scores
حساب کردن بحساب اوردن
perform
بجا اوردن اجرا کردن
age harden
تصفیه کردن عمل اوردن
to smuggle in
قاچاقی اوردن یاوارد کردن
to pitch into
زور اوردن به حمله کردن
bestir
بحرکت در اوردن تحریک کردن
harasses
به ستوه اوردن اذیت کردن
harass
به ستوه اوردن اذیت کردن
resuscitate
اجحیا کردن بهوش اوردن
resuscitated
اجحیا کردن بهوش اوردن
resuscitates
اجحیا کردن بهوش اوردن
stand out
دوام اوردن ایستادگی کردن
besets
بستوه اوردن عاجز کردن
resuscitating
اجحیا کردن بهوش اوردن
beset
بستوه اوردن عاجز کردن
port
ببندر اوردن حمل کردن
performs
بجا اوردن اجرا کردن
importing
به کشور اوردن افهار کردن
argue
دلیل اوردن استدلال کردن
argued
دلیل اوردن استدلال کردن
argues
دلیل اوردن استدلال کردن
generated
بوجود اوردن تناسل کردن
arguing
دلیل اوردن استدلال کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com