English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
send down دانشجویی را از دانشگاه بیرون کردن
Other Matches
to turn out بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
Masters of Arts صاحب درجهای از دانشگاه که اصولا` میتواند در دانشگاه اموزگاری کند
Master of Arts صاحب درجهای از دانشگاه که اصولا` میتواند در دانشگاه اموزگاری کند
teach-ins بحث علمی دانشجویی
teach-in بحث علمی دانشجویی
scholarships کمک هزینه دانشجویی
scholarship کمک هزینه دانشجویی
matriculated در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
matriculate در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
matriculates در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
matriculating در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
seminarian دانشجویی که در جلسات بحث وتحقیق شرکت میکند
colleger دانشجویی که ازبنگاه خیریه دانشکده بهرمند میشود
sizar دانشجویی که کمک هزینه تحصیلی دریافت میدارد
sizer دانشجویی که کمک هزینه تحصیلی دریافت میدارد
pyramidist دانشجویی که در ساختمان وتاریخ هرم های مصر بررسی میکند
to strain at a gnat ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
rah rah دارای روحیه دانشجویی شعار دهنده برای دانشکده هورا هورا گفتن
witjout بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
luxate از جای خود بیرون کردن جابجا کردن
exorcizing بیرون کردن
to hunt out بیرون کردن
fire out بیرون کردن
force بیرون کردن
eject بیرون کردن
to stuck out بیرون کردن
to hunt away بیرون کردن
outcrop سر بیرون کردن
to charm away بیرون کردن
to drive out بیرون کردن
swops بیرون کردن
exorcizes بیرون کردن
eliminating بیرون کردن
eliminates بیرون کردن
exorcized بیرون کردن
to drum out بیرون کردن
exorcises بیرون کردن
eliminate بیرون کردن
to pack off بیرون کردن
eliminated بیرون کردن
swap بیرون کردن
swopping بیرون کردن
swapped بیرون کردن
exorcising بیرون کردن
to fire out بیرون کردن
ejecting بیرون کردن
outcrops سر بیرون کردن
forcing بیرون کردن
exorcize بیرون کردن
ejected بیرون کردن
swaps بیرون کردن
ejects بیرون کردن
swopped بیرون کردن
cashier بیرون کردن
to give the sack بیرون کردن
exorcised بیرون کردن
cashiers بیرون کردن
to send down بیرون کردن
forces بیرون کردن
extravasate ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
ejects بیرون راندن بیرون انداختن
ejecting بیرون راندن بیرون انداختن
extrusion بیرون اندازی بیرون امدگی
eject بیرون راندن بیرون انداختن
ejected بیرون راندن بیرون انداختن
outward bound عازم بیرون روانه بیرون
evicts مستردداشتن بیرون کردن
exsufflate بافوت بیرون کردن
dispossesses بیرون کردن رهاکردن
paravial بیرون کردن مستاجر
fires بیرون کردن انگیختن
to show one out کسیرا از در بیرون کردن
dispossess بیرون کردن رهاکردن
jettisoned پرتاب کردن به بیرون
evicting مستردداشتن بیرون کردن
fire بیرون کردن انگیختن
expectorate ازسینه بیرون کردن
to put out بیرون کردن رنجاندن
jettisoning پرتاب کردن به بیرون
dispossessed بیرون کردن رهاکردن
un arth ازلانه بیرون کردن
jettison پرتاب کردن به بیرون
fired بیرون کردن انگیختن
jettisons پرتاب کردن به بیرون
to kick out of the house ازخانه بیرون کردن
evicted مستردداشتن بیرون کردن
evict مستردداشتن بیرون کردن
pour out <idiom> به بیرون مساطه کردن
dispossessing بیرون کردن رهاکردن
run out <idiom> به زور بیرون کردن ،اخراج کردن
emit بیرون دادن خارج کردن
aspirating خالی کردن بیرون کشیدن
drive عقب نشاندن بیرون کردن
to live out [British E] در بیرون از شهر زندگی کردن
solicited بیرون کشیدن وسوسه کردن
to wave away باشاره دست بیرون کردن
to seed a person to c. کسیرا از جامعه بیرون کردن
aspirates خالی کردن بیرون کشیدن
drives عقب نشاندن بیرون کردن
in and out <idiom> اغلب به بیرون رفتوآمد کردن
To dismiss something from ones thoughtl . فکری را از سر خود بیرون کردن
unearth از لانه بیرون کردن از زیردراوردن
emits بیرون دادن خارج کردن
solicit بیرون کشیدن وسوسه کردن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
emitting بیرون دادن خارج کردن
unearths از لانه بیرون کردن از زیردراوردن
extract بیرون کشیدن استخراج کردن
aspirate خالی کردن بیرون کشیدن
extracting بیرون کشیدن استخراج کردن
extracted بیرون کشیدن استخراج کردن
soliciting بیرون کشیدن وسوسه کردن
unearthing از لانه بیرون کردن از زیردراوردن
solicits بیرون کشیدن وسوسه کردن
to live out of town در بیرون از شهر زندگی کردن
unkennel از سوراخ یا لانه بیرون کردن
to live outside Tehran بیرون از تهران زندگی کردن
to conjure anevil spirit روح پلیدی را بیرون کردن
extracts بیرون کشیدن استخراج کردن
unearthed از لانه بیرون کردن از زیردراوردن
emitted بیرون دادن خارج کردن
colleges دانشگاه
universities دانشگاه
college دانشگاه
Univ دانشگاه
university دانشگاه
academy دانشگاه
emitted بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting بیرون دادن از خود خارج کردن
to work out of town در حومه [بیرون] شهر کار کردن
deportation تبعید و بیرون کردن فردخارجی از کشور
refreshes از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshed از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
emits بیرون دادن از خود خارج کردن
emit بیرون دادن از خود خارج کردن
to crowd out ازتنگی جایابسیاری جمعیت بیرون کردن
laugh one out of a habit با استهزا عادتی را از سرکسی بیرون کردن
refresh از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
exsibilate باصوت وهوازصحنه نمایش بیرون کردن
state university دانشگاه ایالتی
presidents رئیس دانشگاه
University of Applied Sciences [UAS] دانشگاه فناوری
senior technical college دانشگاه فناوری
college of [music, technology,...] دانشگاه فناوری
Chancellors رئیس دانشگاه
staff college دانشگاه جنگ
academies دانشگاه اموزشگاه
academical دانشجوی دانشگاه
the institution of a universit تاسیس دانشگاه
academy دانشگاه هنر
polytechnic دانشگاه فناوری
president رئیس دانشگاه
technical university دانشگاه فنی
state university دانشگاه دولتی
Chancellor رئیس دانشگاه
to make a goal توپ راازدروازه طرف مقابل بیرون کردن
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
To crane ones neck . گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
rector رئیس دانشگاه رهبر
semesters دوره 61 هفتهای دانشگاه
vice-chancellors معاون رئیس دانشگاه
semester دوره 61 هفتهای دانشگاه
rectors رئیس دانشگاه رهبر
proctor مدیر اجرایی دانشگاه
vice-chancellor معاون رئیس دانشگاه
extramural مربوط به خارج از دانشگاه
vice chancellor معاون رئیس دانشگاه
matriculant قبول شده در دانشگاه
chaired کرسی استادی در دانشگاه
chairs کرسی استادی در دانشگاه
chairing کرسی استادی در دانشگاه
oxonian وابسته به دانشگاه اکسفورد
war college دانشگاه عالی جنگ
chair کرسی استادی در دانشگاه
to put off بور کردن بیرون کردن
remove بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removing بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
turn out <idiom> بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
matriculation دخول یا نام نویسی در دانشگاه
matriculate در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
donnish وابسته به یا همانند استاد دانشگاه
mattriculation نام نویسی دردانشکده یا دانشگاه
in the schools مشغول دادن امتحانات دانشگاه
faculty استادان دانشکده یا دانشگاه استعداد
matriculated در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
academic costume لباس رسمی استادی دانشگاه
He is majoring in mathematic at the university. در دانشگاه رشته ریاضیات می هواند
alma mater سرود رسمی مدرسه یا دانشگاه
matriculates در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
academicals لباس رسمی استادی دانشگاه
As a university professor , his performance stank. طرف گند زد به هر چه استاد دانشگاه !
matriculating در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
matriculation امتحان ورودی دانشگاه کنکور
He was not admitted to the university. اورا به دانشگاه راه ندادند
faculties استادان دانشکده یا دانشگاه استعداد
spring practice دوره تمرینهای بهاری دانشگاه
berkeley unix گونهای از UNIX که توسط دانشگاه کالیفرنیا
school and college ability test آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
ox man کسیکه در دانشگاه OXFORDپرورش یافته است
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com