English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
English Persian
lie دراز کشیدن استراحت کردن
Search result with all words
lied : دراز کشیدن استراحت کردن
lies : دراز کشیدن استراحت کردن
Other Matches
To crane ones neck . گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
repose دراز کشیدن غنودن
kick around <idiom> دراطراف دراز کشیدن
horizontal دراز کشیدن به صورت تخت یا حرمت از طرفی به طرف دیگر و نه از بالا به پایین
lounging اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounges اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounged اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounge اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
bouse بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
lie down استراحت کردن
to retire to bed استراحت کردن
lie up استراحت کردن
lie off استراحت کردن
to pause استراحت کردن
rests استراحت کردن
unbuckles استراحت کردن
unbuckle استراحت کردن
lie by استراحت کردن
to go to roost استراحت کردن
unbuckling استراحت کردن
rest استراحت کردن
to rest oneself استراحت کردن
to repose oneself استراحت کردن
to rest on one's oars استراحت کردن
calm down <idiom> استراحت کردن
unbuckled استراحت کردن
go to rest استراحت کردن
to take one's rest استراحت کردن
lie-down استراحت کردن
outstretch استراحت کردن
retire استراحتگاه استراحت کردن
kick back <idiom> تنها استراحت کردن
to breathe a horse استراحت کردن به اسب
to rest up استراحت کامل کردن
rests استراحت کردن بالشتک
rest استراحت کردن بالشتک
retires استراحتگاه استراحت کردن
rest up استراحت کامل کردن
bucket step فیکس کردن پا برای استراحت
to lay violent handsonany one اعمال زورنسبت بکسی کردن دست زوربرکسی دراز کردن
lengthening دراز کردن
lengthened دراز کردن
extend دراز کردن
prolongate دراز کردن
drag on <idiom> دراز کردن
lengthen دراز کردن
stretched دراز کردن
protract دراز کردن
elongate دراز کردن
elongating دراز کردن
to stretch out دراز کردن
stretches دراز کردن
stretch دراز کردن
streek دراز کردن
lengthens دراز کردن
elongates دراز کردن
to live a long life عمر دراز کردن
reach دراز کردن دست
porrect دراز کردن جلوگذاردن
to make old bones عمر دراز کردن
lairs گل الود کردن استراحت کردن
lair گل الود کردن استراحت کردن
elongates دراز کردن امتداد دادن
to reach down سوی پائین دراز کردن
elongate دراز کردن امتداد دادن
elongating دراز کردن امتداد دادن
to pad a sentence جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
To go cap in hand to someone. دست گدایی بسوی کسی دراز کردن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
goose مثل غاز یاگردن دراز حمله ور شدن وغدغد کردن
weight بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
to scrape down تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
peg میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
pegs میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone . ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
To smell. To sniff. بو کشیدن ،بو کردن
experience تجربه کردن کشیدن
lengthened طولانی کردن کشیدن
lengthens طولانی کردن کشیدن
experiences تجربه کردن کشیدن
lengthen طولانی کردن کشیدن
experiencing تجربه کردن کشیدن
strap کشیدن تیز کردن
straps کشیدن تیز کردن
triggered کشیدن رها کردن
triggers کشیدن رها کردن
trigger کشیدن رها کردن
traced ضبط کردن کشیدن
traces ضبط کردن کشیدن
entrain سوار کردن کشیدن
lengthening طولانی کردن کشیدن
trace ضبط کردن کشیدن
snuffled باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffle باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffling باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffles باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
agonise زحمت کشیدن درد کشیدن
twinges درد کشیدن تیر کشیدن
twinge درد کشیدن تیر کشیدن
drag سخت کشیدن لاروبی کردن
to lead away پیرو خود کردن کشیدن
pickets نرده کشیدن مراقبت کردن
withdrawals خارج کردن عقب کشیدن
withdrawal خارج کردن عقب کشیدن
machinate نقشه کشیدن تدبیر کردن
picketed نرده کشیدن مراقبت کردن
drags سخت کشیدن لاروبی کردن
go out اعتصاب کردن دست کشیدن از
to keep watch کشیک کشیدن موافبت کردن
epp جزر کردن فرو کشیدن
picket نرده کشیدن مراقبت کردن
inhaling بداخل کشیدن استشمام کردن
to work off مصرف کردن دست کشیدن از
breathes نفس کشیدن استنشاق کردن
breathed نفس کشیدن استنشاق کردن
rail نرده کشیدن توبیخ کردن
breathe نفس کشیدن استنشاق کردن
inhaled بداخل کشیدن استشمام کردن
dragged سخت کشیدن لاروبی کردن
aspirates خالی کردن بیرون کشیدن
inhales بداخل کشیدن استشمام کردن
compass نقشه کشیدن اختراع کردن
impale محدود کردن میله کشیدن
extracts بیرون کشیدن استخراج کردن
aspirate خالی کردن بیرون کشیدن
impales محدود کردن میله کشیدن
solicits بیرون کشیدن وسوسه کردن
impaling محدود کردن میله کشیدن
fences حفظ کردن نرده کشیدن
garrisons محصور کردن حصار کشیدن
garrison محصور کردن حصار کشیدن
inhale بداخل کشیدن استشمام کردن
soliciting بیرون کشیدن وسوسه کردن
receding عقب کشیدن خودداری کردن از
impaled محدود کردن میله کشیدن
recedes عقب کشیدن خودداری کردن از
extracting بیرون کشیدن استخراج کردن
solicit بیرون کشیدن وسوسه کردن
leave off قطع کردن دست کشیدن از
aspirating خالی کردن بیرون کشیدن
receded عقب کشیدن خودداری کردن از
solicited بیرون کشیدن وسوسه کردن
recede عقب کشیدن خودداری کردن از
fence حفظ کردن نرده کشیدن
extract بیرون کشیدن استخراج کردن
extracted بیرون کشیدن استخراج کردن
yip زوزه کشیدن عوعو کردن
muck خراب کردن زحمت کشیدن
chid گله کردن از زوزه کشیدن
idles استراحت
idled استراحت
yasme استراحت
rests استراحت
breathers استراحت
idlest استراحت
rest استراحت
relaxation استراحت
breather استراحت
vacations استراحت
byes استراحت
bye استراحت
rehabilitation استراحت
vacation استراحت
recumbency استراحت
idle استراحت
soricine موش پوزه دراز شبیه موش پوزه دراز
take in باز کردن و به داخل کشیدن طنابها
touse اذیت کردن اندامهای کسی را کشیدن
stroked لمس کردن دست کشیدن روی
strokes لمس کردن دست کشیدن روی
stroking لمس کردن دست کشیدن روی
stroke لمس کردن دست کشیدن روی
bedraggle روی زمین کشیدن و چرک کردن
clamour غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamoured غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamouring غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamours غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
to plan a building نقشه ساختمانی را کشیدن یاطرح کردن
clamor غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
lucubrate شب زنده داری کردن وزحمت کشیدن
To spilt hair . To make a fine distinction . مورااز ماست کشیدن ( مو شکافی کردن )
meal break استراحت ناهار
rests محل استراحت
rest محل استراحت
lie-down استراحت کوتاه
resting potential پتانسیل استراحت
lie down استراحت کوتاه
relief interval استراحت متناوب
rest cure معالجه با استراحت
respite _ فاصله استراحت
repose اسودگی استراحت
rest period دوره استراحت
binnacle استراحت پزشکی
sick leave استراحت بیماری
relief time زمان استراحت
idle period دوره استراحت
electrode bias ولتاژ استراحت
nooning استراحت نیمروز
quiescent current جریان استراحت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com