Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
lock away
درجای قفل شده نگه داشتن
Other Matches
elsewhere
درجای دیگر
out of harm's way
درجای امن
to be in safe keeping
درجای امن بودن
to box up
درجای تنگ قراردادن
transplanted
درجای دیگری نشاندن
to stand to one's guns
درجای خودباقی ماندن
transfix
درجای خودخشک شدن
to keep the field
درجای خودثابت ماندن
transplants
درجای دیگری نشاندن
transplanting
درجای دیگری نشاندن
misplace
درجای عوضی گذاشتن
transplant
درجای دیگری نشاندن
perch
درجای بلند قرار دادن
perched
درجای بلند قرار دادن
platforms
درجای بلند قرار دادن
platform
درجای بلند قرار دادن
perching
درجای بلند قرار دادن
perches
درجای بلند قرار دادن
upto the mark
داخل موضوع درست درجای خود بهنگام بموقع
tucking
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
tucks
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
to poke up oneself
درجای تنگ رفتن ودر رابروی خود بستن
tuck
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
keloid or cheloid
یکجو ربرامدگی درپوست که درجای اسیب دیده پیدا میشود
replacing
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
want
کم داشتن
owning
داشتن
owned
داشتن
possessing
داشتن
redolence
بو داشتن
monogyny
داشتن یک زن
possesses
داشتن
to have possession of
داشتن
owns
داشتن
possess
داشتن
wanted
کم داشتن
relieving
داشتن
relieves
داشتن
doubt
شک داشتن
intercommon
داشتن
doubts
شک داشتن
have
داشتن
doubting
شک داشتن
having
داشتن
lackvt
کم داشتن
to have f.
تب داشتن
to be in a f.
تب داشتن
to be feverish
تب داشتن
to hold
داشتن
to have
داشتن
to possess
داشتن
relieve
داشتن
doubted
شک داشتن
own
داشتن
to go hot
تب داشتن
lacks
کم داشتن
lacked
کم داشتن
lack
کم داشتن
to hold a meeting
داشتن
bears
در بر داشتن
bears
داشتن
bear
در بر داشتن
bear
داشتن
to hold in respect
محترم داشتن
keep
نگاه داشتن
hear
خبر داشتن
expects
چشم داشتن
abominating
تنفر داشتن
hears
خبر داشتن
to hold in reverence
محترم داشتن
suspending
معوق داشتن
refrain
نگاه داشتن
refrained
نگاه داشتن
refraining
نگاه داشتن
refrains
نگاه داشتن
to be in a state of a
بیم داشتن
to be in arrear
پس افت داشتن
to in sight into something
بصیرت داشتن
abominates
تنفر داشتن
abominated
تنفر داشتن
to be in debt
بدهی داشتن
retained
نگاه داشتن
retaining
نگاه داشتن
to have the pull of
برتری داشتن بر
retains
نگاه داشتن
contradicts
تناقض داشتن با
retain
نگاه داشتن
abominate
تنفر داشتن
to be in contact
تماس داشتن
keeps
نگاه داشتن
expect
چشم داشتن
to be in demand
طالب داشتن
expected
چشم داشتن
expecting
چشم داشتن
to hold in contempt
سبک داشتن
to be afraid
بیم داشتن
limped
سکته داشتن
contests
اعتراض داشتن بر
limping
سکته داشتن
limps
سکته داشتن
contesting
اعتراض داشتن بر
contested
اعتراض داشتن بر
contest
اعتراض داشتن بر
see after
توجه داشتن به
shilly shally
دودلی داشتن
scruple
وسواس داشتن
scruple
تردید داشتن
receive of
سهم داشتن از
reck
پروا داشتن
reck
بیم داشتن
reck
باک داشتن
limp
سکته داشتن
repugn
تناقض داشتن
resile
انعطاف داشتن
retroact
واکنش داشتن
schismatize
شقاق داشتن
to know by heart
ازحفظ داشتن
to keep any one waiting
نگاه داشتن
cherishes
گرامی داشتن
to regard with reverence
محترم داشتن
stick up
برجستگی داشتن
stick-up
برجستگی داشتن
shimmy
تاب داشتن
shimmy
لرزش داشتن
stick-ups
برجستگی داشتن
to keep a fast
روزه داشتن
to keep in
نگاه داشتن
shimmey
تاب داشتن
adjudge
مقرر داشتن
vary
فرق داشتن
shimmey
لرزش داشتن
varies
فرق داشتن
to keep watch
پاس داشتن
to keep up prices
نرخهارابالانگاه داشتن
to keep shop
دکان داشتن
to keep a carriage
درشکه داشتن
liaises
رابطه داشتن
belong
تعلق داشتن
to carry authority
نفوذیاقدرت داشتن
to drive at
قصد داشتن از
possessing
در تصرف داشتن
disguise
نهان داشتن
disguised
نهان داشتن
disguises
نهان داشتن
disguising
نهان داشتن
to get the wind up
بیم داشتن
belonged
تعلق داشتن
to give support to
نگاه داشتن
liaised
بستگی داشتن
liaised
رابطه داشتن
liaise
بستگی داشتن
liaise
رابطه داشتن
corresponds
رابطه داشتن
corresponded
رابطه داشتن
correspond
رابطه داشتن
belongs
تعلق داشتن
possesses
در تصرف داشتن
differ
فرق داشتن
differed
فرق داشتن
stink
تعفن داشتن
exists
وجود داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com