English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (41 milliseconds)
English Persian
rough hew درشت بریدن طرح کردن
roughhew درشت بریدن طرح کردن
Other Matches
magnified درشت کردن
magnifies درشت کردن
magnify درشت کردن
magnifying درشت کردن
to cut out بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
scraped بریدن پاک کردن
ablate بریدن و خارج کردن
docks بریدن کوتاه کردن
scraping بریدن پاک کردن
scrape بریدن پاک کردن
dock بریدن کوتاه کردن
docked بریدن کوتاه کردن
scrapes بریدن پاک کردن
shred پاره کردن باریک بریدن
shreds پاره کردن باریک بریدن
shredding پاره کردن باریک بریدن
cut out جدا کردن در اثر بریدن
shredded پاره کردن باریک بریدن
back off ازاد بریدن قطع کردن
hamstringing زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstrung زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
ax تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
axed تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
axe تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
axing تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
hamstrings زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstring زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
close up view نمای درشت نمای نزدیک عکس درشت
scarp بریدن عمودی بریدن
quartersaw الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
pink سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinker سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinkest سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
coarser درشت
harshest درشت
roughest درشت
rough درشت
grained درشت
coarse grained درشت
tibia درشت نی
coarse fibred نخ درشت
gross درشت
coarse درشت
grosses درشت
grossing درشت
rough hewn درشت
gruff درشت
grosser درشت
grossest درشت
jumbo درشت
jumbos درشت
harsh درشت
harsher درشت
tibias درشت نی
grossed درشت
abrupt درشت
rough-hewn درشت
of a coarse fibre نخ درشت
macro generator درشت زا
hulking درشت
macrosomatic درشت تن
magnifier درشت کن
sturdy درشت
sturdiest درشت
sturdier درشت
majuscular درشت
macro درشت
shank درشت نی
shin bone درشت نی
crass درشت
coarsest درشت
kerria برگ درشت
grosses درشت بافت
kersey شال درشت
macroscopic درشت نمود
megalopsis درشت بینی
megalopsia درشت بینی
grossest درشت بافت
macropsia درشت بینی
rough spoken درشت سخن
grossing درشت بافت
lump تکه درشت
grosser درشت بافت
rappee انفیه درشت
lumped تکه درشت
lumps تکه درشت
buckshot ساچمه درشت
gross درشت بافت
magnification درشت نمایی
magnifications درشت نمایی
macrocode دستورالعملهای درشت
hulking درشت استخوان
grossed درشت بافت
majuscule حرف درشت
magnifier درشت نما
snowberry اقطی گل درشت
rudas درشت گنده
grits ارد درشت
gaint molecule درشت مولکول
macromolecule درشت مولکول
macro call درشت فراخوان
macro assembler درشت همگذار
macro assembler درشت همگزار
macro درشت دستور
text hand دستخط درشت
grumpish ترشرو درشت
humble bee زنبور درشت
roughest درشت ناهموار
largeof limb درشت اندام
rough درشت ناهموار
macro declaration درشت اعلان
macro definition درشت تعریف
macro difinition درشت تعریف
brutish بی شعور درشت
macroinstruction درشت دستور
macrography درشت نویسی
macrograph خط و تصویر درشت
macrocycle درشت حلقه
shower درشت باران
macrocode درشت برنامه
macro processor درشت پردازشگر
macro library درشت کتابخانه
macro instruction درشت دستورالعمل
macro instruction درشت دستور
engross درشت نوشتن
exaggerated stereoscopy درشت نما
grained درشت باف
crus درشت نی ساق
large درشت لبریز
boldface حرف درشت
cobnut فندق درشت
showering درشت باران
largest درشت لبریز
gritted ماسه درشت
showered درشت باران
chesty درشت پستان
costard سیب درشت
grit ماسه درشت
boldfacing درشت نمایی
showers درشت باران
coarse gravel شن درشت دانه
bumble bee زنبور درشت
gritting ماسه درشت
larger درشت لبریز
haggle بریدن
haggled بریدن
to cut off بریدن
haggles بریدن
haggling بریدن
sunder بریدن
dismemberment بریدن
tie up بریدن
sect بریدن
sects بریدن
skive بریدن
excision of clause بریدن
expeditate بریدن
exscind بریدن
exsind بریدن
exsect بریدن
carve بریدن
severed بریدن
carved بریدن
mayhen بریدن
carves بریدن
carvings بریدن
resect بریدن
to ring off بریدن
gride بریدن
stump بریدن
decapitate سر بریدن
decapitated سر بریدن
decapitates سر بریدن
decapitating سر بریدن
scissoring بریدن
cuts بریدن
incide بریدن
blank بریدن
decapitation سر بریدن
incises بریدن
incised بریدن
incise بریدن
intercepts بریدن
intercepting بریدن
intercepted بریدن
intercept بریدن
stumped بریدن
stumping بریدن
stumps بریدن
amputation بریدن
carving بریدن
blankest بریدن
cut بریدن
sever بریدن
detruncate بریدن
slices بریدن
shear بریدن
withdrawals بریدن
mangles بریدن
hews بریدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com