Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English
Persian
to make p in one's studies
در تحصیلات خود پیشرفت کردن
Other Matches
skip
[colloquial]
قطع کردن
[تحصیلات]
cut
قطع کردن
[تحصیلات]
skip
[colloquial]
رها کردن
[تحصیلات]
cut
رها کردن
[تحصیلات]
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
education
تحصیلات
thrive
پیشرفت کردن
to make headway
پیشرفت کردن
thrived
پیشرفت کردن
thrives
پیشرفت کردن
furthers
پیشرفت کردن
thriving
پیشرفت کردن
make a dent in
<idiom>
پیشرفت کردن
to unfold
پیشرفت کردن
progresses
پیشرفت کردن
progress
پیشرفت کردن
here goes
<idiom>
پیشرفت کردن
progressed
پیشرفت کردن
to make progress
پیشرفت کردن
get ahead
<idiom>
پیشرفت کردن
furthering
پیشرفت کردن
further
پیشرفت کردن
furthered
پیشرفت کردن
to make way
پیشرفت کردن
come along
پیشرفت کردن
progressing
پیشرفت کردن
to gain ground
پیشرفت کردن
curricula
دوره تحصیلات
education stand
میزان تحصیلات
graduate study
تحصیلات دانشگاهی
R.E
تحصیلات مذهبی
propaedeutic
تحصیلات مقدماتی
to look back
از پیشرفت خودداری کردن
continue your studies
تحصیلات خودرادنبال کنید
well educatd
دارای تحصیلات کافی
improve
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
upgrades
پیشرفت دادن تقویت کردن
upgrade
پیشرفت دادن تقویت کردن
upgraded
پیشرفت دادن تقویت کردن
upgrading
پیشرفت دادن تقویت کردن
improves
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improved
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improving
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
prosper
کامیاب شدن پیشرفت کردن
prospered
کامیاب شدن پیشرفت کردن
prospering
کامیاب شدن پیشرفت کردن
prospers
کامیاب شدن پیشرفت کردن
curriculums
دوره تحصیلات برنامه تحصیلی
postgraduates
وابسته به تحصیلات فوق لیسانس
curriculum
دوره تحصیلات برنامه تحصیلی
data processing curriculum
دوره تحصیلات پردازش داده
postgraduate
وابسته به تحصیلات فوق لیسانس
flourishes
نشو ونما کردن پیشرفت کردن
flourish
نشو ونما کردن پیشرفت کردن
flourished
نشو ونما کردن پیشرفت کردن
middlebrow
شخص با سواد وبدون تحصیلات عالیه
cbl
آموزش و تحصیلات با استفاده از برنامههای مخصوص روی یک کامپیوتر
He is not too educated, but has plenty of horse sense .
تحصیلات چندانی ندارد ولی فهم وشعور دارد
editor
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
realistic deterrence
میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
Viewdata
سیستم محاورهای برای ارسال متن یا گرافیک ازپایگاه داده به ترمینال کاربر به وسیله خط وط تلفن . که باعث ایجاد امکاناتی برای بازیابی اطلاعات , تراکنش ها , تحصیلات , بازی ها و خلاقیت میشود
advance
پیشرفت
headway
پیشرفت
proceedings
پیشرفت ها
advancing
<adj.>
پیشرفت
improvements
پیشرفت
advance
پیشرفت
improvement
پیشرفت
progress
پیشرفت
achievement age
سن پیشرفت
progression
پیشرفت
promotion
پیشرفت
promotions
پیشرفت
improvement
پیشرفت
underdeveloped
کم پیشرفت
achievements
پیشرفت
achievement
پیشرفت
advance
پیشرفت
progressions
پیشرفت
lifted
پیشرفت
progresses
پیشرفت
development
پیشرفت
progressing
پیشرفت
attainment
پیشرفت
attainments
پیشرفت
advances
پیشرفت
growth
پیشرفت
growths
پیشرفت
going
پیشرفت
advancing
پیشرفت
head way
پیشرفت
progression
پیشرفت
advancement
پیشرفت
furtherance
پیشرفت
lifting
پیشرفت
accomplishment
پیشرفت
progress
پیشرفت
advances
پیشرفت ها
developments
پیشرفت
lifts
پیشرفت
lift
پیشرفت
undeveloed
بی پیشرفت
progressed
پیشرفت
becalmed
از پیشرفت بازداشتن
rises
پیشرفت ترقی
accession
دخول پیشرفت
progressing
پیشرفت پیشروی
progress of negotiations
پیشرفت مذاکرات
rise
پیشرفت ترقی
becalming
از پیشرفت بازداشتن
becalms
از پیشرفت بازداشتن
progressing
پیشرفت کار
academic achievement
پیشرفت تحصیلی
Luddite
پیشرفت گریز
developments
رشد پیشرفت
progressed
پیشرفت کار
degree of advancement
درجه پیشرفت
development
رشد پیشرفت
progressed
پیشرفت پیشروی
progresses
پیشرفت پیشروی
obstructionist
از پیشرفت کارمجلس را از
becalm
از پیشرفت بازداشتن
economic progress
پیشرفت اقتصادی
progress
پیشرفت کار
blooming
پیشرفت کننده
reaction progress
پیشرفت واکنش
progress
پیشرفت پیشروی
progresses
پیشرفت کار
aq
بهر پیشرفت
beat
پیشرفت زنش
beats
پیشرفت زنش
proceeding
پیشرفت طرز
improvement curve
منحنی پیشرفت
technical progress
پیشرفت فنی
technological improvement
پیشرفت فنی
developmental stage
مرحله پیشرفت
the a of the army
پیشرفت ارتش
capability
استعداد پیشرفت
achievement test
آزمون پیشرفت
n achievement
نیاز پیشرفت
achievement need
نیاز پیشرفت
ongoing
درحال پیشرفت
achievement motive
انگیزه پیشرفت
achievement curve
منحنی پیشرفت
accomplishment quotient
بهر پیشرفت
progressivist
پیشرفت گرای
scholastic achievement
پیشرفت تحصیلی
advances
پیشرفت پیشروی
Luddites
پیشرفت گریز
achievement quotient
بهر پیشرفت
advances
: پیشروی پیشرفت
progress chaser
نافر پیشرفت
velocity of advance
تندی پیشرفت
advance
پیشرفت پیشروی
advancing
پیشرفت پیشروی
advances
پیشرفت طولی ناو
advance
پیشرفت طولی ناو
combat development
پیشرفت اموزش رزمی
achievement battery
مجموعه آزمون پیشرفت
process
پیشرفت تدریجی ومداوم
progress reporting
گزارش پیشرفت کار
advancing
پیشرفت طولی ناو
promotions
ترفیع رتبه پیشرفت
processes
پیشرفت تدریجی ومداوم
advancement degree of reaction
درجه پیشرفت واکنش
progress report
گزارش پیشرفت کار
progress payments
پرداختهای پیشرفت کار
plain sailing
پیشرفت بدون مانع
progressional
دارای پیشرفت تدریجی
f. morement
جنبش برای پیشرفت
proceeding
پیشرفت خلاصه مذاکرات
spit
پیشرفت خشکی در دریا
labor augmenting tednological progress
پیشرفت تکنولوژی کارافزا
spits
پیشرفت خشکی در دریا
california achievement tests
آزمونهای پیشرفت کالیفرنیا
promotion
ترفیع رتبه پیشرفت
interim report
گزارش پیشرفت کار
fogyish
مانع پیشرفت قدیمی مسلک
stanford achivement test
ازمون پیشرفت تحصیلی استانفورد
baffling
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffles
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffled
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
boom
پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
country party
حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
baffle
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
mean higher high water
ارتفاع متوسط پیشرفت اب دریا
booming
پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
booms
پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
contract record
سوابق نحوه پیشرفت قرارداد
daily progress report
گزارش روزانه پیشرفت کار
lad der
وسیله پیشرفت یارسیدن به مقصود
underdeveloped areas
مناطق عقب مانده و کم پیشرفت
break through
رسوخ مظفرانه پیشرفت غیرمنتظره
boomed
پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
progress payments
پرداخت براساس پیشرفت کار
lower high water
پایین ترین پیشرفت اب دریا
self development
پیشرفت نفس خود پیش برد
Poor eyesight is a handicap to a scientists progress .
ضعف بینایی مانع پیشرفت یک دانشمند است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com