Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English
Persian
ret
در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
Other Matches
expose to rays
در معرض اشعه قرار دادن در معرض نور گذاشتن
subjects
در معرض قرار دادن
subject
در معرض قرار دادن
subjecting
در معرض قرار دادن
subjected
در معرض قرار دادن
criminate
در معرض اتهام قرار دادن
overexpose
بیش از اندازه لازم در معرض نورو غیره قرار دادن
thermal exposure
در معرض حرارت قرار گرفتن
unwarned exposed
یکانهایی که در معرض غافلگیری تک اتمی قرار می گیرند
unwarned exposed
به طور غیر منتظره در معرض تک قرار گرفتن
exposure
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
exposures
در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
restricted propellant
سوخت جامد که تنها قسمتی از سطح ان در معرض احتراق قرار دارد
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
burned
کلمه رمز برای تعیین اینکه عامل مخفی اطلاعاتی در معرض کشف قرار گرفته یا قابلیت اعتمادبه او کم شده است
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
permeable
قابل عبور دادن رطوبت
permeability
قابلیت عبور دادن رطوبت
exposing
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
expose
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposes
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
pursues
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate
موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursued
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursue
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
predicates
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lays
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
lay
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicated
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicate
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
locating
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
engarland
درحلقهء گل قرار دادن احاطه کردن
locate
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
mount
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
mounts
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
treat
تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
To stipulate.
شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
collated
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collates
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collating
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
condemns
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
strings attached
<idiom>
تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
collate
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
treats
تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
cache
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
caches
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
condemning
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemn
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
treated
تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
cache memory
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
utilizing
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilised
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilises
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizes
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilising
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
to ingratite oneself
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
underpins
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
comment
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commenting
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
underpin
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
commented
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
underpinned
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
relative humidity
رطوبت نسبی
[مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
dry rot
پوسیدگی
[خشک و فاسد شدن الیاف پنبه که در اثر رشد قارچ بر روی لیف بوجود می آید. فرش هایی که در جای رطوبتی یا گرم و شرجی قرار دارند بیشتر در معرض این آسیب دیدگی هستند.]
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
optimum moisture
رطوبت بهینه رطوبت مناسب
ammoniate
با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
square away
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
setting up
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
declares
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declaring
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
address
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addresses
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addressed
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
stacks
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stack
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
dampens
رطوبت پیدا کردن
dampening
رطوبت پیدا کردن
dampened
رطوبت پیدا کردن
dampen
رطوبت پیدا کردن
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
cls
در -MS DOS دستور سیستم به معنای پاک کردن صفحه نمایش و قرار دادن نشانه گر در بالای صفحه گوشه سمت چپ
underexpose
قرار دادن
pack
قرار دادن
makes
قرار دادن
individuate
تک قرار دادن
make
قرار دادن
put
قرار دادن
parks
قرار دادن
packs
قرار دادن
settle
قرار دادن
settles
قرار دادن
park
قرار دادن
lays
قرار دادن
parked
قرار دادن
lay
قرار دادن
posit
قرار دادن
placements
قرار دادن
lodges
قرار دادن
lodge
قرار دادن
setting up
قرار دادن
locate
قرار دادن
superpose
قرار دادن
sets
قرار دادن
set
قرار دادن
relative location
قرار دادن
rows
قرار دادن
lodged
قرار دادن
putting
قرار دادن
puts
قرار دادن
placement
قرار دادن
locates
قرار دادن
rowed
قرار دادن
row
قرار دادن
locating
قرار دادن
located
قرار دادن
place at disposal
در دسترس قرار دادن
doubt
موردتردید قرار دادن
pile up
<idiom>
روی هم قرار دادن
ranged
در طبقه قرار دادن
lapped
رویهم قرار دادن
models
نمونه قرار دادن
modelled
نمونه قرار دادن
encapsulating
در محفظهای قرار دادن
modeled
نمونه قرار دادن
to put down
پایین قرار دادن
ranges
در طبقه قرار دادن
lap
رویهم قرار دادن
back up
پشت قرار دادن
prefers
جلو قرار دادن
compacts
تنگ هم قرار دادن
back-up
پشت قرار دادن
encapsulates
در محفظهای قرار دادن
preferring
جلو قرار دادن
model
نمونه قرار دادن
boxed
قرار دادن در یک جعبه
sandwich
در تنگنا قرار دادن
sandwiched
در تنگنا قرار دادن
sandwiches
در تنگنا قرار دادن
purgatory
در برزخ قرار دادن
utilised
مورداستفاده قرار دادن
couches
درلفافه قرار دادن
couched
درلفافه قرار دادن
couch
درلفافه قرار دادن
encapsulate
در محفظهای قرار دادن
meddle
در وسط قرار دادن
meddled
در وسط قرار دادن
treated
موردعمل قرار دادن
meddles
در وسط قرار دادن
treat
موردعمل قرار دادن
utilised
در دسترس قرار دادن
utilises
مورداستفاده قرار دادن
put in
قرار دادن چیزی در
utilizing
در دسترس قرار دادن
set of the sails
قرار دادن بادبانها
utilizing
مورداستفاده قرار دادن
utilizes
در دسترس قرار دادن
placing
قرار دادن گماردن
places
قرار دادن گماردن
utilizes
مورداستفاده قرار دادن
obligate
در محظور قرار دادن
utilize
در دسترس قرار دادن
utilize
مورداستفاده قرار دادن
utilising
در دسترس قرار دادن
place
قرار دادن گماردن
treats
موردعمل قرار دادن
utilising
مورداستفاده قرار دادن
utilises
در دسترس قرار دادن
compact
تنگ هم قرار دادن
pronate
دمر قرار دادن
enfilade
روبروی هم قرار دادن
prifixal
در جلوچیزی قرار دادن
prifix
در جلوچیزی قرار دادن
sides
در یکسو قرار دادن
side
در یکسو قرار دادن
range
در طبقه قرار دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com