English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
pull through در وضع خطرناکی انجام وفیفه کردن
Other Matches
feasance انجام وفیفه کردن
functionate انجام وفیفه کردن
to perform one's duty انجام وفیفه کردن
acquits از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
acquitting از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
to overrun one's duty از انجام وفیفه شانه خالی کردن
the d. of duty انجام وفیفه
while on duty حین انجام وفیفه
supererogation افراط در انجام وفیفه
harnessing حین انجام وفیفه
harness حین انجام وفیفه
harnessed حین انجام وفیفه
line of duty نحوه انجام وفیفه
neglect of duty غفلت در انجام وفیفه
ready for duty اماده انجام وفیفه
to play one's role وفیفه خودرا انجام دادن
mistake while in discharge of duty خطا در حین انجام وفیفه
to stand to one's duty وفیفه خودرا انجام دادن
supererogation انجام کاری بیش از حد وفیفه
taskwork کاری که بعنوان وفیفه انجام میشود
slackers کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند
slacker کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند
to do ones endeavour کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
board of conciliation هیاتی که برای پیشگیری وایجاد توافق بین کارگر وکارفرما انجام وفیفه میکند
limit state حالت خاص یک ساختمان که دیگر وفیفه خودرا انجام نمیدهد و یا شرایطی که برای ان طرح شده است جایز نمیباشد
perilousness خطرناکی
dangerousness خطرناکی
economic and social council شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
function وفیفه عمل کردن
functioned وفیفه عمل کردن
functions وفیفه عمل کردن
conscript به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripted به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripts به خدمت وفیفه احضار کردن
to be in d. کوتاهی درانجام وفیفه کردن
conscripting به خدمت وفیفه احضار کردن
conscript سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripting سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripted سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripts سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
service منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
squelch circuit یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
duty assignment واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
desertion ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
fails انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
like a duck takes the water [Idiom] کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
qui facit per alium facit perse کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
automated نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
failure انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failures انجام ندادن کاری که باید انجام شود
gurantee عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
acquit انجام وظیفه کردن
administers انجام دادن اعدام کردن
complete کامل کردن انجام دادن
completed کامل کردن انجام دادن
completes کامل کردن انجام دادن
completing کامل کردن انجام دادن
demonstration تظاهر به انجام عملیات کردن
consummating انجام دادن عروسی کردن
demonstrations تظاهر به انجام عملیات کردن
to go to رسیدگی کردن انجام دادن
consummated انجام دادن عروسی کردن
consummate انجام دادن عروسی کردن
administered انجام دادن اعدام کردن
administering انجام دادن اعدام کردن
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
consummates انجام دادن عروسی کردن
circuits یچ کردن عملیات انجام میدهد
circuit یچ کردن عملیات انجام میدهد
do انجام دادن کفایت کردن
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
huddled ناقص انجام دادن ازدحام کردن
to invite somebody to do something از کسی تقاضا انجام کاری را کردن
huddle ناقص انجام دادن ازدحام کردن
implemented انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
huddling ناقص انجام دادن ازدحام کردن
forcing مجبور کردن کسی به انجام کاری
to goad somebody doing something کسی را به انجام کاری تحریک کردن
to goad somebody into something کسی را به انجام کاری تحریک کردن
To clinch (close)the deal. معامله راتمام کردن ( انجام دادن )
implements انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
huddles ناقص انجام دادن ازدحام کردن
shrink one's duty از انجام وظیفه شانه خالی کردن
implementing انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
calebrate باتشریفات انجام دادن مشهور کردن
forces مجبور کردن کسی به انجام کاری
see to (something) <idiom> شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
implement انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
force مجبور کردن کسی به انجام کاری
office وفیفه
work وفیفه
sorb وفیفه
inofficious بی وفیفه
offices وفیفه
task وفیفه
worked وفیفه
that is your duty and not mine نه وفیفه من
tasks وفیفه
assignment وفیفه
obligation وفیفه
obligations وفیفه
assignments وفیفه
taskwork وفیفه
activities وفیفه
responsibilities وفیفه
responsibility وفیفه
activity وفیفه
functioned وفیفه
functions وفیفه
duty وفیفه
pensions وفیفه
pension وفیفه
devoir وفیفه
serviced وفیفه
service وفیفه
function وفیفه
role وفیفه
roles وفیفه
to make an effort to do something تلاش کردن برای انجام دادن کاری
put up to <idiom> وسوسه کردن کسی برای انجام چیزی
to enjoin somebody from doing something [American E] منع کردن کسی از انجام کاری [حقوق]
twist one's arm <idiom> مجبور کردن شخص برای انجام کاری
to try hard to do something تقلا کردن برای انجام دادن کاری
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
dutifulness وفیفه شناسی
naval conscript ناوی وفیفه
dutiful وفیفه شناس
the d. of duty ادای وفیفه
stipendiaries وفیفه خوار
feal وفیفه شناس
conscientious وفیفه شناس
neurility وفیفه اعصاب
burden of proof وفیفه اثبات
incumbency وفیفه لزوم
undutiful وفیفه نشناس
lapse from duty ترک وفیفه
loyal وفیفه شناس
drafts سرباز وفیفه
stipendiary وفیفه خوار
annuitant وفیفه خور
breach of duty ترک وفیفه
inofficious وفیفه نشناس
drafted سرباز وفیفه
tasks امرمهم وفیفه
draft سرباز وفیفه
draftees سربازان وفیفه
laspe from duty ترک وفیفه
conscription نظام وفیفه
fun and games <idiom> وفیفه مشکل
task امرمهم وفیفه
conscripting سرباز وفیفه
obligated reservist مشمول وفیفه
loyalty وفیفه شناسی
reserve officer افسر وفیفه
functional وفیفه دار
conscript سرباز وفیفه
religious duty فرض وفیفه
seaman recruit ناوی وفیفه
loyalties وفیفه شناسی
conscripts سرباز وفیفه
dereliction of duty وفیفه نشناسی
dereliction of duty ترک وفیفه
irresponsibility وفیفه نشناسی
obligor مشمول وفیفه
irresponsible وفیفه نشناس
military service نظام وفیفه
obstriction قرارداد وفیفه
functions وفیفه داشتن
functioned وفیفه داشتن
sense of duty حس وفیفه شناسی
beneficiary وفیفه خوار
serviced نظام وفیفه
function وفیفه داشتن
service نظام وفیفه
propositional function وفیفه حسی
duty-bound حینانجام وفیفه
task management مدیریت وفیفه
beneficiaries وفیفه خوار
compulsory service خدمت وفیفه
staff duty وفیفه ستادی
functionery وفیفه دار
offices کار وفیفه
conscripted سرباز وفیفه
functionally ازلحاظ وفیفه
fealty وفیفه شناسی
office کار وفیفه
fealties وفیفه شناسی
to prove oneself نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
procurement تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
rub someone the wrong way <idiom> خشمگین کردن با چیزی که شخص میگوید یا انجام می دهد
audited توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com