English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
Other Matches
handiest استاد در کارخود
handier استاد در کارخود
handy استاد در کارخود
to take the consequence به نتیجه کارخود تن دردادن
to lie low در باب کارخود خاموش بودن
overworking خسته کردن به هیجان اوردن
electrify الکتریکی کردن به هیجان اوردن
electrifies الکتریکی کردن به هیجان اوردن
overwork خسته کردن به هیجان اوردن
electrifying الکتریکی کردن به هیجان اوردن
overworked خسته کردن به هیجان اوردن
electrified الکتریکی کردن به هیجان اوردن
overworks خسته کردن به هیجان اوردن
to tie into something [ American E] با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
gain پیدا کردن
to look up پیدا کردن
gained پیدا کردن
gains پیدا کردن
tracks پیدا کردن
acquire پیدا کردن
pin point پیدا کردن
averaging پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
averages پیدا کردن
to search out پیدا کردن
averaged پیدا کردن
average پیدا کردن
find پیدا کردن
detects پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
detect پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
detected پیدا کردن
tracked پیدا کردن
finds پیدا کردن
track پیدا کردن
detecting پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
stammers لکنت پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
tout خریدار پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
touts خریدار پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
shocks هول وهراس پیدا کردن
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
shock هول وهراس پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
respire امید تازه پیدا کردن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
find کشف کردن پیدا کردن
finds کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
homing روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
mine watching عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
bessel method پیدا کردن محل توقفگاه به روش بسل سیستم نقشه برداری بسل
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
titillation هیجان
wave هیجان
waved هیجان
waves هیجان
waving هیجان
ignition هیجان
excitment هیجان
kippage هیجان
stour هیجان
tornadoes هیجان
tornado هیجان
tempest هیجان
tempests هیجان
burning در هیجان
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com