English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 311 (48 milliseconds)
English Persian
regiment دسته دسته کردن
regiments دسته دسته کردن
group دسته دسته کردن
groups دسته دسته کردن
sort دسته دسته کردن
sorted دسته دسته کردن
sorts دسته دسته کردن
windrow دسته دسته کردن
assort دسته دسته کردن
classify دسته دسته کردن
distribute دسته دسته کردن
Search result with all words
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
bundle دسته کردن
bundle متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundles دسته کردن
bundles متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundling دسته کردن
bundling متمرکز کردن دسته کردن دسته
band دسته کردن
bands دسته کردن
rat دسته خود را ترک کردن
truss دسته کردن
trussed دسته کردن
trusses دسته کردن
trussing دسته کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group دسته بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups دسته بندی کردن
batch دسته کردن مجموع کردن
batches دسته کردن مجموع کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
beam دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
beams دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
chorus هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorused هم سرایی کردن دسته خوانندگان
choruses هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorusing هم سرایی کردن دسته خوانندگان
team دسته درست کردن
teams دسته درست کردن
cluster سنبله دسته کردن
cluster bomb سنبله دسته کردن
cluster bombs سنبله دسته کردن
clusters سنبله دسته کردن
rating دسته بندی کردن
ratings دسته بندی کردن
hand to hand دسته و پنجه نرم کردن
hand-to-hand دسته و پنجه نرم کردن
wreathe گل ها را دسته کردن
wreathed گل ها را دسته کردن
wreathes گل ها را دسته کردن
wreathing گل ها را دسته کردن
troupe بصورت دسته حرکت کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
categorised دسته بندی کردن
categorises دسته بندی کردن
categorising دسته بندی کردن
categorize دسته بندی کردن
categorized دسته بندی کردن
categorizes دسته بندی کردن
categorizing دسته بندی کردن
classifies دسته بندی کردن
classify دسته بندی کردن
classifying دسته بندی کردن
resort رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resort دسته بندی کردن
resorted رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resorted دسته بندی کردن
resorts رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resorts دسته بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades دسته بندی کردن
rank درجه دادن دسته بندی کردن
ranked درجه دادن دسته بندی کردن
ranks درجه دادن دسته بندی کردن
gang دسته جمعی عمل کردن
gangs دسته جمعی عمل کردن
sheaf دسته کردن
bunch دسته کردن خوشه کردن
bunched دسته کردن خوشه کردن
bunches دسته کردن خوشه کردن
bunching دسته کردن خوشه کردن
faggot دسته کردن
faggots دسته کردن
fagot دسته کردن
aggroup دسته کردن
batching دسته کردن
dizen دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
groupage دسته بندی کردن
lot integrity دسته بندی مهمات به حسب نوبه یا جدا کردن انها درانبار
quire کاغذ را دسته کردن
record blocking دسته کردن رکوردها
regimentalation دسته بندی کردن
sheave دسته کردن بصورت بافه دراوردن
to erect into دسته بندی کردن به
to form into groups دسته بندی کردن
to form into groups دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
to go a mumming در دسته نقاب پوشان و لال بازان شرکت کردن
to go on a picnic بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
to make up hay in to bundles علف خشک را دسته کردن
To make a gaffe . <idiom> دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
To drop a brick . <idiom> دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
To put ones foot in it . <idiom> دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
to crack [break up] a gang دسته جنایتکاران را منحل کردن [اصطلاح روزمره]
cluster دسته کردن
rally دسته بندی کردن
Other Matches
mounting دسته و پشت بند دسته شمشیر
nosegay دسته گل یایک دسته علف
lorgnettes ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnette ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
scores of people دسته دسته مردم
trooping دسته دسته شدن
trooped دسته دسته شدن
troop دسته دسته شدن
they came in bands دسته دسته امدند
assort دسته دسته شدن
sect دسته دسته مذهبی
sects دسته دسته مذهبی
in detail مفصلا دسته دسته
shoals of people دسته دسته مردم
streams of people دسته دسته مردم
coaction عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
sort دسته بندی کردن
to categorize دسته بندی کردن
lies زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
classes دسته
classing دسته
sections دسته
lugs دسته
lot دسته
school دسته
set دسته
schools دسته
party دسته
classed دسته
tress دسته مو
leader سر دسته
stems دسته
clumping دسته
bundles دسته
batch دسته
nib دسته
bundling دسته
nibs دسته
skeins دسته
sheaf دسته
bundle دسته
stem دسته
stemming دسته
classis دسته
wisp دسته
cluster دسته
clumped دسته
stemmed دسته
clump دسته
sets دسته
wisps دسته
bunch دسته
teams دسته
detachments دسته
detachment دسته
trooping دسته
skulk دسته
trooped دسته
armies دسته
army دسته
cheque book دسته چک
tuft دسته
ilk دسته
assortments دسته
assortment دسته
faggots دسته
team دسته
section دسته
faggot دسته
fagot دسته
skulks دسته
tufts دسته
skulked دسته
troop دسته
cluster bombs دسته
horde دسته
clumps دسته
lugging دسته
cluster bomb دسته
droves دسته
class دسته
lugged دسته
confraternity دسته
bunched دسته
skulking دسته
groups دسته دسته
scores دسته دسته
bunching دسته
platoons دسته
clusters دسته
platoon دسته
bunches دسته
lug دسته
drove دسته
handles دسته
kindest دسته
hosted دسته
host دسته
helve دسته
group دسته
handhold دسته
ringleader سر دسته
boodle دسته
cliques دسته
clique دسته
cranking دسته
hilt دسته
genus دسته
bodle دسته
tussocks دسته مو
hilts دسته
gens دسته
bevy دسته
kind دسته
hosts دسته
hosting دسته
cranks دسته
gangs دسته
lever دسته
haft دسته
fascicle or cule دسته
fascicled دسته دسته
rabble دسته
bouquet دسته گل
fasciculate دسته دسته
gang دسته
bouquets دسته گل
levers دسته
ears دسته
ear دسته
parcel دسته
processions دسته
bail arm دسته
cranked دسته
crank دسته
handgrip دسته
bracket دسته
helms دسته
fascicle دسته
helm دسته
brigades دسته
parcels دسته
nosegay دسته گل
ringleaders سر دسته
work team دسته
corps دسته
hordes دسته
shook دسته
pitman دسته
ranges دسته
setting up دسته
batches دسته
brigade دسته
range دسته
A bouquet (bunch)of flowers. دسته گه
covey دسته
ranged دسته
passel دسته
skein دسته
procession دسته
tussock دسته مو
handle دسته
congregations دسته
clans دسته
kinds دسته
category دسته
congregation دسته
clan دسته
groups دسته
A bunch ( bouquet ) of flowers . دسته گل
brass bands دسته موزیکی که
piston rod دسته پیستون
pit saw اره دو سر و دو دسته
brass band دسته موزیکی که
collective دسته جمعی
bundle دسته پول
juntas دسته بندی
tussocks دسته علف
persuasion دار و دسته
portcrayon دسته مدادنقاشی
sheaf دسته گل یا گیاه
stack دودکش دسته
tussocks دسته انبوه
decury دسته ده تنی
paratoops دسته چتربازان
pickman علف دسته کن
detail group دسته ماموربیگاری
processionize با دسته رفتن
processionist عضو دسته
platoon sergeant گروهبان دسته
cranks دسته دارشدن
handlers دسته گذار
handler دسته گذار
plumose دارای دسته پر
estate دسته طبقه
tussock دسته علف
cranks دسته محور
classification دسته بندی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com