English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
English Persian
dampen رطوبت پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
Other Matches
relative humidity رطوبت نسبی [مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
optimum moisture رطوبت بهینه رطوبت مناسب
ret در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
averaging پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
to look up پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
averaged پیدا کردن
averages پیدا کردن
tracks پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
track پیدا کردن
detects پیدا کردن
detecting پیدا کردن
detected پیدا کردن
pin point پیدا کردن
finds پیدا کردن
gain پیدا کردن
average پیدا کردن
tracked پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
acquire پیدا کردن
detect پیدا کردن
gains پیدا کردن
find پیدا کردن
to search out پیدا کردن
gained پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
take to تمایل پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
touts خریدار پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
demonetize تنزل پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
liaising ارتباط پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
respire امید تازه پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
shock هول وهراس پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
shocks هول وهراس پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
find کشف کردن پیدا کردن
finds کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
homing روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
moistness رطوبت
wets رطوبت
moisteness رطوبت
wetted رطوبت
humidity رطوبت
humidity of the atmosphere رطوبت جو
miosture رطوبت
wettest رطوبت
precipitation رطوبت
precipitation در صد رطوبت
dampness رطوبت
Humidifier رطوبت زن
dampest رطوبت
damp رطوبت
dampers رطوبت
wet رطوبت
moisture رطوبت
dewiness رطوبت
humidification رطوبت افزایی
air moisture رطوبت هوا
air humidity رطوبت هوا
hydrometer رطوبت سنج
soil moisture رطوبت خاک
hygrometry رطوبت سنجی
humidity میزان رطوبت
relative humidity رطوبت نسبی
the vitreoud humour رطوبت زجاجیه
air dry بدون رطوبت
hygrometer رطوبت سنج
specific humidity رطوبت ویژه
mesic نیازمند به رطوبت
mustiness بوی رطوبت
psychrometer رطوبت سنج
moisture content مقدار رطوبت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com