English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (4 milliseconds)
English Persian
abounded زیاد بودن وفور داشتن
abounding زیاد بودن وفور داشتن
abounds زیاد بودن وفور داشتن
Other Matches
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overmoke زیاد دود داشتن
set store on (by) <idiom> خواستارنگهداری ،ارزش زیاد داشتن
speculated انتظار سودو زیاد داشتن
speculates انتظار سودو زیاد داشتن
to have a thing at heart بچیزی زیاد دلبستگی داشتن
speculating انتظار سودو زیاد داشتن
speculate انتظار سودو زیاد داشتن
stand (someone) in good stead <idiom> سود زیاد برای شخص داشتن
up to one's ears in work <idiom> کارهای زیاد برای انجام داشتن
to have one's work cut out [for one] <idiom> کار خیلی زیاد و سخت داشتن
abound زیاد بودن
superabound زیاد فراوان بودن
highs دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
overstock زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
pick and choose در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
highest دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
high دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
to be in great request مورد احتیاج زیاد بودن
overtask زیاد سنگین بودن برای
to strain at anything در زیر فشارچیزی تقلاکردن زیاد در چیزی باریک شدن یاوسواس داشتن
profiteers استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteer استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
multiple حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
suspecting شک داشتن مظنون بودن
suspect شک داشتن مظنون بودن
suspects شک داشتن مظنون بودن
required نیاز داشتن لازم بودن
love عشق داشتن عاشق بودن
loves عشق داشتن عاشق بودن
requires نیاز داشتن لازم بودن
requiring نیاز داشتن لازم بودن
matter مهم بودن اهمیت داشتن
tends متمایل بودن به گرایش داشتن
tend متمایل بودن به گرایش داشتن
require نیاز داشتن لازم بودن
merits شایسته بودن استحقاق داشتن
sites قرار داشتن مستقر بودن
sited قرار داشتن مستقر بودن
site قرار داشتن مستقر بودن
meriting شایسته بودن استحقاق داشتن
tending متمایل بودن به گرایش داشتن
to have an interest [in] سهم داشتن [شریک بودن] [در]
tended متمایل بودن به گرایش داشتن
merited شایسته بودن استحقاق داشتن
merit شایسته بودن استحقاق داشتن
may توانایی داشتن قادر بودن
expecting انتظار داشتن منتظر بودن
undulated تموج داشتن موجدار بودن
deserves سزاوار بودن شایستگی داشتن
deserve لایق بودن استحقاق داشتن
deserve سزاوار بودن شایستگی داشتن
expect انتظار داشتن منتظر بودن
to have patience شکیبا بودن صبر داشتن
undulate تموج داشتن موجدار بودن
loved عشق داشتن عاشق بودن
adhere توافق داشتن متفق بودن
finger in the pie <idiom> دست داشتن ،مسئول بودن
adhered توافق داشتن متفق بودن
adheres توافق داشتن متفق بودن
adhering توافق داشتن متفق بودن
detests تنفر داشتن از بیزار بودن از
expects انتظار داشتن منتظر بودن
detest تنفر داشتن از بیزار بودن از
undulates تموج داشتن موجدار بودن
deserves لایق بودن استحقاق داشتن
dominated حکمفرما بودن تسلط داشتن
mattering مهم بودن اهمیت داشتن
dominate حکمفرما بودن تسلط داشتن
adequateness توافق داشتن متفق بودن
detesting تنفر داشتن از بیزار بودن از
yearn اشتیاق داشتن مشتاق بودن
yearned اشتیاق داشتن مشتاق بودن
yearns اشتیاق داشتن مشتاق بودن
dominates حکمفرما بودن تسلط داشتن
mattered مهم بودن اهمیت داشتن
expected انتظار داشتن منتظر بودن
matters مهم بودن اهمیت داشتن
To be in the ring (arena). تو گود بودن ( درمتن قرار داشتن )
to be together with somebody با کسی بودن و رابطه جنسی داشتن
equivalent همان مقدار را داشتن یا مشابه بودن
overpoise مهمتر بودن از بیشتر نفوذ داشتن از
equivalents همان مقدار را داشتن یا مشابه بودن
To be a good conversationalist . دهان گرمی داشتن ( خوش صحبت بودن )
play second fiddle to someone <idiom> ازنظر مهم بودن مقام دوم داشتن
outclassed دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclass دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclassing دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
to wobble [rotate unevenly] لنگ بودن [تاب داشتن] [به طور نامنظم چرخیدن] [اصطلاح روزمره]
outclasses دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
relative humidity رطوبت نسبی [مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
routh وفور
lavished وفور
lavish وفور
plenitude وفور
plenteousness وفور
lavishes وفور
lavishing وفور
abondance وفور
superabundance وفور
abundance وفور
luxuriance وفور
super abundance وفور
profusion وفور
wealth وفور
exuberance وفور
luxuriously با وفور
affluence وفور
copiousness وفور
shimmering روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmers روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmered روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
shimmer روشنایی لرزان داشتن دارای تصویر یا شکل لرزان ومرتعش بودن
gluts فراوانی وفور
terrestrial occurrence وفور طبیعی
glut فراوانی وفور
glut وفور کالا
lashongs وفور کفایت
opulence وفور سرشار
bounty وفور بخشایندگی
super abundance وفور نعمت
plentitude سرشاری وفور
affluence وفور نعمت
gluts وفور کالا
superabundant دارای وفور
pluralism وفور چندگانگی
torna do طغیان وفور
plurality وفور چندگانگی
pluralities وفور چندگانگی
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
stand by <idiom> پشت کسی بودن ،هوای کسی را داشتن
abundantly به فراوانی بحد وفور
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
frequencies تعداد پریودها پریودیسیته وفور
frequency تعداد پریودها پریودیسیته وفور
horn of plenty شاخ نشان وفور نعمت
luxuriate فراوان شدن وفور یافتن
vintage year سال وفور محصول انگور
luxuriated فراوان شدن وفور یافتن
luxuriates فراوان شدن وفور یافتن
luxuriating فراوان شدن وفور یافتن
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
cornucopia شاخ amalthaea یا شاخ وفور نعمت
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com