English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (23 milliseconds)
English Persian
knock about سرو صدا ایجاد کردن
Search result with all words
service شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
graphics پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
construct ایجاد کردن ساخت
constructed ایجاد کردن ساخت
constructing ایجاد کردن ساخت
constructs ایجاد کردن ساخت
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
blow در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
blows در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
piracy کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
tide جزرومد ایجاد کردن
dither ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithered ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithers ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
develop ایجاد کردن
develops ایجاد کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
delay خیری ایجاد کردن در چیزی
delaying خیری ایجاد کردن در چیزی
delays خیری ایجاد کردن در چیزی
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
create ایجاد کردن
creates ایجاد کردن
creating ایجاد کردن
nettle ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
nettles ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
screech ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
screeching ایجاد کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
twang صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanged صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanging صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twangs صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
deluge غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluged غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluges غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluging غرق کردن طوفان ایجاد کردن
revolutionised در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionises در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionising در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionize در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionized در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizes در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizing در کشور ایجاد شورش کردن
wham باتصادم ایجاد صدا کردن
obsess ایجاد عقده روحی کردن
obsessed ایجاد عقده روحی کردن
obsesses ایجاد عقده روحی کردن
obsessing ایجاد عقده روحی کردن
obstruct ایجاد مانع کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
obstructs ایجاد مانع کردن
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
begetting بوجود اوردن ایجاد کردن
engender ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
engendering ایجاد کردن
engenders ایجاد کردن
jingle جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingled جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingles جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingling جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
algebra ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
discomfit ایجاد اشکال کردن
discomfited ایجاد اشکال کردن
discomfiting ایجاد اشکال کردن
discomfits ایجاد اشکال کردن
breach ایجاد شکاف کردن
breached ایجاد شکاف کردن
breaches ایجاد شکاف کردن
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
Other Matches
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
yowl صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowls صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowling صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowled صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
tempests توفان ایجاد کردن
reflate تورم ایجاد کردن
reflated تورم ایجاد کردن
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
put out منتشرساختن ایجاد کردن
reflating تورم ایجاد کردن
reflates تورم ایجاد کردن
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
canalize ایجاد ابراه کردن
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
tempest توفان ایجاد کردن
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
work out در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
screak صدای گوشخراش ایجاد کردن
leave a bad taste in one's mouth <idiom> حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
procreant وابسته به ایجاد کردن یا زادن
screeck صدای گوشخراش ایجاد کردن
clunks این صدا را ایجاد کردن
clunk این صدا را ایجاد کردن
strangulate خفقان ایجاد کردن گلو را فشردن
twitters صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twitter صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittered صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittering صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
plash صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
whish : صدای حرف "سین " ایجاد کردن
vesiculate حفره ایجاد کردن ابدانک دارکردن
calenture تب نواحی حاره که دراثرگرمازدگی ایجاد میشود تب کردن
stipple با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
counter shed پودکشی [عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
to upset the applecart <idiom> مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی [اصطلاح مجازی]
thermal wax transfer printer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal wax روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal transfer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
AT command set مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
smoke test بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
deletion روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
creating ایجاد
origination ایجاد
bridging ایجاد پل
production ایجاد
creation ایجاد
creates ایجاد
productions ایجاد
create ایجاد
generation ایجاد
construction ایجاد
authorship ایجاد
constructions ایجاد
development ایجاد
creations ایجاد
developments ایجاد
generations ایجاد
creation date تاریخ ایجاد
stylization ایجاد سبک
resonance ایجاد طنین
isochronism ایجاد همزمانی
structuralization ایجاد ساختمان
money creation ایجاد پول
surging ایجاد موج
lactation ایجاد شیر
irruption ایجاد ناگهانی
housing ایجاد مسکن
spermatogenesis ایجاد نطفه
capital creation ایجاد سرمایه
constructs ساختن یا ایجاد
construct ساختن یا ایجاد
polarization ایجاد دو قطب
originationu ایجاد ابداع
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
lacrimation ایجاد اشک
vacuolation ایجاد حفره
territorialization ایجاد ناحیه
originative ایجاد کننده
causer ایجاد کننده
resonances ایجاد طنین
constructing ساختن یا ایجاد
orogenesis ایجاد کوه
stimulation ایجاد محرک
constructed ساختن یا ایجاد
stockades ایجاد مانع
pitting ایجاد حفره
preclusion ایجاد مانع
obstruction ایجاد مانع
windowing ایجاد پنجره
contouring ایجاد طرح
obstructions ایجاد مانع
creation of money ایجاد پول
averaged ایجاد میانگین
make waves <idiom> ایجاد دردسر
amount ایجاد مجموعی از...
average ایجاد میانگین
furunculosis ایجاد کورک
scandalization ایجاد افتضاح
configure ایجاد پیکربندی
lenticulation ایجاد عدسی
stockade ایجاد مانع
wealth creation ایجاد ثروت
amounts ایجاد مجموعی از...
amounting ایجاد مجموعی از...
amounted ایجاد مجموعی از...
worker ایجاد کننده
forms ایجاد یک شکل
formed ایجاد یک شکل
salivation ایجاد بزاق
form ایجاد یک شکل
pupation ایجاد شفیره
looping ایجاد حلقه
pustulation ایجاد جوش
grounding ایجاد زمین
rainmaking ایجاد باران
hypnogenesis ایجاد خواب
spiculation ایجاد خار
averages ایجاد میانگین
mythopoeia ایجاد افسانه
averaging ایجاد میانگین
system generation ایجاد سیستم
pick and roll ایجاد سد و چرخش
rapprochement ایجاد روابط حسنه
irrupt ناگهان ایجاد شدن
bleeping ایجاد صدای اخطار
isochronism ایجاد تقارن همزمانی
bleeps ایجاد صدای اخطار
steam heating ایجاد حرارت با بخار
ruralization ایجاد زندگی روستایی
allowance method روش ایجاد ذخیره
strike off بی زحمت ایجاد شدن
raise eyebrows <idiom> ایجاد مشکل و زحمت
obstruction box جعبه ایجاد مانع
schismatism ایجاد جدایی تفرقه
obstruction method روش ایجاد مانع
agitation of water surface ایجاد تلاطم در سطح اب
rowdyism ایجاد سر وصدا و اشوب
trephine ایجاد سوراخ بامته
mirrors ایجاد کپی دقیق
mirror ایجاد کپی دقیق
holography ایجاد تصویر لیزری
urtication ایجاد خارش وسوزش
sentimentalization ایجاد احساسات وعواطف
modelling ایجاد مدلهای کامپیوتری
ulceration ایجاد زخم یا قرحه
goitrogenic ایجاد کننده گواتر
shock point نقطه ایجاد زلزله
creative prescription مرور زمان ایجاد حق
synchronism ایجاد همزمانی انطباق
positive prescription مرور زمان ایجاد حق
hydrotaxis ایجاد واکنش در برابر اب
hypnogenesis ایجاد خواب هیپنوتیزم
arson ایجاد حریق عمدی
siliciferous ایجاد کننده سیلیکون
thallogenous ایجاد کننده تالیوم
radiogenic ایجاد شده در اثرتشعشع
swisher ایجاد کننده صدای فش فش
mirrored ایجاد کپی دقیق
bleeped ایجاد صدای اخطار
frontogenesis ایجاد جبهه واحد
buzzing ایجاد صدای بلند
buzz ایجاد صدای بلند
buzzed ایجاد صدای بلند
buzzes ایجاد صدای بلند
program development cycle چرخه ایجاد برنامه
recreative دوباره ایجاد کننده
bleep ایجاد صدای اخطار
pro-active گرایش به ایجاد وقایع
goiterogenic ایجاد کننده گواتر
pyromania جنون ایجاد حریق
hi fi وسایل ایجاد صدا
quietest عدم ایجاد سر و صدای زیاد
territorialism ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
lutenize موجب ایجاد جسم زرد
genesis پسوند بمعنی ایجاد کننده
activation کنش ور سازی ایجاد فعالیت
nuptias non concubitus , sedconsensus , برای ایجاد علقه زوجیت
robotization ایجاد وسایل خود کار
polytonality ایجاد چندلحن دران واحد
photogenic ایجاد شده در اثرنور و روشنایی
neurogenic ایجاد کننده بافت عصبی
instance شی ای یا شی تکراری که ایجاد شده اند
instances شی ای یا شی تکراری که ایجاد شده اند
rift شکافهای ایجاد شده در سنگ
rifts شکافهای ایجاد شده در سنگ
berkeley unix برکلی ایجاد شده است
homogeny ایجاد جنسی شبیه خود
magneto دستگاه ایجاد جرقه اتومبیل
terrorism ایجاد ترس ووحشت در مردم
territoriality ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
quiet عدم ایجاد سر و صدای زیاد
integrator ایجاد کننده ائتلاف یا انضمام
transistors برای ایجاد تابع منط قی
rounding ایجاد دید بهتر در گرافیک
cenogenesis ایجاد میشود نسل جدید
rounding ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
antibiotic مانع ایجاد لطمه بزندگی
counts ایجاد جمع کل از تعداد موضوعات
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com