English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
to stake money on something سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
Other Matches
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
pawns گروگذاشتن
pawning گروگذاشتن
pawned گروگذاشتن
pawn گروگذاشتن
impledge گروگذاشتن
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
pledging گروگذار گروگذاشتن
To lay oneself under an obligation. ریش گروگذاشتن
mortgage گرونامه گروگذاشتن
mortgaging گرونامه گروگذاشتن
engages گیردادن گروگذاشتن
pledged گروگذار گروگذاشتن
mortgages گرونامه گروگذاشتن
pledges گروگذار گروگذاشتن
pledge گروگذار گروگذاشتن
engage گیردادن گروگذاشتن
long shot <idiom> شرط بندی روی چیزی که بنظر میآید ناموفق باشد
exceptions چیزی باسایر چیزها در همان دسته بندی متفاوت باشد
exception چیزی باسایر چیزها در همان دسته بندی متفاوت باشد
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
pledged تعهد والتزام گروگذاشتن
pledging تعهد والتزام گروگذاشتن
pledges تعهد والتزام گروگذاشتن
gage مبارزه طلبی گروگذاشتن
pledge تعهد والتزام گروگذاشتن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
get round the law با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن کلاه شرعی سرچیزی گذاشتن
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
pipelines زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
pipeline زمان بندی ورودیهای ریزپردازنده وقتی چیزی رخ نداده است برای افزایش سرعت
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
seal اب بندی کردن
lacevi بندی کردن
underpinned پی بندی کردن
underpins پی بندی کردن
underpin پی بندی کردن
to make a mess of سر هم بندی کردن
to make a muddle of سر هم بندی کردن
to take a snack ته بندی کردن
caulk اب بندی کردن
to mull a mull of سر هم بندی کردن
seals اب بندی کردن
to nails up سر هم بندی کردن
sealing اب بندی کردن
batten down اب بندی کردن
to pin up بی بندی کردن
to put on شرط بندی کردن تحمیل کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
segregation جدا کردن درجه بندی کردن
portion تسهیم کردن سهم بندی کردن
portions تسهیم کردن سهم بندی کردن
partitions جدا کردن جزء بندی کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
partition جدا کردن جزء بندی کردن
gaduate درجه بندی کردن تغلیظ کردن
vamp وصله کردن سرهم بندی کردن
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
take stock <idiom> جمع بندی کردن
graduate درجه بندی کردن
groups دسته بندی کردن
graduate تقسیم بندی کردن
packet بسته بندی کردن
graduates طبقه بندی کردن
rationed جیره بندی کردن
classifying دسته بندی کردن
wraps بسته بندی کردن
put up بسته بندی کردن
categorises دسته بندی کردن
aggroup طبقه بندی کردن
categorises طبقه بندی کردن
categorises رده بندی کردن
classifying طبقه بندی کردن
wrap بسته بندی کردن
rations جیره بندی کردن
graduate طبقه بندی کردن
resort دسته بندی کردن
ration جیره بندی کردن
categorised رده بندی کردن
to categorize طبقه بندی کردن
to categorize دسته بندی کردن
to categorize رده بندی کردن
graduating تقسیم بندی کردن
graduating درجه بندی کردن
categorised دسته بندی کردن
group دسته بندی کردن
impost تعرفه بندی کردن
ratings دسته بندی کردن
packets بسته بندی کردن
graduates درجه بندی کردن
graduates تقسیم بندی کردن
graduating طبقه بندی کردن
categorised طبقه بندی کردن
rank رتبه بندی کردن
phrased کلمه بندی کردن
subsuming رده بندی کردن
categorized طبقه بندی کردن
subsumes رده بندی کردن
categorized رده بندی کردن
grade درجه بندی کردن
categorize دسته بندی کردن
subsumed رده بندی کردن
subsume رده بندی کردن
tabulate جدول بندی کردن
phrases کلمه بندی کردن
classifies رده بندی کردن
classifies دسته بندی کردن
categorized دسته بندی کردن
categorizes رده بندی کردن
partitions جزء بندی کردن
stripping بسته بندی کردن
phrase کلمه بندی کردن
packs بسته بندی کردن
partition جزء بندی کردن
categorizing دسته بندی کردن
categorizing طبقه بندی کردن
categorizing رده بندی کردن
categorizes دسته بندی کردن
categorizes طبقه بندی کردن
tabulated جدول بندی کردن
classifies طبقه بندی کردن
categorize طبقه بندی کردن
pack بسته بندی کردن
categorising دسته بندی کردن
categorising طبقه بندی کردن
compartmentation تقسیم بندی کردن
rating دسته بندی کردن
categorising رده بندی کردن
tabulates جدول بندی کردن
grade دسته بندی کردن
grades درجه بندی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com