Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English
Persian
safari
سفر برای شکار بزرگ
safaris
سفر برای شکار بزرگ
Other Matches
big game
شکار حیوانات بزرگ
raptatory
لازم برای شکار
raptatorial
لازم برای شکار
hunting bow
کمان بلند و سنگین برای شکار
small game
پرندگان و حیوانات کوچک که برای تفریح شکار می شوند
fowling piece
تفنگ سبک برای شکار پرنده وحیوان کوچک
floo floo
تیر مخصوص پرواز کوتاه ومستقیم برای شکار پرنده
flu flu
تیر مخصوص پرواز کوتاه ومستقیم برای شکار پرنده
share
IB که برای ارزیابی محصولات تهیه شده برای فروشندگان تشکیل شده است سازمانی از استفاده کنندگان سیستمهای کامپیورتی متوسط و بزرگ
shared
IB که برای ارزیابی محصولات تهیه شده برای فروشندگان تشکیل شده است سازمانی از استفاده کنندگان سیستمهای کامپیورتی متوسط و بزرگ
shares
IB که برای ارزیابی محصولات تهیه شده برای فروشندگان تشکیل شده است سازمانی از استفاده کنندگان سیستمهای کامپیورتی متوسط و بزرگ
jacklight
ماهیگیری غیرمجاز در شب بکمک نورافکن نورافکن برای شکار غیر مجاز در شب
embedded code
کامپیوتر مخصوص برای کنترل یک ماشین . کامپیوتر مخصوص در یک سیستم بزرگ برای انجام یک تابع خاص
deer refle
تفنگ کالیبر بزرگ برای شکاربزرگ
porte cochere
در بزرگ برای دخول گردونه هابحیاط خانه
sportfisherman
قایق موتوری بزرگ برای ماهیگیری دورازساحل
pillow
صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
case sensitive search
جستجو برای حساسیت نسبت به بزرگ یا کوچک بودن حرف
pillows
صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
gun
تخته بزرگ وسنگین موج سواری برای موجهای سنگین
guns
تخته بزرگ وسنگین موج سواری برای موجهای سنگین
vm/sp
VirtualIB سیستم عاملی برای کامپیوترهای بزرگ Product System achine
big blue
ابی بزرگ لقبی برای شرکت بین المللی ماشینهای تجاری
beach ball
توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
deflation port
سوپاپ بزرگ در بالای بالن برای خروج هوا هنگام نشستن
beach balls
توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
critical path analysis
استفاده از بررسیهای هر مرحله بحرانی یک پروژه بزرگ برای کمک به گروه مدیریت
ratioing
کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
common
استانداری برای تصاویر ویدیویی که پیکسلهای تصویر را بزرگ و پهن نشان میدهد
commoners
استانداری برای تصاویر ویدیویی که پیکسلهای تصویر را بزرگ و پهن نشان میدهد
keeper
ریسمان کوچک وصل به بالای کمان ماهی بزرگ و مجاز برای سید
keepers
ریسمان کوچک وصل به بالای کمان ماهی بزرگ و مجاز برای سید
commonest
استانداری برای تصاویر ویدیویی که پیکسلهای تصویر را بزرگ و پهن نشان میدهد
bottoming reamer
وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
central
که برای تولید کلمات بزرگ CPU با استفاده از روش ها تقسم بیت به کار می رود
Novell
شرکت بزرگ که نرم افزار شبکه تولید می :ند. و برای سیستم عامل Netware معروف است که روی سرور PC اجرا میشود
unix
سیستم عامل چند کاربره عمومی سافت AT Tbell Laboraforien برای اجرا روی بیشتر کامپیوترها از PC تامین کامپیوتر و meninframe بزرگ
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
He has grown into a man .
برای خودش مردی شده ( بزرگ شده )
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
fossil
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
museum piece
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
macropterous
دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
NetBEUI
گونه پیشرفته پروتکل شبکه NetBios ساخت ماکروسافت NetBECI در شبکه قابل سیریابی نیست و برای شبکههای مابین بزرگ نامناسب میشود
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandam
مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparent
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparents
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
quarrying
شکار
chevy
شکار
ravin
شکار
chace
شکار
chasing
شکار
chase
شکار
chased
شکار
chases
شکار
gameless
بی شکار
gamey
پر از شکار
hunting
شکار
hanks
شکار
game
شکار
hank
شکار
venery
شکار
quarry
شکار
hunt
شکار
predatin
شکار
prey
شکار
hunts
شکار
hunted
شکار
quarries
شکار
fair game
شکار قانونی
game
سرگرمی شکار
quarrying
لاشه شکار
predatory habit
خوی شکار
quarrying
شکار موردنظر
hunting ground
شکار گاه
hunting district
شکار گاه
falconry
شکار با شاهین
ducking
شکار مرغابی
quarries
لاشه شکار
hunter
اسب شکار
hunters
اسب شکار
shotgunner
شکار با تفنگ
shanking
شکار کوسه
hunt
شکار کردن
quarries
شکار موردنظر
king hunt
شاه شکار
area drive
شکار دواندن
whaling
شکار نهنگ
victims
دستخوش شکار
victim
دستخوش شکار
quarry
لاشه شکار
quarry
شکار موردنظر
game law
قانون شکار
poniter
نوعی سگ شکار ی
gamy
پراز شکار
gunning
شکار با تفنگ
shootings
شکار باتفنگ
shooting
شکار باتفنگ
hank
طعمه شکار
to go a hunting
شکار رفتن
hanks
طعمه شکار
blood sports
کشتن شکار
blood sport
کشتن شکار
game keep
پاسبان شکار
fowling
شکار پرنده
hunts
شکار کردن
fair game
شکار مجاز
huntsmen
شکار باز
hunted
شکار کردن
huntsman
شکار باز
predation
شکار کردن
foxhunt
شکار روباه باتازی
stool
گروه فریبنده شکار
outfitters
فروشنده لوازم شکار
outfitter
فروشنده لوازم شکار
predatory
تغذیه کننده از شکار
game
شکار گرفته شده
rabbit
شکار خرگوش کردن
snipes
پاشله شکار کردن
pointers
سگ شکاری یابنده شکار
shoots
هدف گرفتن شکار
sniped
پاشله شکار کردن
shining
پیداکردن شکار در شب بانورافکن
pointer
سگ شکاری یابنده شکار
snipe
پاشله شکار کردن
rabbits
شکار خرگوش کردن
sniping
پاشله شکار کردن
hog dress
بریدن گلوی شکار
shoot
هدف گرفتن شکار
predator
تغذیه کننده از شکار
prowls
درپی شکار گشتن
deer stalking
شکار اهو و گوزن
checks
و شدن بوی شکار
prowling
درپی شکار گشتن
raven
شکار طعمه شکاری
prowled
درپی شکار گشتن
prowl
درپی شکار گشتن
poached
دزدکی شکار کردن
ravens
شکار طعمه شکاری
hunting
شکار دشمن یا زیردریایی
cub hunting
شکار بچه روباه
chevy
فریاد هنگام شکار
poach
دزدکی شکار کردن
bow hunting
شکار با تیر و کمان
bags
شکار کردن با تیر
predators
تغذیه کننده از شکار
bag
شکار کردن با تیر
poaches
دزدکی شکار کردن
predatorial
تغذیه کننده از شکار
finds
یافتن بوی شکار
find
یافتن بوی شکار
checked
و شدن بوی شکار
check
و شدن بوی شکار
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
room-sized rug
فرش های ایرانی
[فرش های درباری]
[بافت این فرش ها که برای مفروش کردن تالارها و سالن های بزرگ استفاده می شود در ایران در اواخر قرن دوازدهم رواج یافت. بیشتر مشتریان کشورهای حوزه خلیج فارس و اروپایی اند.]
closed season
فصل منع ماهیگیری یا شکار
open season
فصل مجاز ماهیگیری یا شکار
wood craft
جنگل شناسی از لحاظ شکار
to ride to hounds
با تازی شکار روباه کردن
coursed
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
course
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
foxhound
تازی مخصوص شکار روباه
foxhounds
تازی مخصوص شکار روباه
to p on any one's preserves
در جای قورق شکار کردن
retriever
سگ مخصوص یافتن شکار ومجروحین
hunt
اداره کردن تازیها در شکار
to rid to hounds
با تازی شکار روباه کردن
falconer
کسیکه با شاهین شکار میکند
falconers
کسیکه با شاهین شکار میکند
privilegium
حق تقدم در شکار حیوانات اهلی
retrievers
سگ مخصوص یافتن شکار ومجروحین
predacious
شکاری تغذیه کننده از شکار
predaceous
شکاری تغذیه کننده از شکار
tufter
کسی که شکار را رم میدهد شکارچی
cover
بوته زار پناهگاه شکار
coverings
بوته زار پناهگاه شکار
covers
بوته زار پناهگاه شکار
hunted
اداره کردن تازیها در شکار
hunts
اداره کردن تازیها در شکار
courses
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
master of
سرپرست گروه شکار روباه
jaeger
علاقمند به شکار مرد شکارچی
foxhunt
باتازی شکار روباه کردن
turtles
لاک پشت شکار کردن
decoy shooting
شکار به کمک مرغ دام
close season
فصلصید ماهیو شکار در بریتانیا
turtle
لاک پشت شکار کردن
still hunting
شکار باروش در کمین نشستن
cases
محل ماهیگیری سگان بدنبال شکار
to give the tone
هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
challenge
[of a dog]
پارس سگی
[پس از دریافت بوی شکار]
case
محل ماهیگیری سگان بدنبال شکار
covert
بوته زار انبوه مخفیگاه شکار
poach
شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
weigh in
وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
wildfowl
مرغ شکار بخصوص مرغهای ابی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com