Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
English
Persian
scaffold
سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
scaffolds
سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
Other Matches
scaffolding
سکوب بندی
weather board
تخته گذاری کردن تخته بندی کردن
board
هیئت بازرگانی تخته بندی کردن
boarded
هیئت بازرگانی تخته بندی کردن
palletize
روی سکوب بلند قراردادن بوسیله سکوب متحرک
planking
تخته پوشی تخته بندی
lathing
تخته بندی
scaffold
تخته بندی
planking
تخته بندی
scaffolds
تخته بندی
wainscoting
تخته بندی
shuttering
تخته بندی
sheathing
تخته بندی قائم
timberwork
الوارکاری تخته بندی
plugboard
تخته سیم بندی
patchboard
تخته سرهم بندی
patchboard
تخته سیم بندی
framework
استخوان بندی قالب چهار دیواری
frameworks
استخوان بندی قالب چهار دیواری
panel formwork
تخته قالب بندی بتن
concurrently
مراجعه کنید به چهار طبقه بندی پردازندههای MIMD , MISD , SIMD , SISD ,
decking
تخته هائیکه برای قالب بندی دالهای بتنی بکار میروند
putlock
تیر وتخته روی تخته بندی ساختمان که معماران پا روی ان میگذارند کف چوب بست
putlog
تیر وتخته روی تخته بندی ساختمان که معماران پا روی ان میگذارند کف چوب بست
plank
تخته تخته کردن
cross-in-square
[کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
four poster
تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
trapezium
چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
multi board computer
کامپیوتری که چندین تخته مدار مجتمع دارد که به یک تخته اصلی وصل هستند
stopboard
تخته مستطیل پشت چاله پرش با نیزه تخته لبه دایره پرتاب وزنه
lee board
تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
daughter board
تخته جانبی که به تخته اصلی سیستم وصل میشود
boarded
تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
board
تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
quatrefoil
چهار وجهی
[این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
tetrapterous
دارای چهار بال چهار جناحی
quadrumana
چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
tetragonal
دارای چهار زاویه چهار کنجی
quadrumvir
انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
tetrahedron
جسم چهار سطحی چهار ضلعی
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
podiums
سکوب
plateform
سکوب
podium
سکوب
stool
سکوب
boarded
تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
board
تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
turntable
سکوب چرخنده
pulpits
سکوب خطابه
pulpit
سکوب خطابه
turntables
سکوب چرخنده
pads
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pad
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
ramp
سکوب سراشیب سرازیر
ramps
سکوب سراشیب سرازیر
plateform scale
قپان سکوب دار
stand
سکوب تماشاچیان مسابقات
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
quadrangle
چهار گوش چهار دیواری
quatrefoil
چهار ترک چهار گوشه
quadrangles
چهار گوش چهار دیواری
qyaternary
چهار واحدی چهار عضوی
scaffold
سکوب زدن بدار اویختن
scaffolds
سکوب زدن بدار اویختن
tribune
سکوب سخنرانی کرسی یامیز خطابه
dais
سکوب مخصوص جلوس اشخاص برجسته
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
gangplanks
سکوب قابل حمل ونقل کشتی و غیره
gangplank
سکوب قابل حمل ونقل کشتی و غیره
plywood
تخته لایی تخته چند لا
notice board
1-تخته نصب شده در دیوار که نکات مهم روی آن قرار می گیرند. 2-نوعی تخته آگهی که پیام به کاربران نصب میشود
expansion slots
شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
bare board
تخته مدار بدون هیچ عنصری معمولاگ به تخته حافظه گفته میشود که هنوز هیچ قطعهای روی آن نصب نشده است
impales
چهار میل کردن
impale
چهار میل کردن
impaled
چهار میل کردن
graticule
چهار خانه کردن
impaling
چهار میل کردن
soapbox
جعبه یا سکوب چوبی مخصوص نطق در کنارخیابانها ومیدانهای عمومی
soapboxes
جعبه یا سکوب چوبی مخصوص نطق در کنارخیابانها ومیدانهای عمومی
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
to go away in a foursome
چهار نفره سفر کردن
boarded
تخته پوش کردن
board
جلد کردن تخته
plank
تخته پوش کردن
boarded
جلد کردن تخته
lagvt
تخته پوش کردن
ceil
تخته پوش کردن
board
تخته پوش کردن
to orient oneself
چهار سوی خود را پیدا کردن
immure
در چهار دیوار نگاهداشتن محصور کردن
quarter
به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
to panel a wall
دیواری را تخته کوبی کردن
to play at d.
تخته نرد بازی کردن
to orient oneself
جهات چهار گانه خود راتعیین کردن
to put a notice up
آگهیی را به تخته ای
[ستونی]
آویزان کردن
divide
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divides
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
wall-to-wall
[مفروش کردن کل اتاق توسط یک تخته فرش]
trimmest
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trim
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trims
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
stall out
کند کردن سرعت تخته موج تاموج بگذرد
rabbet
جفت کردن نر ومادگی یاکام و زبانه لبه تخته و امثال ان
tetragraph
کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
NIC
تخته جانبی که کامپیوتر را به شبکه وصل میکند. تخته داده کامپیوتر را به سیگنال الکتریکی تبدیل میکند که در امتداد در کابل شبکه ارسال خواهد شد
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigs
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
bollix
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
caulk
اب بندی کردن
seals
اب بندی کردن
seal
اب بندی کردن
to pin up
بی بندی کردن
underpin
پی بندی کردن
to nails up
سر هم بندی کردن
to mull a mull of
سر هم بندی کردن
to take a snack
ته بندی کردن
batten down
اب بندی کردن
to make a mess of
سر هم بندی کردن
to make a muddle of
سر هم بندی کردن
underpins
پی بندی کردن
lacevi
بندی کردن
underpinned
پی بندی کردن
sealing
اب بندی کردن
to put on
شرط بندی کردن تحمیل کردن
gradate
درجه بندی کردن مخلوط کردن
vamp
وصله کردن سرهم بندی کردن
grades
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
segregation
جدا کردن درجه بندی کردن
resort
جدا کردن طبقه بندی کردن
sorted
دسته کردن طبقه بندی کردن
portion
تسهیم کردن سهم بندی کردن
partitions
جدا کردن جزء بندی کردن
grade
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
portions
تسهیم کردن سهم بندی کردن
gaduate
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
partition
جدا کردن جزء بندی کردن
break down
تجزیه کردن طبقه بندی کردن
sorts
دسته کردن طبقه بندی کردن
type
ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed
ماشین کردن طبقه بندی کردن
types
ماشین کردن طبقه بندی کردن
resorts
جدا کردن طبقه بندی کردن
resorted
جدا کردن طبقه بندی کردن
to provide against
پیش بندی کردن
scheduled
زمان بندی کردن
to lay out
باغچه بندی کردن
sort
دسته بندی کردن
prioritized
اولویت بندی کردن
prioritize
اولویت بندی کردن
formulating
فرمول بندی کردن
prioritising
اولویت بندی کردن
schedule
زمان بندی کردن
to knock together
سرهم بندی کردن
prioritises
اولویت بندی کردن
break down
تقسیم بندی کردن
to lay out
خیابان بندی کردن
prioritised
اولویت بندی کردن
prioritizes
اولویت بندی کردن
layers
طبقه بندی کردن
aggroup
طبقه بندی کردن
packets
بسته بندی کردن
compartmentalizing
بخش بندی کردن
compartmentalizing
فصل بندی کردن
parcels
بسته بندی کردن
parcel
بسته بندی کردن
packs
بسته بندی کردن
packet
بسته بندی کردن
formulate
فرمول بندی کردن
layer
طبقه بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com