Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English
Persian
qualifies
شایستگی پیدا کردن
qualify
شایستگی پیدا کردن
Other Matches
indign
فاقد شایستگی خشمگین کردن
he is i. to do that
شایستگی یا کفایت کردن ان کار راندارد
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
gains
پیدا کردن
tracks
پیدا کردن
finds
پیدا کردن
detected
پیدا کردن
smell out
با بو پیدا کردن
find
پیدا کردن
to pluck up one's heart
دل پیدا کردن
tracked
پیدا کردن
detecting
پیدا کردن
gain
پیدا کردن
track
پیدا کردن
to pick up
پیدا کردن
detects
پیدا کردن
pin point
پیدا کردن
to look up
پیدا کردن
averaging
پیدا کردن
acquire
پیدا کردن
gained
پیدا کردن
average
پیدا کردن
averaged
پیدا کردن
to figure up
پیدا کردن
to search out
پیدا کردن
detect
پیدا کردن
averages
پیدا کردن
give tongue
عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
shields
حفاظ پیدا کردن
to win fame
شهرت پیدا کردن
luff
لنگر پیدا کردن
shield
حفاظ پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن به
hade
تمایل پیدا کردن
to think out
با فکر پیدا کردن
to take umbra at
رنجش پیدا کردن از
dampens
رطوبت پیدا کردن
come to an agreement
موافقت پیدا کردن
dampening
رطوبت پیدا کردن
dampened
رطوبت پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy.
چاره پیدا کردن
equation of payments
قاعده پیدا کردن
preempt
حق تقدم پیدا کردن
prove opplicable
مصداق پیدا کردن
to become a necessity
لزوم پیدا کردن
in the doghouse
<idiom>
مشکل پیدا کردن با
liaising
ارتباط پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن
dampen
رطوبت پیدا کردن
liaises
ارتباط پیدا کردن
liaised
ارتباط پیدا کردن
decline
شیب پیدا کردن
declined
شیب پیدا کردن
declines
شیب پیدا کردن
liaise
ارتباط پیدا کردن
declining
شیب پیدا کردن
to work out something
حل چیزی را پیدا کردن
touts
خریدار پیدا کردن
stammers
لکنت پیدا کردن
stammer
لکنت پیدا کردن
converges
تقارت پیدا کردن
stammered
لکنت پیدا کردن
converged
تقارت پیدا کردن
converge
تقارت پیدا کردن
to spring a leaguer
رخنه پیدا کردن
touting
خریدار پیدا کردن
to take a ply
تمایل پیدا کردن
touted
خریدار پیدا کردن
tout
خریدار پیدا کردن
converging
تقارت پیدا کردن
demonetize
تنزل پیدا کردن
respiring
امید تازه پیدا کردن
deeping of capital
عمق پیدا کردن سرمایه
hit on/upon
<idiom>
پیدا کردن چیزی که میخواهی
respires
امید تازه پیدا کردن
to come to an understanding
پیدا کردن سازش پیداکردن
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
cabbages
کش رفتن رشد پیدا کردن
waver
فتور پیدا کردن دو دل بودن
shocks
هول وهراس پیدا کردن
wavered
فتور پیدا کردن دو دل بودن
shocked
هول وهراس پیدا کردن
shock
هول وهراس پیدا کردن
wavering
فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavers
فتور پیدا کردن دو دل بودن
genealogize
شجره کسی را پیدا کردن
out maneuver
برتری مانور پیدا کردن
overmaster
مهارت کامل پیدا کردن در
pay dirt
<idiom>
زیر خاکی پیدا کردن
respire
امید تازه پیدا کردن
cabbage
کش رفتن رشد پیدا کردن
respired
امید تازه پیدا کردن
radar trapping
اختلال پیدا کردن رادار
to nerve oneself
قوت قلب پیدا کردن
to pick out
باگوش پیدا کردن دریافتن
read between the lines
<idiom>
پیدا کردن مفهوم ضمنی
to pick up
فراگرفتن دوباره پیدا کردن
to make the pot boi;
معاش خود را پیدا کردن
fumbled
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumble
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiating
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiated
مختنق کردن خناق پیدا کردن
swell
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiate
مختنق کردن خناق پیدا کردن
swells
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
bilge
رخنه پیدا کردن تراوش کردن
fumbles
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swelled
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiates
مختنق کردن خناق پیدا کردن
to orient oneself
چهار سوی خود را پیدا کردن
unbalances
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
surging
تکان خوردن لغزش پیدا کردن
shorter
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
waver
تردید پیدا کردن تبصره قانون
unbalance
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
short
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
unbalancing
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
rub
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
wavering
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered
تردید پیدا کردن تبصره قانون
shortest
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
radio direction finding
پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
ruts
شور پیدا کردن فحل شدن
to seek somebody out
جستجو برای پیدا کردن کسی
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
rut
شور پیدا کردن فحل شدن
make out
معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
to get the upper hand
برتری جستن تفوق پیدا کردن
rubs
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to get a meat for a bird
برای مرغی جفت پیدا کردن
scare up
<idiom>
ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
rubbed
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
pull oneself together
بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
leadingquestion
پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
to get to somebody
[something]
به کسی دسترسی پیدا کردن
[ به چیزی رسیدن]
plunges
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunged
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunge
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
warm to one's work
در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to make friends
[to make connections]
رابطه پیدا کردن
[با مردم برای هدفی]
grapnel
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
to always find something to gripe about
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
grapnels
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
proceeded
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
divide
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
diachrony
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
divides
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
extend
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extends
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
proceed
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
extending
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
cunclude
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
find
کشف کردن پیدا کردن
finds
کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding
پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody
کسی را پیدا کردن
[دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
curve fitting
روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
homing
روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
competence
شایستگی
aptness
شایستگی
desert
شایستگی
abilities
شایستگی
ability
شایستگی
deserts
شایستگی
deserting
شایستگی
praiseworthiness
شایستگی
merits
شایستگی
meriting
شایستگی
merited
شایستگی
merit
شایستگی
meritoriousness
شایستگی
acceptability
شایستگی
pertinence or nency
شایستگی
worthiness
شایستگی
eligibility
شایستگی
sufficienty
شایستگی
sufficiency
شایستگی
qualification
شایستگی
credential
شایستگی
skill
شایستگی
adaptability
شایستگی
qualification
شایستگی
competency
شایستگی
befitting
شایستگی
adequacy
شایستگی
competence
شایستگی
expertise
شایستگی
deservingness
شایستگی
proficiency
شایستگی
seemliness
شایستگی
decorousness
شایستگی
aptitude tests
ازمون شایستگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com