Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
to play at chess
شطرنج بازی کردن
Other Matches
crampet game
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
crampet game
بازی شطرنج
counterplay
بازی شطرنج متقابل
vienna game
بازی وینی شطرنج
open game
بازی باز شطرنج
endgame
اخر بازی شطرنج
gambit
شروع بازی شطرنج
gambits
شروع بازی شطرنج
over the board
بازی شطرنج حضوری
brilliancy
بازی درخشان شطرنج
correspondence chess
بازی شطرنج مکاتبهای
ending
اخر بازی شطرنج
endings
اخر بازی شطرنج
five minute chess
بازی شطرنج 5 دقیقهای
consultation chess
بازی شطرنج مشورتی
queen's pawn game
بازی پیاده وزیر شطرنج
blitzes
بازی شطرنج برق اسا
blitz
بازی شطرنج برق اسا
annotates
شرح و تفسیر بازی شطرنج
blitzed
بازی شطرنج برق اسا
half giuoco game
بازی نیمه جوئوکو شطرنج
annotating
شرح و تفسیر بازی شطرنج
blitzing
بازی شطرنج برق اسا
scotch four knights' game
بازی چهاراسب اسکاتلندی شطرنج
semi open game
بازی شطرنج نیمه باز
annotate
شرح و تفسیر بازی شطرنج
annotated
شرح و تفسیر بازی شطرنج
giuoco piano
جوئوکو پیانو در بازی شطرنج ایتالیایی
goring gambit
گامبی گورینگ در بازی شطرنج اسکاتلندی
gothic defence
دفاع گوتیک در بازی سه اسب شطرنج
danish gambit
گامبی دانمارکی در بازی مرکزی شطرنج
italian game
بازی شطرنج ایتالیایی جوئوکو پیانو
steinitz gambit
گامبی اشتاینیتس در بازی شطرنج وینی
sealed move
حرکت ثبتی در بازی شطرنج ناتمام
spanish game
بازی شطرنج اسپانیایی روی لوپس
lucena position
پوزیسیون لوسنا در اخر بازی رخ و پیاده شطرنج
maroczy system
سیستم ماروکسی در بازی چهار اسب شطرنج
pillsbury variation
واریاسیون پیلزبری در بازی چهار اسب شطرنج
frankenstein dracula variation
واریاسیون فرانکشتاین-دراکولا در بازی شطرنج وینی
misplay
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
sicilian attack
حمله سیسیلی شطرنج گشایش انگلیسی شطرنج
to make a trick
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
baring the king
تنها کردن شاه شطرنج
To checkmate .
مات کردن ( د ربازی شطرنج )
adjusting
مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
adjusts
مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
adjust
مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
shinny
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
gamesmanship
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
game
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
shinney
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
kiss in the ring
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
dib
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
fire fight
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
inning
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
quibbles
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
charlatanic
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
harlepuinade
نمایش لال بازی ودلقک بازی
played
بازی کردن
moved
بازی کردن
moves
بازی کردن
move
بازی کردن
twiddle
بازی کردن
play-acting
بازی کردن
playing
رل بازی کردن
headwork
با سر بازی کردن
plays
رل بازی کردن
playing
بازی کردن
plays
بازی کردن
To be acting. To put it on .
رل بازی کردن
played
رل بازی کردن
twiddles
بازی کردن
play
بازی کردن
twiddled
بازی کردن
play
رل بازی کردن
twiddling
بازی کردن
playact
رل بازی کردن
gallant
زن بازی کردن
miscast
بد بازی کردن
play-act
بازی کردن
play-acts
بازی کردن
bump
بازی کردن
toys
بازی کردن
actuble
بازی کردن
toy
بازی کردن
rink
یخ بازی کردن
play-acted
بازی کردن
rinks
یخ بازی کردن
foxes
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxing
روباه بازی کردن تزویر کردن
fox
روباه بازی کردن تزویر کردن
bowl
باتوپ بازی کردن
spoofs
حقه بازی کردن
bowls
باتوپ بازی کردن
fence
شمشیر بازی کردن
prevaricate
زبان بازی کردن
fences
شمشیر بازی کردن
spoof
حقه بازی کردن
personified
رل دیگری بازی کردن
personifies
رل دیگری بازی کردن
misplay
ناشیانه بازی کردن
kites
سفته بازی کردن
to bill and coo
بوسه بازی کردن
plays
تفریح بازی کردن
criminal court
عشق بازی کردن
thimblerig
شعبده بازی کردن
personify
رل دیگری بازی کردن
left-handed
با دست چپ بازی کردن
To play cards .
ورق بازی کردن
play fair
مردانه بازی کردن
equivocate
زبان بازی کردن
favouritism
پارتی بازی کردن
war game
بازی جنگ کردن
personifying
رل دیگری بازی کردن
mountebank
حقه بازی کردن
showboat
نمایشی بازی کردن
shinny
شینی بازی کردن
shinney
شینی بازی کردن
mountebanks
حقه بازی کردن
start up
<idiom>
بازی را شروع کردن
equivocated
زبان بازی کردن
equivocates
زبان بازی کردن
court
عشق بازی کردن
play out
تا اخر بازی کردن
taw
تیله بازی کردن
playact
در تاتر بازی کردن
prevaricating
زبان بازی کردن
prevaricates
زبان بازی کردن
prevaricated
زبان بازی کردن
skied
اسکی بازی کردن
ski
اسکی بازی کردن
equivocating
زبان بازی کردن
flimflam
حقه بازی کردن
play
تفریح بازی کردن
skis
اسکی بازی کردن
skated
اسکیت بازی کردن
skates
اسکیت بازی کردن
gamble
سفته بازی کردن
drab
جنده بازی کردن
palter
زبان بازی کردن
cards
ورق بازی کردن
card
ورق بازی کردن
to make love
عشق بازی کردن
trick
حقه بازی کردن
drabber
جنده بازی کردن
drabbest
جنده بازی کردن
to play marbles
مهره بازی کردن
yo-yo
یویو بازی کردن
yo-yos
یویو بازی کردن
tricking
حقه بازی کردن
skate
اسکیت بازی کردن
tricked
حقه بازی کردن
to play ball
توپ بازی کردن
played
تفریح بازی کردن
fornicates
: فاحشه بازی کردن
piddled
باخوراک بازی کردن
to look oneself again
پشم بازی کردن
fornicated
: فاحشه بازی کردن
spars
مشت بازی کردن
to fly a kite
سفته بازی کردن
piddles
باخوراک بازی کردن
piddle
باخوراک بازی کردن
sparred
مشت بازی کردن
fornicate
: فاحشه بازی کردن
gambles
سفته بازی کردن
playing
تفریح بازی کردن
to play football
فوتبال بازی کردن
gambled
سفته بازی کردن
to skip rope
بند بازی کردن
kite
سفته بازی کردن
to play soccer
فوتبال بازی کردن
fornicating
: فاحشه بازی کردن
to play for love
سر هیچ بازی کردن
spar
مشت بازی کردن
speculate
احتکارکردن سفته بازی کردن
wenches
فاحشه دختر بازی کردن
perform
بازی کردن نمایش دادن
fowling
روبه بازی یادوروئی کردن
speculating
احتکارکردن سفته بازی کردن
speculates
احتکارکردن سفته بازی کردن
speculated
احتکارکردن سفته بازی کردن
performs
بازی کردن نمایش دادن
footle
لودگی یا بازی کردن پایگکوبی
performed
بازی کردن نمایش دادن
wench
فاحشه دختر بازی کردن
to play computer games
بازی های کامپیوتری کردن
to play at d.
تخته نرد بازی کردن
To play (trifle) with someones feeling.
با احساسات کسی بازی کردن
sports
نمایش تفریحی بازی کردن
to pay at addor even
بازی طاق یا جفت کردن
sported
نمایش تفریحی بازی کردن
sport
نمایش تفریحی بازی کردن
game
سرگرمی دوربازی بازی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com