English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
to win fame شهرت پیدا کردن
Other Matches
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
establishes شهرت یامقامی کسب کردن
establishing شهرت یامقامی کسب کردن
establish شهرت یامقامی کسب کردن
to build up areputation شهرت یا ابرویی برای خوددرست کردن
stakes شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
detected پیدا کردن
find پیدا کردن
tracks پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
averaged پیدا کردن
average پیدا کردن
acquire پیدا کردن
finds پیدا کردن
detect پیدا کردن
pin point پیدا کردن
detecting پیدا کردن
averaging پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
gain پیدا کردن
detects پیدا کردن
averages پیدا کردن
to look up پیدا کردن
to search out پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
gained پیدا کردن
track پیدا کردن
tracked پیدا کردن
gains پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
to think out با فکر پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
preempt حق تقدم پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
qualifies شایستگی پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
converge تقارت پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
respire امید تازه پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
shocks هول وهراس پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
shock هول وهراس پیدا کردن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
finds کشف کردن پیدا کردن
find کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
eternize ابدی کردن شهرت ابدی دادن
homing روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
odours شهرت
odour شهرت
odors شهرت
renown شهرت
grapevine شهرت
name شهرت
grapevines شهرت
fame شهرت
hearsay شهرت
odor شهرت
prestige شهرت
illustriousness شهرت
illustrousness شهرت
publicity شهرت
name شهرت
notability شهرت
celebrities شهرت
famousness شهرت
conspicuousness شهرت
report شهرت
reported شهرت
reports شهرت
stand شهرت
emprise شهرت
celebrity شهرت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com