Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English
Persian
to win fame
شهرت پیدا کردن
Other Matches
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
establishes
شهرت یامقامی کسب کردن
establishing
شهرت یامقامی کسب کردن
establish
شهرت یامقامی کسب کردن
to build up areputation
شهرت یا ابرویی برای خوددرست کردن
stakes
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
detected
پیدا کردن
find
پیدا کردن
tracks
پیدا کردن
to figure up
پیدا کردن
averaged
پیدا کردن
average
پیدا کردن
acquire
پیدا کردن
finds
پیدا کردن
detect
پیدا کردن
pin point
پیدا کردن
detecting
پیدا کردن
averaging
پیدا کردن
smell out
با بو پیدا کردن
gain
پیدا کردن
detects
پیدا کردن
averages
پیدا کردن
to look up
پیدا کردن
to search out
پیدا کردن
to pluck up one's heart
دل پیدا کردن
to pick up
پیدا کردن
gained
پیدا کردن
track
پیدا کردن
tracked
پیدا کردن
gains
پیدا کردن
give tongue
عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
to think out
با فکر پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن
tout
خریدار پیدا کردن
dampened
رطوبت پیدا کردن
prove opplicable
مصداق پیدا کردن
dampening
رطوبت پیدا کردن
dampens
رطوبت پیدا کردن
to take a ply
تمایل پیدا کردن
to take umbra at
رنجش پیدا کردن از
preempt
حق تقدم پیدا کردن
shields
حفاظ پیدا کردن
qualify
شایستگی پیدا کردن
demonetize
تنزل پیدا کردن
to work out something
حل چیزی را پیدا کردن
touts
خریدار پیدا کردن
hade
تمایل پیدا کردن
touting
خریدار پیدا کردن
stammers
لکنت پیدا کردن
touted
خریدار پیدا کردن
come to an agreement
موافقت پیدا کردن
luff
لنگر پیدا کردن
shield
حفاظ پیدا کردن
converges
تقارت پیدا کردن
declined
شیب پیدا کردن
decline
شیب پیدا کردن
stammered
لکنت پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن به
qualifies
شایستگی پیدا کردن
to become a necessity
لزوم پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy.
چاره پیدا کردن
in the doghouse
<idiom>
مشکل پیدا کردن با
converge
تقارت پیدا کردن
converged
تقارت پیدا کردن
converging
تقارت پیدا کردن
declines
شیب پیدا کردن
declining
شیب پیدا کردن
to spring a leaguer
رخنه پیدا کردن
dampen
رطوبت پیدا کردن
liaising
ارتباط پیدا کردن
liaises
ارتباط پیدا کردن
liaised
ارتباط پیدا کردن
liaise
ارتباط پیدا کردن
equation of payments
قاعده پیدا کردن
stammer
لکنت پیدا کردن
wavered
فتور پیدا کردن دو دل بودن
deeping of capital
عمق پیدا کردن سرمایه
wavering
فتور پیدا کردن دو دل بودن
respire
امید تازه پیدا کردن
respired
امید تازه پیدا کردن
respires
امید تازه پیدا کردن
respiring
امید تازه پیدا کردن
wavers
فتور پیدا کردن دو دل بودن
waver
فتور پیدا کردن دو دل بودن
radar trapping
اختلال پیدا کردن رادار
to pick out
باگوش پیدا کردن دریافتن
to nerve oneself
قوت قلب پیدا کردن
hit on/upon
<idiom>
پیدا کردن چیزی که میخواهی
to make the pot boi;
معاش خود را پیدا کردن
pay dirt
<idiom>
زیر خاکی پیدا کردن
read between the lines
<idiom>
پیدا کردن مفهوم ضمنی
shocks
هول وهراس پیدا کردن
shocked
هول وهراس پیدا کردن
shock
هول وهراس پیدا کردن
to come to an understanding
پیدا کردن سازش پیداکردن
to pick up
فراگرفتن دوباره پیدا کردن
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
genealogize
شجره کسی را پیدا کردن
overmaster
مهارت کامل پیدا کردن در
cabbages
کش رفتن رشد پیدا کردن
out maneuver
برتری مانور پیدا کردن
cabbage
کش رفتن رشد پیدا کردن
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
fumbled
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swells
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumble
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiating
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiates
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiated
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiate
مختنق کردن خناق پیدا کردن
swelled
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumbles
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
bilge
رخنه پیدا کردن تراوش کردن
swell
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
to get the upper hand
برتری جستن تفوق پیدا کردن
scare up
<idiom>
ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to orient oneself
چهار سوی خود را پیدا کردن
to get a meat for a bird
برای مرغی جفت پیدا کردن
unbalance
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalances
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
shorter
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
waver
تردید پیدا کردن تبصره قانون
pull oneself together
بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
wavered
تردید پیدا کردن تبصره قانون
radio direction finding
پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
ruts
شور پیدا کردن فحل شدن
rut
شور پیدا کردن فحل شدن
wavering
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers
تردید پیدا کردن تبصره قانون
short
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shortest
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
surging
تکان خوردن لغزش پیدا کردن
unbalancing
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
make out
معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
rubbed
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rub
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rubs
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to seek somebody out
جستجو برای پیدا کردن کسی
plunged
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunges
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
leadingquestion
پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
to make friends
[to make connections]
رابطه پیدا کردن
[با مردم برای هدفی]
warm to one's work
در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
to get to somebody
[something]
به کسی دسترسی پیدا کردن
[ به چیزی رسیدن]
plunge
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to always find something to gripe about
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
divides
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
diachrony
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
grapnel
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
grapnels
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
divide
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
extending
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
proceed
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
extend
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
proceeded
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
extends
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
cunclude
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
finds
کشف کردن پیدا کردن
find
کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding
پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody
کسی را پیدا کردن
[دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
eternize
ابدی کردن شهرت ابدی دادن
homing
روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
curve fitting
روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
odours
شهرت
odour
شهرت
odors
شهرت
renown
شهرت
grapevine
شهرت
name
شهرت
grapevines
شهرت
fame
شهرت
hearsay
شهرت
odor
شهرت
prestige
شهرت
illustriousness
شهرت
illustrousness
شهرت
publicity
شهرت
name
شهرت
notability
شهرت
celebrities
شهرت
famousness
شهرت
conspicuousness
شهرت
report
شهرت
reported
شهرت
reports
شهرت
stand
شهرت
emprise
شهرت
celebrity
شهرت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com