English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 243 (41 milliseconds)
English Persian
pass عبور کردن
passed عبور کردن
passes عبور کردن
transit عبور کردن
cruise عبور کردن
cruised عبور کردن
cruises عبور کردن
cruising عبور کردن
cross عبور کردن
crosser عبور کردن
crosses عبور کردن
crossest عبور کردن
traverse عبور کردن
traversed عبور کردن
traverses عبور کردن
traversing عبور کردن
overfly عبور کردن
Search result with all words
cut عبور کردن گذاشتن
cuts عبور کردن گذاشتن
go گذشتن عبور کردن
goes گذشتن عبور کردن
range عبور کردن مسطح کردن
ranged عبور کردن مسطح کردن
ranges عبور کردن مسطح کردن
throttle پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttled پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttles پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttling پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
garnish علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnished علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnishes علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
traverse عبور کردن قطع کردن
traversed عبور کردن قطع کردن
traverses عبور کردن قطع کردن
traversing عبور کردن قطع کردن
bloop عبور دادن مغناطیس از روی نوار برای پاک کردن سیگنالهایی که نیازی به آنها نیست
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
passage of lines عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
taximan متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
to pound the filed غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
traject از محلی عبور کردن
shed stick چوب هاف [چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
Other Matches
wading crossing عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
energy transition عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
traffic post پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
transit عبور
passage عبور
passage of lines عبور از خط
passage حق عبور
transmissions عبور
transmittancy عبور
toll حق عبور
right of passage حق عبور
fording عبور از اب
tolling حق عبور
transmittal عبور
transmittance عبور
tolls حق عبور
road haulage حق عبور
passages عبور
right of way حق عبور
rights of way حق عبور
crossing عبور
alpha canis majoris عبور
passages حق عبور
transmission عبور
cross-Channel عبور
conge اجازه عبور
transit bill اجازه عبور
passwords اسم عبور
trafficked عبور و مرور
passed اجازه عبور
passed کلمه عبور
passed گذر عبور
tessera کلمه عبور
oil passage عبور روغن
passes گذر عبور
passes کلمه عبور
traffic عبور و مرور
shallow fording عبور از اب کم عمق
safe-conducts رخصت عبور
passes اجازه عبور
girdle traverse عبور کمربندی
fleets عبور سریع
fleet عبور سریع
highway user tax مالیات حق عبور
crossing the line عبور از استوا
counter sign اسم عبور
faring هزینه عبور
penstock مجرای عبور اب
fares هزینه عبور
fared هزینه عبور
thoroughfare راه عبور
crossing the line عبور از خط استوا
thoroughfares راه عبور
fare هزینه عبور
practicableness قابلیت عبور
passavani سند عبور
current passage عبور جریان
safe conducts رخصت عبور
pass اجازه عبور
pass کلمه عبور
pass گذر عبور
passable قابل عبور
traject عبور گذرگاه
trafficking عبور و مرور
trafficability قابلیت عبور
password اسم عبور
deep fording عبور از اب عمیق
crossing area منطقه عبور
transmittance مقدار عبور
band pass نوار عبور
fordless غیرقابل عبور
passageway محل عبور
fordable قابل عبور
electron transition عبور الکترون
communication عبور اطلاعات
transit راه عبور
tolls عوارض عبور
tolling عوارض عبور
traffics عبور و مرور
toll عوارض عبور
transmission grating شبکه عبور
passage اجازه عبور
traversable قابل عبور
passageways محل عبور
passages عبور سفر
passages راه عبور
transoceanic عبور از اقیانوس
passage عبور سفر
passage راه عبور
passages اجازه عبور
transit bill پروانه عبور
wading crossing عبور از پایاب
transit time زمان عبور
transit time مدت عبور
light passing عبور نور
transit error خطای عبور
transduction انقال عبور
ford محل عبور
forded محل عبور
fords محل عبور
laissez passer پروانه عبور
through traffic عبور یکسره
transit traffic عبور ترانزیتی
safe conduct رخصت عبور
fordability قابلیت عبور
transmission factor ضریب عبور
traffic density تکاشف عبور و مرور
ship influence تاثیر عبور کشتی
forced crossing عبور اجباری از رودخانه
gas port لوله عبور گاز
traffic density تراکم عبور و مرور
gas port محفظه عبور گاز
deliberate crossing عبور با فرصت از رودخانه
eligible traffic عبور و مرور مجاز
crossing site محل عبور اجباری
traffic court دادگاه عبور و مرور
blocked [with objects] <adj.> <past-p.> غیر قابل عبور
sally port دروازه عبور از قلعه
electron transit time زمان عبور الکترون
hasty crossing عبور تعجیلی از رودخانه
ferryboat قایق عبور از رودخانه
light transition loss تلف عبور نور
vapor trail مسیر عبور بخار
traffic control کنترل عبور و مرور
ferryboats قایق عبور از رودخانه
deep fording عبور از عمق زیاد اب
road time زمان عبور از جاده
overflight عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
access structures ساختمانهای عبور و مرور
wall entrance عبور از داخل دیوار
practicably بطور قابل عبور
pracitcable عبور کردنی گذشتنی
innocent passage عبور بدون ضرر
transcutaneous عبور کننده از پوست
slotting مجرای عبور روغن
slots مجرای عبور روغن
way راه عبور گذرگاه
bridgeable قابل عبور یا پل زدن
slot مجرای عبور روغن
bus traffic عبور و مرور اتوبوسها
controlled passing عبور کنترل شده
traverse تراورس عبور کمربندکوهنوردی
caution area منطقه عبور بااحتیاط
transilluminate عبور نور از یک عضو
traversed تراورس عبور کمربندکوهنوردی
traverses تراورس عبور کمربندکوهنوردی
traversing تراورس عبور کمربندکوهنوردی
time distance زمان عبور ستون
overflights عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
indirect transition عبور یا انتقال غیرمستقیم
transduction عبور از ماوراء چیزی
password اسم شب کلمه عبور
passtime زمان عبور ستون
traffic peak حداکثر عبور و مرور
impassable غیر قابل عبور
airfield traffic عبور و مرور فرودگاه
traffic intensity شدت عبور و مرور
treadway bridge پل عبور موقتی پیاده
traffic lane مسیر عبور و مرور
I am just passing through. از اینجا عبور میکنم.
traffic flow کشش عبور ومرور
traffic density شدت عبور و مرور
transit کنترل عبور و مرورکشتیها
traffic sign علامت عبور و مرور
passwords اسم شب کلمه عبور
trafficability قابلیت عبور ومرور
safe conduct اجازه عبور از منطقه ممنوعه
safe-conducts اجازه عبور از منطقه ممنوعه
air traffic control کنترل عبور و مرور هوایی
train path اجازه عبور ترن روی یک خط
transcontinental عبور کننده از سرتاسر قاره
reeve عبور دادن طناب از شیار
air-traffic control کنترل عبور و مرور هوایی
weephole سوراخ عبور اب در دیوار بارباکان
traffic cut تقاطع دو جریان عبور و مرور
traffic release ساعت عبور ازاد خودروها
PEDESTRIANS محل عبور عابر پیاده
safe conducts اجازه عبور از منطقه ممنوعه
restricted area منطقه منع عبور ومرور
objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
border crosser عبور کنندگان از مرز پناهندگان
bottle neck محل تراکم عبور ومرور
throttling shaft میله نافم عبور روغن
passes گذرگاه کارت عبور گذراندن
controlled passing عبور ومرور کنترل شده
passed گذرگاه کارت عبور گذراندن
pass گذرگاه کارت عبور گذراندن
delay یچ بسته به دیگری عبور میکند
delaying یچ بسته به دیگری عبور میکند
delays یچ بسته به دیگری عبور میکند
practicable صورت پذیر عبور کردنی
nominal filter صافی به اندازه عبور معین
right of way حق عبور از روی ملک دیگری
rights of way حق عبور از روی ملک دیگری
objecting ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
permeable قابل عبور دادن رطوبت
objected ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
air traffic control clearance اجازه حرکت و عبور و مرورهواپیما
air traffic section قسمت کنترل عبور و مرورهوایی
object ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com