English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (26 milliseconds)
English Persian
projectable قابل پرتاب کردن
Other Matches
waiver بار قابل پرتاب به خارج ازهواپیما
para bomb بمب قابل پرتاب به وسیله چتر نجات
one plus one جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
one and one جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
delivery groups مکانیسم پرتاب موشک یا مهمات وسایل سیستم پرتاب
free drop پرتاب وسایل و تدارکات بدون چتر پرتاب ازاد
pentathlon مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
pentathlons مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
throws ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throw ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
ballistics مبحث پرتاب گلوله واجسام پرتاب شونده
throwing ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
shoots زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoot زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
projected پرتاب کردن
jettisoned پرتاب کردن
project پرتاب کردن
thrust پرتاب کردن
jettison پرتاب کردن
unsling پرتاب کردن
let fly پرتاب کردن
thrusts پرتاب کردن
thrusting پرتاب کردن
pitch پرتاب کردن
pitches پرتاب کردن
foin پرتاب کردن
jaculate پرتاب کردن
jettisons پرتاب کردن
pelts پرتاب کردن
pelt پرتاب کردن
pelted پرتاب کردن
shoots پرتاب کردن
shoot پرتاب کردن
projects پرتاب کردن
jettisoning پرتاب کردن
skeet پرتاب کردن
shoots پرتاب کردن گلوله
jetted بخارج پرتاب کردن
spit اب دهان پرتاب کردن
jetting بخارج پرتاب کردن
spits اب دهان پرتاب کردن
shoot پرتاب کردن گلوله
launch a missile موشک پرتاب کردن
sling زنجیردار پرتاب کردن
lob باهستگی پرتاب کردن
lobbed باهستگی پرتاب کردن
lobbing باهستگی پرتاب کردن
castaway پرتاب کردن وزنه
lobs باهستگی پرتاب کردن
slinging زنجیردار پرتاب کردن
castaways پرتاب کردن وزنه
jettison پرتاب کردن به بیرون
jettisons پرتاب کردن به بیرون
to launch a torpedo اژدری پرتاب کردن
trigger پرتاب کردن فشنگ
unsling از فلاخن پرتاب کردن
to fire a torpedo اژدری پرتاب کردن
triggered پرتاب کردن فشنگ
jets بخارج پرتاب کردن
slings زنجیردار پرتاب کردن
jettisoning پرتاب کردن به بیرون
jet بخارج پرتاب کردن
triggers پرتاب کردن فشنگ
jettisoned پرتاب کردن به بیرون
command ejection پرتاب کابین خلبان با فرمان سیستم پرتاب خودکار کابین
upthrust بطرف بالا پرتاب کردن
pash بازور پرتاب کردن کوبیدن
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
shove با زور پیش بردن پرتاب کردن
skyrockets مثل موشک بهوا پرتاب کردن
shoves با زور پیش بردن پرتاب کردن
squish صدای شکستن یا پرتاب چیزی له کردن
skyrocket مثل موشک بهوا پرتاب کردن
skyrocketed مثل موشک بهوا پرتاب کردن
skyrocketing مثل موشک بهوا پرتاب کردن
shoving با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoved با زور پیش بردن پرتاب کردن
slogs ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slogging ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slog ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slogged ضربت سخت زدن پرتاب کردن
pitch توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
send down پرتاب کردن توپ بسوی میله توپزن
pitches توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
refire time زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
pitches پرتاب کردن تراکم کاراکترها روی یک خط چاپ شده
pitch پرتاب کردن تراکم کاراکترها روی یک خط چاپ شده
hurls پرتاب کردن پرت کردن
hurl پرتاب کردن پرت کردن
hurled پرتاب کردن پرت کردن
run-up [start-up] نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
deathlon مسابقه دهگانه شامل دو001 متر و دو 004 طول ودو 0051 متر و دو 011 متربا مانع و پرش طول و پرتاب دیسک و پرش با نیزه و پتاب نیزه و پرتاب وزنه و پرش ارتفاع
quails نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
quail نوعی موشک فریبنده که برای کور کردن رادارها و یاسیستم پدافند هوایی دشمن ازهواپیما پرتاب میشود
delivery error اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
erectable قابل راست کردن یا بنا کردن
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
rebuttable قابل رو کردن
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
weapon delivery پرتاب جنگ افزار یا وسیله پرتاب جنگ افزار
automatic toss روش پرتاب خودکار بمب پرتاب خودکار بمب
swimmable قابل شنا کردن
translatable قابل معنی کردن
multiplicable قابل ضرب کردن
magnetizable قابل مغناطیسی کردن
separable قابل جدا کردن
condensible قابل خلاصه کردن
combatable قابل جنگ کردن
estimable قابل براورد کردن
multipliable قابل ضرب کردن
manageable قابل اداره کردن
reversible قابل پشت و رو کردن
exhaustible قابل خالی کردن
side sweep and over under گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
removable قابل سوار و پیاده کردن
inflatable قابل تورم یا باد کردن
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
attachable قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
roadworthy اماده مسافرت قابل سفر کردن
downloadable آنچه قابل بار کردن است
bombing angle زاویه پرتاب بمب زاویه پروازهواپیما در هنگام رها کردن بمب
bind الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
binds الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
manageable آنچه قابل کار کردن به سادگی باشد
foldboat قایق قابل جدا کردن قطعات وبستن ان
permanent خطایی در سیستم که قابل رفع کردن نیست
zeros پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
zero پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
eurocheque چک انگلیسی که قابل نقد کردن در بانکهای اروپایی میباشد
zeroes پاک کردن محتوای وسیله قابل برنامه نویسی
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
sensible قابل درک قابل رویت
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
observable قابل مشاهده قابل گفتن
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
presumable قابل استنباط قابل استفاده
presentable قابل معرفی قابل ارائه
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
combustible قابل سوزش قابل تراکم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
achievable قابل وصول قابل تفریق
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
pass صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
sense روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sensed روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
senses روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
passes صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
standalone که بدون نیاز به وسیله دیگر قابل کار کردن است
passed صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
war head قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
joint filler نوارهایی که ازمواد قابل تراکم ساخته شده و پر کردن درزها به کارمیرود
to pound the filed غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
nonerasable storage رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
density of loading تراکم پر کردن خرج در لوله تراکم خرج پرتاب
toss پرتاب
shyest پرتاب
tossing پرتاب
throws پرتاب
putting پرتاب
launch پرتاب
throw پرتاب
launches پرتاب
launching پرتاب
detrusion پرتاب
shying پرتاب
launched پرتاب
shyer پرتاب
jaculation پرتاب
jets پرتاب
jetted پرتاب
throwing پرتاب
jetting پرتاب
hurls پرتاب
shoving پرتاب
hurled پرتاب
hurl پرتاب
put پرتاب
shoves پرتاب
shoved پرتاب
shove پرتاب
puts پرتاب
jet پرتاب
pitches پرتاب
shies پرتاب
pitch پرتاب
shied پرتاب
tossed پرتاب
shy پرتاب
tosses پرتاب
throw in پرتاب اوت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com