Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
to express one's heartfelt
قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
Other Matches
to give thanks
سپاس گزاری کردن تشکرکردن
i thanked him for his trouble
برای زحمتی که کشیده بود ازاو سپاس گزاری کردم
prefigures
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
canons
مجموعه کتب قانون گزاری کردن
canon
مجموعه کتب قانون گزاری کردن
to pretend illness
نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
premeditate
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
propounds
تقدیم کردن
propound
تقدیم کردن
propounding
تقدیم کردن
hold forth
<idiom>
تقدیم کردن
adducing
اقامه کردن تقدیم کردن
adduced
اقامه کردن تقدیم کردن
adduce
اقامه کردن تقدیم کردن
adduces
اقامه کردن تقدیم کردن
to put in for
تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
tender
تقدیم کردن پیشنهاد
to bring up
تقدیم یا مطرح کردن
proffering
تقدیم پیشنهاد کردن
to offer
تقدیم کردن
[دادن]
proffer
تقدیم پیشنهاد کردن
proffered
تقدیم پیشنهاد کردن
tenderest
تقدیم کردن پیشنهاد
tendering
تقدیم کردن پیشنهاد
proffers
تقدیم پیشنهاد کردن
tendered
تقدیم کردن پیشنهاد
to pay one's respects to
احترامات خود را به ........تقدیم کردن
pre appoint
قبلا معین کردن
preheated
قبلا گرم کردن
preheats
قبلا گرم کردن
destine
قبلا انتخاب کردن
preview
قبلا رویت کردن
previews
قبلا رویت کردن
preheat
قبلا گرم کردن
prenominate
قبلا ذکر کردن
to prerecord
قبلا ضبط کردن
prearrange
قبلا تهیه کردن
forespeak
قبلا اماده کردن
pretypify
قبلا اعلام کردن
pretreat
قبلا معالجه کردن
preselect
قبلا انتخاب کردن
forearms
قبلا اماده کردن
predigest
قبلا هضم کردن
forearm
قبلا اماده کردن
prifixal
قبلا تعیین کردن
predetermine
قبلا تعیین کردن
predestine
قبلا تعیین کردن
predetermine
قبلا مقدر کردن
prifix
قبلا تعیین کردن
prerecord
قبلا ثبت کردن
preconceive
قبلا تصور کردن
to breakin
خودرا داخل کردن
to busy oneself
خودرا مشغول کردن
to a one's right
حق خودرا ادعایامطالبه کردن
off one's chest
<idiom>
خودرا خالی کردن
topull oneself together
خودرا جمع کردن
to sow one's wild oats
چل چلی خودرا کردن
predicts
قبلا پیش بینی کردن
predict
قبلا پیش بینی کردن
predicting
قبلا پیش بینی کردن
to declare oneself
قصد خودرا افهار کردن
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
To set ones watch .
ساعت خودرا میزان کردن
To play ones part .
نقش خودرا بازی کردن
to provide oneself
خودرا اماده یا مجهز کردن
to recover damages
خسارت خودرا جبران کردن
for all one is worth
<idiom>
تمام سعی خودرا کردن
to addict oneself
عادت کردن خودرا معتادکردن
hold one's own
موقعیت خودرا حفظ کردن
to givein one's a.
موافقت خودرا اعلام کردن
hold one's ground
موقعیت خودرا حفظ کردن
prevue
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
preform
قبلا شکل چیزی رامعین کردن
forebode
قبلا بدل کسی اثر کردن
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
to repeat oneself
کاریا گفته خودرا تکرار کردن
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
to carry oneself
خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
to bridle one's anger
خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
to lick one's
لب و لوچه خودرا لیسیدن ملچ و ملوچ کردن
To perfect oneself in a foreign language .
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
to make a p of one's learing
دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
to secure a debtby a mortagage
با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
to ingratite oneself
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
to cry peccavi
بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
cross examination
به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
thank
سپاس
thanked
سپاس
thanking
سپاس
thankyou
سپاس
thankyous
سپاس
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
devoir
حرمت گزاری
Thanks!
سپاس گزارم!
Cheers!
[British]
سپاس گزارم!
Ta, love!
[British]
سپاس گزارم!
complainingly
باگله گزاری
thank god
سپاس خدای را
role playing
نقش گزاری
obsequies
ختم گزاری
wire services
خبر گزاری
i am thankful to him
از او سپاس گزارم
role-playing
نقش گزاری
wire service
خبر گزاری
Thanksgiving
شکر گزاری
Thank you!
سپاس گزارم!
commendation
نشان سپاس
role enactment
نقش گزاری
sociodrama
نقش گزاری اجتماعی
psychodrama
نقش گزاری روانی
improvisation
نقش گزاری ارتجالی
matter of
موجبات گله گزاری
thank you
سپاس گزارم متشکرم
commendation ribbon
لنت نشان سپاس
hypnodrama
نقش گزاری هیپنوتیسمی
i am thankful to god
خدا را سپاس میگزارم
longitudinal reinforcement
[فولاد گزاری طولی در بتن]
cordials
قلبی
cordial
قلبی
hearty
قلبی
heart felt
قلبی
heartiest
قلبی
infelt
قلبی
heartfelt
قلبی
heartier
قلبی
cardiac
قلبی
spuriousness
قلبی
heart failure
سکته قلبی
diastole
انبساط قلبی
cordate
قلبی شکل
genially
با خوش قلبی
cardiac cycle
چرخه قلبی
heart shaped
قلبی شکل
cardiovascular
قلبی- عروقی
cardiopulmonary
قلبی- ریوی
cardiac output
بازده قلبی
obcordate
قلبی معکوس
systole
انقباض قلبی
cardiac output
برونده قلبی
cardiac impulse
تکانه قلبی
cordiform
قلبی شکل
built up frog
قلبی ریل
haemacardiorrhagia
سکته قلبی
heart attacks
حملهی قلبی
heart attack
حملهی قلبی
kind heartedness
خوش قلبی
good f.
خوش قلبی
half-hearted
غیر قلبی
heart disease
مرض قلبی
heartiness
قلبی بودن
cardiac dyspnea
تنگ نفسی قلبی
defibrillator
الکتروشوک
[قلبی]
[پزشکی]
cordiality
مودت قلبی مهربانی
cardiorespiratory system
دستگاه قلبی- تنفسی
sweetheart neckline
یقه قلبی شکل
cardiovascular system
دستگاه قلبی- عروقی
She had a heart attack .
قلبش گرفت ( حمله قلبی )
To have ones heart in the right place .
آدم خوش قلبی بودن
offered
تقدیم
offers
تقدیم
presentation
تقدیم
presentations
تقدیم
permutation
تقدیم
permutations
تقدیم
offer
تقدیم
phase lead
تقدیم فاز
putting
تقدیم داشتن
offer
تقدیم داشتن
rededication
تقدیم مجدد
offered
تقدیم داشتن
puts
تقدیم داشتن
offers
تقدیم داشتن
yours f.
با تقدیم احترامات
yours respectfully
با تقدیم احترامات
presentation of credentials
تقدیم استوارنامه
put
تقدیم داشتن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
prolepsis
تقدیم یا تقدم امری
presentative
قابل تقدیم درک کردنی
submit
تسلیم شدن تقدیم داشتن
submits
تسلیم شدن تقدیم داشتن
libation
تقدیم شراب به حضور خدایان
submitted
تسلیم شدن تقدیم داشتن
submitting
تسلیم شدن تقدیم داشتن
libations
تقدیم شراب به حضور خدایان
transposal
پس وپیش سازی تقدیم وتاخیر جابجاشدگی
assessment
تقدیم قیمت به منظور تعیین مالیات
assessments
تقدیم قیمت به منظور تعیین مالیات
rehyphenation
تغییرنوشتاروکد گزاری کلمات متن پس ازقرارگرفتن در قالب صفحه جدید یا درخط جدید
grammars
امکان نرم افزاری برای بررسی متن یا حرف برای صحت گزاری آن
grammar
امکان نرم افزاری برای بررسی متن یا حرف برای صحت گزاری آن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com