Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English
Persian
arrange
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranged
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranges
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranging
قرار گذاشتن سازمند کردن
Other Matches
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
tryst
قرار ملاقات گذاشتن
trysts
قرار ملاقات گذاشتن
take out
<idiom>
باکسی قرار گذاشتن
reschedule
دوباره قرار گذاشتن
rescheduled
دوباره قرار گذاشتن
rescheduling
دوباره قرار گذاشتن
reschedules
دوباره قرار گذاشتن
rendezvous
قرار ملاقات گذاشتن
make an appointment
قرار ملاقات گذاشتن
schedule an appointment
قرار ملاقات گذاشتن
To have ( come to ) an arrangement with some one .
با کسی قرار ومدار گذاشتن
expose to rays
در معرض اشعه قرار دادن در معرض نور گذاشتن
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fixes
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
accent mark
علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignments
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignment
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
cuts
عبور کردن گذاشتن
deposit
: ته نشین کردن گذاشتن
deposits
: ته نشین کردن گذاشتن
lay down
فدا کردن گذاشتن
lodge
گذاشتن تسلیم کردن
cut
عبور کردن گذاشتن
stead
گذاشتن حمایت کردن
lodges
گذاشتن تسلیم کردن
lodged
گذاشتن تسلیم کردن
having
صرف کردن گذاشتن
have
صرف کردن گذاشتن
inserting
گذاشتن جاسازی کردن
insert
گذاشتن جاسازی کردن
inserts
گذاشتن جاسازی کردن
collimate
موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursues
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursue
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
predicating
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicate
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicated
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicates
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lays
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
lay
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
deteriorating
خراب کردن روبزوال گذاشتن
in
:درمیان گذاشتن جمع کردن
to put a way childish
صرف کردن گرو گذاشتن
deteriorates
خراب کردن روبزوال گذاشتن
inset
افزودن اضافه کردن گذاشتن
heed
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
insets
افزودن اضافه کردن گذاشتن
dumbfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
to shut up
حبس کردن درصندوق گذاشتن
deteriorate
خراب کردن روبزوال گذاشتن
applying
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
deteriorated
خراب کردن روبزوال گذاشتن
dumfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
rat race
<idiom>
رها کردن ،تنها گذاشتن
inserts
داخل کردن در میان گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair.
پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
inserting
داخل کردن در میان گذاشتن
heeded
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
deposit
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
heeding
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
accumulates
روی هم گذاشتن متراکم کردن
wads
کپه کردن لایی گذاشتن
accumulate
روی هم گذاشتن متراکم کردن
auction
حراج کردن بمزایده گذاشتن
wad
کپه کردن لایی گذاشتن
heeds
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
insert
داخل کردن در میان گذاشتن
auctioning
حراج کردن بمزایده گذاشتن
apply
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
auctions
حراج کردن بمزایده گذاشتن
deposits
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
to hang up
معطل کردن مسکوت گذاشتن
louse
شپش گذاشتن شپشه کردن
in-
:درمیان گذاشتن جمع کردن
applies
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
auctioned
حراج کردن بمزایده گذاشتن
accumulating
روی هم گذاشتن متراکم کردن
to put together
بکب کردن پیش هم گذاشتن
swindle
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to soak out the salt of
توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
to part the hair
فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirt
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirted
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirts
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindles
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
emplacement
پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
mount
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
mounts
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
the setting of a gem
سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
adventure
درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
cook up
<idiom>
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
adventures
: درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
affects
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
surface mount technology
روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
pre establish
از پیش بر قرار کردن
indenture
با قرار داداستخدام کردن
reefknot
گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
writ of error
قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
overlie
قرار گرفتن خفه کردن
keep an appointment
قبول کردن قرار ملاقات
reestablish
دوباره بر قرار یا تاسیس کردن
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
located
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locate
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
engarland
درحلقهء گل قرار دادن احاطه کردن
to impose a curfew
خاموشی در ساعت معین شب بر قرار کردن
locating
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
staked
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
ammoniate
با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
treat
تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
treated
تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
condemning
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
collating
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
treats
تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
ret
در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
cache memory
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
collates
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
condemn
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
strings attached
<idiom>
تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
collate
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
condemns
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
caches
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
collated
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
cache
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
appose
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
To stipulate.
شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
utilises
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
interfere
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
utilizing
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilised
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizes
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
lionize
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
interfered
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interferes
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
utilising
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
underpin
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
to ingratite oneself
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
underpinned
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
comment
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commented
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commenting
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
underpins
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
lineup
اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
arrests
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
countershaft
محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
righting
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
right
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
righted
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
reship
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
corners
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
redintegrate
دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
sets
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
declaring
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declares
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
addresses
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
address
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addressed
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
stack
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com