English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
bowdlerize قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
Other Matches
bowdlerization حذف قسمتهای خارج از اخلاق
smuts تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
smut تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
ethic غالبا بصورت جمع علم اخلاق بجث درامور اخلاقی اصول اخلاق
moralistic وابسته به اخلاق گرایی و اخلاق گرایان
station list فهرست قسمتهای پایگاه دفترچه راهنمای قسمتهای مختلف پایگاه
reconditions قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
reconditioned قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
recondition قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
edified اخلاق اموختن تقدیس کردن
edifies اخلاق اموختن تقدیس کردن
edify اخلاق اموختن تقدیس کردن
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
inactivate غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
derails از خط خارج کردن
unship خارج کردن
derail از خط خارج کردن
bring out خارج کردن
ejects خارج کردن
derailed از خط خارج کردن
ejected خارج کردن
eject خارج کردن
phase out خارج کردن
discharge خارج کردن
expulse خارج کردن
ejecting خارج کردن
extraction خارج کردن
derailing از خط خارج کردن
to rule out خارج کردن
discharges خارج کردن
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
weapon troops قسمتهای ادوات
sang banshin قسمتهای دست
military services قسمتهای نظامی
signal services قسمتهای مخابراتی
innards قسمتهای داخلی
field commands قسمتهای رزمی
administrative services قسمتهای اداری
spewed با فشار خارج کردن
spewing با فشار خارج کردن
spews با فشار خارج کردن
spew با فشار خارج کردن
phase out به ترتیب خارج کردن
defecate خارج کردن مدفوع
ablate بریدن و خارج کردن
lay on the table از دستور خارج کردن
defecated خارج کردن مدفوع
defecates خارج کردن مدفوع
expectorate ازشش خارج کردن
defecating خارج کردن مدفوع
decivilize از تمدن خارج کردن
to expel [from] بزور خارج کردن [از]
to put out of court از دستور خارج کردن
write-off از دفتر خارج کردن
disarms از ضامن خارج کردن
disseise ازتصرف خارج کردن
disarm از ضامن خارج کردن
write-offs از دفتر خارج کردن
tabled از دستور خارج کردن
tabling از دستور خارج کردن
tables از دستور خارج کردن
disarmed از ضامن خارج کردن
exfiltration خارج کردن از میدان
table از دستور خارج کردن
swap out مبادله کردن به خارج
write off از دفتر خارج کردن
modular دارای قسمتهای کوچک
reserve components قسمتهای احتیاط ارتش
alate دارای قسمتهای جناحی
in other sectors در قسمتهای دیگر جبهه
lobar واقع در قسمتهای ریه
syntax هم اهنگی قسمتهای مختلف
expel منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling منفصل کردن بزور خارج کردن
expels منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled منفصل کردن بزور خارج کردن
unplugs خارج کردن دو شاخه از سوکت
deconcentrate از حالت تغلیظ خارج کردن
emitted بیرون دادن خارج کردن
evacuated اخراج خارج کردن یا شدن
emitting بیرون دادن خارج کردن
emancipating از زیر سلطه خارج کردن
strike off the rolls از صورت وکلا خارج کردن
unplugging خارج کردن دو شاخه از سوکت
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
uncouple از حالت زوجی خارج کردن
unplug خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugged خارج کردن دو شاخه از سوکت
emits بیرون دادن خارج کردن
emancipates از زیر سلطه خارج کردن
emancipated از زیر سلطه خارج کردن
evacuate اخراج خارج کردن یا شدن
evacuates اخراج خارج کردن یا شدن
bail عمل خارج کردن اب قایق
evacuating اخراج خارج کردن یا شدن
to phase out something به ترتیب خارج کردن چیزی
withdrawals خارج کردن عقب کشیدن
reeking بخار ازدهان خارج کردن
reeked بخار ازدهان خارج کردن
withdrawal خارج کردن عقب کشیدن
emancipate از زیر سلطه خارج کردن
reek بخار ازدهان خارج کردن
emit بیرون دادن خارج کردن
reeks بخار ازدهان خارج کردن
adnexa قسمتهای متصل بهم زائده
comparmentalize به قسمتهای مجزا تقسیم نمودن
weeded برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
weed برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
services قسمتهای اداری ادارات نظامی
weeding برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
pare قسمتهای زائد چیزی را چیدن
pared قسمتهای زائد چیزی را چیدن
pares قسمتهای زائد چیزی را چیدن
chemosphere ناحیهای در قسمتهای فوقانی اتمسفر
anisometric دارای قسمتهای غیر متقارن
emitted بیرون دادن از خود خارج کردن
breaks از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
emitting بیرون دادن از خود خارج کردن
snake out خارج کردن کالا از انبار ناو
to play in or out با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
safing از حالت مسلح بودن خارج کردن
emits بیرون دادن از خود خارج کردن
emit بیرون دادن از خود خارج کردن
break از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
gambusia ماهی ابنوس قسمتهای نسبتا گرمسیر
check off list برگ بازدید قسمتهای یک ناویا هواپیما
hop stop and jump قسمتهای سه گانه پرش طول سه گام
bilge blocks قسمتهای تولید کننده فشار دریایی
immoral بد اخلاق
characterless بی اخلاق
moody بد اخلاق
deportment اخلاق
moral اخلاق
comportment اخلاق
reprobates بد اخلاق
reprobate بد اخلاق
impatient بد اخلاق
morality اخلاق
moralities اخلاق
rabid بد اخلاق
pettish بد اخلاق
to move one's operation offshore شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
deviation از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
deviations از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
importation عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
stripping crane جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
discard خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discards خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
mullion جرز یا الت عمودی میان قسمتهای پنجره
reddendo singula singulis الفاظ در قسمتهای مختلف سندباید متناسب با هم تعبیرشوند
upgrading به روز رسانی [معاوضه قسمتهای قدیمی] [مهندسی]
adhesion آمیزش و بهم آمیختگی طبیعی قسمتهای مختلف
principal parts قسمتهای اصلی زمانهای فعل که سایرزمانها را از ان میسازند
munnion جرز الت عمودی در میان قسمتهای پنجره
evicted خارج کردن خلع ید کردن
evicts خارج کردن خلع ید کردن
evict خارج کردن خلع ید کردن
evicting خارج کردن خلع ید کردن
behaviuor سلوک اخلاق
immorally بر خلاف اخلاق
frailty ضعف اخلاق
behavior سلوک اخلاق
good-natured خوش اخلاق
ehtics علم اخلاق
ethic کتاب اخلاق
frailties ضعف اخلاق
moralistic اخلاق گرایانه
creative thinking تفکر اخلاق
Moral decadence . فساد اخلاق
public morals اخلاق حسنه
good conduct حسن اخلاق
moral philosopher اخلاق دان
moral philosophy علم اخلاق
moralization اخلاق گرایی
rakes بد اخلاق فاسد
edification تهذیب اخلاق
immoral خلاف اخلاق
raking بد اخلاق فاسد
rake بد اخلاق فاسد
ethics علم اخلاق
externals مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
evictions چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
released خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
releases خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
sidelined ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelining ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelines ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
release خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
eviction چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
external مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com