English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 261 (51 milliseconds)
English Persian
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
Search result with all words
select خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
selected خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
selects خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
dam سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
keel خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
keels خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
jam توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jammed توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jams توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
hamper مانع شدن مختل کردن
hampered مانع شدن مختل کردن
hampering مانع شدن مختل کردن
hampers مانع شدن مختل کردن
hinder بازمانده کردن مانع شدن
hindered بازمانده کردن مانع شدن
hindering بازمانده کردن مانع شدن
hinders بازمانده کردن مانع شدن
obstruct ایجاد مانع کردن
obstruct مانع شدن کارشکنی کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
obstructed مانع شدن کارشکنی کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
obstructing مانع شدن کارشکنی کردن
obstructs ایجاد مانع کردن
obstructs مانع شدن کارشکنی کردن
insulate مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
gag مانع فراهم کردن برای
gagged مانع فراهم کردن برای
gagging مانع فراهم کردن برای
gags مانع فراهم کردن برای
discomfit دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfited دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfiting دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfits دچار مانع کردن ناراحت کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
prevent مانع شدن ممانعت کردن
prevented مانع شدن ممانعت کردن
preventing مانع شدن ممانعت کردن
prevents مانع شدن ممانعت کردن
barricade مانع مسدود کردن
barricaded مانع مسدود کردن
barricades مانع مسدود کردن
barricading مانع مسدود کردن
let درنگ کردن مانع
lets درنگ کردن مانع
letting درنگ کردن مانع
horned scully مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
obstructively با قصد فراهم کردن مانع
write protect قسنت کوچکی در فلاپی دیسک که حرکت داده شود مانع هر گونه نوشتن یا پاک کردن دیسک میشود
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to get in somebody's way مانع کردن کسی [چیزی] که بتواند کارش را انجام دهد
to bar somebody from something [doing something] مانع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
Other Matches
hedgehogs مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehog مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
deflated خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
preventing جلوگیری کردن
to keep back جلوگیری کردن از
inhibit جلوگیری کردن
rule out جلوگیری کردن
arrests جلوگیری کردن
rebuffed جلوگیری کردن
prohibits جلوگیری کردن
rebuffing جلوگیری کردن
rebuffs جلوگیری کردن
hinder جلوگیری کردن
keep جلوگیری کردن
rebuff جلوگیری کردن
prevent جلوگیری کردن از
pull up جلوگیری کردن
prevent جلوگیری کردن
preventing جلوگیری کردن از
prevents جلوگیری کردن
inhibits جلوگیری کردن
hindered جلوگیری کردن
prevented جلوگیری کردن
keeps جلوگیری کردن
prevents جلوگیری کردن از
prevented جلوگیری کردن از
arrested جلوگیری کردن
prohibit جلوگیری کردن
hindering جلوگیری کردن
checked جلوگیری کردن از
check جلوگیری کردن از
bridle جلوگیری کردن از
restrain جلوگیری کردن از
bridling جلوگیری کردن از
bridles جلوگیری کردن از
bridled جلوگیری کردن از
hinders جلوگیری کردن
hold in جلوگیری کردن
hold جلوگیری کردن
to provide against جلوگیری کردن
holds جلوگیری کردن
checks جلوگیری کردن از
arrest جلوگیری کردن
restraining جلوگیری کردن از
prohibiting جلوگیری کردن
restrains جلوگیری کردن از
inhibit از بروزاحساسات جلوگیری کردن
nail از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nailed از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nails از انتشارچیزی جلوگیری کردن
repel نپذیرفتن جلوگیری کردن از
inhibits از بروزاحساسات جلوگیری کردن
to pull short یک مرتبه جلوگیری کردن
to avoid bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
to avert bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
repels نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelling نپذیرفتن جلوگیری کردن از
to resist heat از نفوذگرما جلوگیری کردن
repelled نپذیرفتن جلوگیری کردن از
snubs جلوگیری سرزنش کردن
snubbing جلوگیری سرزنش کردن
snubbed جلوگیری سرزنش کردن
snub جلوگیری سرزنش کردن
in order to prevent برای جلوگیری کردن
to pick up oneself از افتادن خود جلوگیری کردن
holds متصرف بودن جلوگیری کردن از
pick up oneself از افتادن خود جلوگیری کردن
hold متصرف بودن جلوگیری کردن از
get by ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
obstruction حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
to try to stop the march of time تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
to shut in تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
obstructions حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
justify دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
infibulation چفت کردن الت تناسلی برای جلوگیری از جماع
justifies دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justifying دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
hinders ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindering ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinder ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindered ممانعت کردن جلوگیری کردن
to keep in توقیف کردن جلوگیری کردن
spill wind سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
crest clearing محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
bozo bit بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
exchange control جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
obstructor وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
ocant altitude ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
bacteriolysis مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
control lock وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
maintenance جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
semaphore مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
redundancies نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
suspension تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspensions تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
arrest جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrests جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrested جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
obstruction جلوگیری
arrest سد جلوگیری
interdiction جلوگیری
debarment جلوگیری
stoppages جلوگیری
obstructions جلوگیری
contraception جلوگیری
stoppage جلوگیری
arrests سد جلوگیری
premunition جلوگیری
restraint جلوگیری
suppression جلوگیری
prevention جلوگیری
restraints جلوگیری
forbiddance جلوگیری
arrested سد جلوگیری
countercheck جلوگیری
interception جلوگیری
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
arrests جلوگیری از سقوط
contraception جلوگیری از ابستنی
inhibitions جلوگیری از بروزاحساسات
inhibitor جلوگیری کننده
suppressor جلوگیری کننده
preventible قابل جلوگیری
inhibition جلوگیری از بروزاحساسات
stop جلوگیری منع
stopped جلوگیری منع
stopping جلوگیری منع
quenchless غیرقابل جلوگیری
quenchable قابل جلوگیری
stops جلوگیری منع
inhibitive وابسته به جلوگیری
interdict جلوگیری ممنوعیت
erosion control جلوگیری از فرسایش
noise suppression جلوگیری ازپارازیت
inhibiter جلوگیری کننده
controlment اختیارداری جلوگیری
checkless غیرقابل جلوگیری
preservative ماده جلوگیری
repessive جلوگیری کننده
arrested جلوگیری از سقوط
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
arrest جلوگیری از سقوط
preservatives ماده جلوگیری
accident prevention جلوگیری از سانحه
interceptive جلوگیری کننده
repressed جلوگیری شده
block age جلوگیری انسداد
premune ناشی از جلوگیری
preservation محافظت جلوگیری
irrepressible جلوگیری نکردنی
preclusive جلوگیری کننده
letted منع جلوگیری
preventive عامل جلوگیری
preventive جلوگیری کننده
birth control جلوگیری از ابستنی
preventable قابل جلوگیری
preventability قابلیت جلوگیری
prevenience منع جلوگیری
abatement فروکش جلوگیری
suppressive جلوگیری کننده
prevenience خاصیت جلوگیری کننده
fire control جلوگیری از اتش سوزی
curbing جلوگیری لبه پیاده رو
cutman متخصص در جلوگیری ازخونریزی
curbed جلوگیری لبه پیاده رو
contraceptives وسیله جلوگیری از ابستنی
contraceptive وسیله جلوگیری از ابستنی
curbs جلوگیری لبه پیاده رو
curb جلوگیری لبه پیاده رو
copy protection جلوگیری از اعمال کپی
corrosion control جلوگیری و کنترل خوردگی
controls بازرسی نظارت جلوگیری
controlling بازرسی نظارت جلوگیری
preventative پیشگیر جلوگیری کننده
prohibitory گران جلوگیری کننده
out of hand غیر قابل جلوگیری
stoppers توپی جلوگیری کننده
prohibitive گران جلوگیری کننده
preservatives جلوگیری کننده از فساد
obstructionist کسیکه برای جلوگیری
stopper توپی جلوگیری کننده
prohibitively بطور جلوگیری کننده
incontrollable غیر قابل جلوگیری
preservative جلوگیری کننده از فساد
control بازرسی نظارت جلوگیری
without restraint ازادانه بدون جلوگیری
hindered جلوگیری از ضربه زدن حریف
echo suppression جلوگیری یا تضعیف انعکاس صوت
water bailiffs مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com