English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English Persian
rompish مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
rompy مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
Other Matches
romp با جیغ وداد بازی کردن
romping با جیغ وداد بازی کردن
romps با جیغ وداد بازی کردن
romped با جیغ وداد بازی کردن
roil دنبال هم دویدن
philander زن بازی کردن دنبال زن افتادن
slant بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slanted بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slants بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
triple option بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
they howled the speaker down سخنگوراباجیغ وداد وادار به پایین امدن کردند
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
to break into a run شروع کردن به دویدن
to start شروع کردن به دویدن
to run a race در مسابقه دویدن یاشرکت کردن
to overrun oneself از دویدن زیاد خود را خسته کردن
traces دنبال کردن
traced دنبال کردن
chases دنبال کردن
trace دنبال کردن
courses :دنبال کردن
continue دنبال کردن
tracked دنبال کردن
pursue دنبال کردن
pursued دنبال کردن
pursues دنبال کردن
dog دنبال کردن
dogging دنبال کردن
dogs دنبال کردن
tracks دنبال کردن
course :دنبال کردن
coursed :دنبال کردن
pursuing دنبال کردن
give chase دنبال کردن
continues دنبال کردن
track دنبال کردن
chasing دنبال کردن
reopens دنبال کردن
reopening دنبال کردن
reopened دنبال کردن
to give chase دنبال کردن
chase دنبال کردن
reopen دنبال کردن
chased دنبال کردن
pursues تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursue تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
To follow up (trace) a matter (case). موضوعی را دنبال کردن
To be on someone trail. To trace someone. رد کسی را دنبال کردن
careerism دنبال کردن شغل
run close سخت دنبال کردن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
to pursue a plan نقشهای را دنبال کردن
dogging مثل سگ دنبال کردن
dog مثل سگ دنبال کردن
dogs مثل سگ دنبال کردن
stick with <idiom> دنبال کردن کاری
the mast has raked مایل کردن
to ran a person hard کسیرا ازپشت سردنبال کردن درست پشت سرکسی دویدن
to run any one hard کسیرا سخت دنبال کردن
practise or tice دنبال کردن مشق دادن
to hang on the rear برای حمله دنبال کردن
follow out اخذ نتیجه دنبال کردن
tracked دنبال کردن یک مسیر به درستی
track دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracks دنبال کردن یک مسیر به درستی
incilnable to do something مایل کردن بکاری
run-up [start-up] نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
to jink [colloquial] [British English] در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
rungs تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
reoccupy دنبال کردن دوباره بدست اوردن
run down تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
to keep at some work د رکاری پافشاری کردن دنبال کاریراگرفتن
run-down تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
follow up رده پشتیبان دنباله دنبال کردن دشمن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
follow through چیزی را تا اخر دنبال کردن بانجام رسانی
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
prosecutes دنبال کردن پیگرد کردن
prosecuted دنبال کردن پیگرد کردن
prosecuting دنبال کردن پیگرد کردن
prosecute دنبال کردن پیگرد کردن
chase دنبال کردن شکار کردن
follow متابعت کردن دنبال کردن
chace دنبال کردن شکار کردن
followed متابعت کردن دنبال کردن
chases دنبال کردن شکار کردن
chased دنبال کردن شکار کردن
follows متابعت کردن دنبال کردن
chasing دنبال کردن شکار کردن
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
salami technique کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
quibbling زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
quibbled زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
raced دویدن
doubled دویدن
to run through دویدن
double دویدن
runs دویدن
doubled up دویدن
race دویدن
Running <adj.> دویدن
run دویدن
races دویدن
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
toy بازی کردن
rink یخ بازی کردن
twiddle بازی کردن
headwork با سر بازی کردن
rinks یخ بازی کردن
play-acted بازی کردن
move بازی کردن
plays بازی کردن
play-acting بازی کردن
actuble بازی کردن
played بازی کردن
plays رل بازی کردن
playact رل بازی کردن
play-acts بازی کردن
played رل بازی کردن
play-act بازی کردن
play بازی کردن
moves بازی کردن
playing بازی کردن
To be acting. To put it on . رل بازی کردن
gallant زن بازی کردن
twiddling بازی کردن
playing رل بازی کردن
moved بازی کردن
bump بازی کردن
miscast بد بازی کردن
play رل بازی کردن
twiddles بازی کردن
twiddled بازی کردن
toys بازی کردن
scuttles بسرعت دویدن
winder دویدن سریع
run for it <idiom> به ضرب دویدن
on the go <idiom> مشغول دویدن
trig تر وتمیز دویدن
outruns در دویدن جلوافتادن
outrun در دویدن جلوافتادن
outrunning در دویدن جلوافتادن
cursorial مستعد دویدن
leaps جستن دویدن
jogging اهسته دویدن
footrace مسابقه دویدن
scuttle بسرعت دویدن
jog اهسته دویدن
leap جستن دویدن
runout محوطه دویدن
scuttled بسرعت دویدن
jogged اهسته دویدن
track مسابقه دویدن
scuttling بسرعت دویدن
running with the ball با توپ دویدن
to bolt با سرعت دویدن
re-runs دوباره دویدن
re-running دوباره دویدن
re-run دوباره دویدن
re-ran دوباره دویدن
jogs اهسته دویدن
tracked مسابقه دویدن
leaped جستن دویدن
tracks مسابقه دویدن
foxing روباه بازی کردن تزویر کردن
fox روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes روباه بازی کردن تزویر کردن
ground speed سرعت دویدن هواپیما در روی باند سرعت دویدن روی باند سرعت گرفتن هواپیما روی زمین
playing تفریح بازی کردن
to play ball توپ بازی کردن
spars مشت بازی کردن
to play for love سر هیچ بازی کردن
play fair مردانه بازی کردن
to play at chess شطرنج بازی کردن
start up <idiom> بازی را شروع کردن
court عشق بازی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com