Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (25 milliseconds)
English
Persian
rompish
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
rompy
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
Other Matches
romp
با جیغ وداد بازی کردن
romping
با جیغ وداد بازی کردن
romps
با جیغ وداد بازی کردن
romped
با جیغ وداد بازی کردن
roil
دنبال هم دویدن
philander
زن بازی کردن دنبال زن افتادن
slant
بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slanted
بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slants
بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
triple option
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
they howled the speaker down
سخنگوراباجیغ وداد وادار به پایین امدن کردند
misplay
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
to break into a run
شروع کردن به دویدن
to start
شروع کردن به دویدن
to run a race
در مسابقه دویدن یاشرکت کردن
to overrun oneself
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
traces
دنبال کردن
traced
دنبال کردن
chases
دنبال کردن
trace
دنبال کردن
courses
:دنبال کردن
continue
دنبال کردن
tracked
دنبال کردن
pursue
دنبال کردن
pursued
دنبال کردن
pursues
دنبال کردن
dog
دنبال کردن
dogging
دنبال کردن
dogs
دنبال کردن
tracks
دنبال کردن
course
:دنبال کردن
coursed
:دنبال کردن
pursuing
دنبال کردن
give chase
دنبال کردن
continues
دنبال کردن
track
دنبال کردن
chasing
دنبال کردن
reopens
دنبال کردن
reopening
دنبال کردن
reopened
دنبال کردن
to give chase
دنبال کردن
chase
دنبال کردن
reopen
دنبال کردن
chased
دنبال کردن
pursues
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursue
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
To follow up (trace) a matter (case).
موضوعی را دنبال کردن
To be on someone trail. To trace someone.
رد کسی را دنبال کردن
careerism
دنبال کردن شغل
run close
سخت دنبال کردن
hunt down
دنبال کردن و گرفتن
to pursue a plan
نقشهای را دنبال کردن
dogging
مثل سگ دنبال کردن
dog
مثل سگ دنبال کردن
dogs
مثل سگ دنبال کردن
stick with
<idiom>
دنبال کردن کاری
the mast has raked
مایل کردن
to ran a person hard
کسیرا ازپشت سردنبال کردن درست پشت سرکسی دویدن
to run any one hard
کسیرا سخت دنبال کردن
practise or tice
دنبال کردن مشق دادن
to hang on the rear
برای حمله دنبال کردن
follow out
اخذ نتیجه دنبال کردن
tracked
دنبال کردن یک مسیر به درستی
track
دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracks
دنبال کردن یک مسیر به درستی
incilnable to do something
مایل کردن بکاری
run-up
[start-up]
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
to jink
[colloquial]
[British English]
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
rungs
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
reoccupy
دنبال کردن دوباره بدست اوردن
run down
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
to keep at some work
د رکاری پافشاری کردن دنبال کاریراگرفتن
run-down
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
follow up
رده پشتیبان دنباله دنبال کردن دشمن
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
follow through
چیزی را تا اخر دنبال کردن بانجام رسانی
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
prosecutes
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecuted
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecuting
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecute
دنبال کردن پیگرد کردن
chase
دنبال کردن شکار کردن
follow
متابعت کردن دنبال کردن
chace
دنبال کردن شکار کردن
followed
متابعت کردن دنبال کردن
chases
دنبال کردن شکار کردن
chased
دنبال کردن شکار کردن
follows
متابعت کردن دنبال کردن
chasing
دنبال کردن شکار کردن
shinny
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
gamesmanship
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
game
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
salami technique
کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
kiss in the ring
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
shinney
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
fire fight
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
dib
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
inning
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
quibbling
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
quibbled
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
charlatanic
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
crampet game
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade
نمایش لال بازی ودلقک بازی
raced
دویدن
doubled
دویدن
to run through
دویدن
double
دویدن
runs
دویدن
doubled up
دویدن
race
دویدن
Running
<adj.>
دویدن
run
دویدن
races
دویدن
fail
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
toy
بازی کردن
rink
یخ بازی کردن
twiddle
بازی کردن
headwork
با سر بازی کردن
rinks
یخ بازی کردن
play-acted
بازی کردن
move
بازی کردن
plays
بازی کردن
play-acting
بازی کردن
actuble
بازی کردن
played
بازی کردن
plays
رل بازی کردن
playact
رل بازی کردن
play-acts
بازی کردن
played
رل بازی کردن
play-act
بازی کردن
play
بازی کردن
moves
بازی کردن
playing
بازی کردن
To be acting. To put it on .
رل بازی کردن
gallant
زن بازی کردن
twiddling
بازی کردن
playing
رل بازی کردن
moved
بازی کردن
bump
بازی کردن
miscast
بد بازی کردن
play
رل بازی کردن
twiddles
بازی کردن
twiddled
بازی کردن
toys
بازی کردن
scuttles
بسرعت دویدن
winder
دویدن سریع
run for it
<idiom>
به ضرب دویدن
on the go
<idiom>
مشغول دویدن
trig
تر وتمیز دویدن
outruns
در دویدن جلوافتادن
outrun
در دویدن جلوافتادن
outrunning
در دویدن جلوافتادن
cursorial
مستعد دویدن
leaps
جستن دویدن
jogging
اهسته دویدن
footrace
مسابقه دویدن
scuttle
بسرعت دویدن
jog
اهسته دویدن
leap
جستن دویدن
runout
محوطه دویدن
scuttled
بسرعت دویدن
jogged
اهسته دویدن
track
مسابقه دویدن
scuttling
بسرعت دویدن
running with the ball
با توپ دویدن
to bolt
با سرعت دویدن
re-runs
دوباره دویدن
re-running
دوباره دویدن
re-run
دوباره دویدن
re-ran
دوباره دویدن
jogs
اهسته دویدن
tracked
مسابقه دویدن
leaped
جستن دویدن
tracks
مسابقه دویدن
foxing
روباه بازی کردن تزویر کردن
fox
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes
روباه بازی کردن تزویر کردن
ground speed
سرعت دویدن هواپیما در روی باند سرعت دویدن روی باند سرعت گرفتن هواپیما روی زمین
playing
تفریح بازی کردن
to play ball
توپ بازی کردن
spars
مشت بازی کردن
to play for love
سر هیچ بازی کردن
play fair
مردانه بازی کردن
to play at chess
شطرنج بازی کردن
start up
<idiom>
بازی را شروع کردن
court
عشق بازی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com