Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
to p for a sum in the budget
مبلغی را بودجه پیش بینی کردن
Other Matches
appropriation
بودجه مصوبه برای هزینه اعتبارات پیش بینی شده در بودجه توزیع درامد خالص به حسابهای مختلف
provide for in the budget
در بودجه پیش بینی کردن
preliminary budget forecast
پیش بینی مقدماتی بودجه
licences
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licence
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
financing
بودجه چیزی را تهیه کردن
financed
بودجه چیزی را تهیه کردن
finance
بودجه چیزی را تهیه کردن
finances
بودجه چیزی را تهیه کردن
subscribes
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
to subscribe to a charity
تعهدپرداخت مبلغی ...
pug nosed
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub nosed
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub-nosed
دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
charge a sum to
مبلغی را به حساب .....گذاشتن
to fine down
بادادن مبلغی ازاجاره
to borrow an amount
مبلغی را قرض گرفتن
[اقتصاد]
credit a sum to someone
مبلغی را به حساب بستانکارکسی گذاشتن
to run to a quantity
[to run into a sum]
بر مبلغی
[مقداری]
بالغ شدن
[یا بودن]
To incur some heavy expenses.
مبلغی غلتیدن (متحمل یا متضرر شدن )
credit someone with a sum
مبلغی را به بستانکار حساب کسی گذاشتن
premiums
مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
premium
مبلغی که اضافه برقیمت اسمی سهام پرداخت میشود
award
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
awarded
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
awarding
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
awards
مبلغی که هیئت داوران جهت رفع اختلاف تعیین مینماید
septum
حفرههای بینی پره بینی
prediction
از قبل پیش بینی کردن محاسبه کردن
schedules
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
predictions
از قبل پیش بینی کردن محاسبه کردن
scheduled
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedule
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
debt limit
حداکثر مبلغی که یک واحددولتی میتواند مدیون گردد وبیش از ان مجاز نیست
to read people's hands
کف بینی کردن
face value
مبلغ اسمی مبلغی که روی سکه اسکناس و یا سهام نوشته شده است
starting fee
مبلغی که صاحب اسب برای کسب اجازه شرکت در مسابقه شرطبندی می پردازد
forecasted
پیش بینی کردن
miscalculated
بدپیش بینی کردن
preparations
پیش بینی کردن
miscalculating
بدپیش بینی کردن
forecasts
پیش بینی کردن
foresee
پیش بینی کردن
miscalculates
بدپیش بینی کردن
foresees
پیش بینی کردن
miscalculate
بدپیش بینی کردن
to blow one's nose
بینی پاک کردن
expecting
پیش بینی کردن
preparation
پیش بینی کردن
expects
پیش بینی کردن
prevision
پیش بینی کردن
anticipating
پیش بینی کردن
plans
پیش بینی کردن
plan
پیش بینی کردن
anticipates
پیش بینی کردن
anticipated
پیش بینی کردن
anticipate
پیش بینی کردن
augur
پیش بینی کردن
prognosticate
پیش بینی کردن
foreshow
پیش بینی کردن
nose-picking
انگشت کردن در بینی
expected
پیش بینی کردن
expect
پیش بینی کردن
forecast
پیش بینی کردن
previse
پیش بینی کردن
dope
پیش بینی کردن
second-guessing
پیش بینی کردن
second-guesses
پیش بینی کردن
second-guessed
پیش بینی کردن
second-guess
پیش بینی کردن
second guess
پیش بینی کردن
to make provision
پیش بینی کردن
dopes
پیش بینی کردن
augured
پیش بینی کردن
auguring
پیش بینی کردن
augurs
پیش بینی کردن
cover charge
مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
cover charges
مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
miscalculated
پیش بینی غلط کردن
miscalculate
پیش بینی غلط کردن
antedated
پیش بینی کردن جلوانداختن
antedates
پیش بینی کردن جلوانداختن
predicts
قبلا پیش بینی کردن
predicting
قبلا پیش بینی کردن
miscalculating
پیش بینی غلط کردن
miscalculates
پیش بینی غلط کردن
predict
قبلا پیش بینی کردن
antedate
پیش بینی کردن جلوانداختن
to provide for old age
پیش بینی روزگارپیری را کردن
look forward to something
<idiom>
را لذت پیش بینی کردن
preselect
پیش بینی موضع کردن
forecast
براورد کردن از قبل پیش بینی
foretaste
ازمایش قبلی پیش بینی کردن
snuffling
زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffles
زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffled
زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffle
زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
forecasted
براورد کردن از قبل پیش بینی
forecasts
براورد کردن از قبل پیش بینی
extrapolated
ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolating
ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolates
ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolate
ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
emunctory
مربوط به پاک کردن بینی عضو دافع فضولات بدن
unfunded
بی بودجه
appropriation symbol
کد بودجه
budgeted
بودجه
budget line
خط بودجه
budgets
بودجه
budget
بودجه
possibilities line
خط بودجه
budget ceiling
سقف بودجه
government dificit surplus
کسر بودجه
budget bureau
دفتر بودجه
household budget
بودجه خانوار
program budget
بودجه برنامهای
budget balance
تعادل بودجه
budget balance
توازن بودجه
deficit
کسر بودجه
balanced budget
بودجه متوازن
state budget
بودجه دولت
government budget
بودجه دولت
family budget
بودجه خانواده
family budget
بودجه خانوار
financial budget
بودجه مالی
flexible budget
بودجه متغیر
capital budget
بودجه تاسیساتی
deficits
کسر بودجه
current budget
بودجه جاری
budget execution
اجرای بودجه
budget expenditures
مخارج بودجه
budget period
دوره بودجه
budget period
زمان بودجه
municipal budget
بودجه شهرداری
budget process
مراحل بودجه
operating budget
بودجه عملیاتی
budget surplus
مازاد بودجه
budget surplus
اضافه بودجه
budgetary appropriations
تخصیص بودجه
budgetary control
کنترل بودجه
cash budget
بودجه نقدی
national budget
بودجه ملی
budget determinant
تعیین بودجه
capital budget
بودجه سرمایهای
military funds
بودجه نظامی
development budget
بودجه عمرانی
cyclical budget
بودجه دورانی
budget comittee
گروه بودجه
cyclical budget
بودجه ادواری
budget process
فرایند بودجه
budget constraint
محدودیت بودجه
preliminary budget
بودجه مقدماتی
preliminary budget
بودجه ابتدائی
budget credit
اعتبار بودجه
budget cycle
گردش بودجه
budget cycle
مراحل بودجه
budget data
اطلاعات بودجه
budget deficit
کسری بودجه
budget deficit
کسر بودجه
unified budget
بودجه واحد
unbalanced budget
بودجه نامتوازن
budgeting
بودجه ریزی
margin
بودجه احتیاطی
margins
بودجه احتیاطی
annual budget
بودجه سالانه
budgetary
مربوط به بودجه
fixed budget
بودجه ثابت
administrative budget
بودجه اداری
appropriation
اختصاص بودجه
appropriation limitation
محدودیت بودجه
variable budget
بودجه متغیر
subscribers
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscriber
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
guided propagation
تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
The budget deficit of 1980 .
کسر بودجه سا ل1980
cyclically balanced budget
بودجه متوازن ادواری
command budget estimate
براورد بودجه یکان
budget directive
دستورالعمل تهیه بودجه
budgeter
تهیه کننده بودجه
budgeteer
تهیه کننده بودجه
national economic budget
بودجه اقتصادی ملی
naval appropriation bill
بودجه نیروی دریایی
operating budget
بودجه بهره برداری
capital budgeting
بودجه بندی سرمایه
apportionment
واگذاری سهمیه بودجه
budget classification
طبقه بندی بودجه
balanced budget theorem
قضیه بودجه متوازن
flexible budget
بودجه انعطاف پذیر
deficit financing
تامین کسر بودجه
vomer
استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
shareware
نرم افزاری که آماده استفاده است ولی وقتی که توسط کاربر استفاده شود باید به نویسنده آن مبلغی بپردازد.
multiplier effect of a balanced budget
اثر بهم فزاینده بودجه متوازن
deficit financing
تامین مالی از راه کسر بودجه
capital budget
بودجه اصلاحات و ایجاد تاسیسات جدید
appropriation language
شرح جزئیات بودجه و منظوراز تخصیص ان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com