English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English Persian
hold متصرف بودن جلوگیری کردن از
holds متصرف بودن جلوگیری کردن از
Other Matches
possesses متصرف بودن
possessing متصرف بودن
tenant متصرف بودن
possess متصرف بودن
be in possession of متصرف بودن
be possessed by متصرف بودن
tenants متصرف بودن
to look out for squalls جلوگیری ازخطرکردن موافب خود بودن
put in possession متصرف کردن
take possession of متصرف شدن تصاحب کردن تملک کردن
possessor متصرف
possessors متصرف
proprietors متصرف
proprietor متصرف
possess متصرف شدن
possesses متصرف شدن
possess one self of متصرف شدن
possessing متصرف شدن
deflates خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
bridle جلوگیری کردن از
inhibit جلوگیری کردن
restrain جلوگیری کردن از
bridling جلوگیری کردن از
restrains جلوگیری کردن از
bridles جلوگیری کردن از
to provide against جلوگیری کردن
bridled جلوگیری کردن از
rule out جلوگیری کردن
arrest جلوگیری کردن
rebuffs جلوگیری کردن
hindered جلوگیری کردن
to keep back جلوگیری کردن از
prohibit جلوگیری کردن
rebuffing جلوگیری کردن
rebuff جلوگیری کردن
rebuffed جلوگیری کردن
hindering جلوگیری کردن
restraining جلوگیری کردن از
prohibiting جلوگیری کردن
prohibits جلوگیری کردن
hinders جلوگیری کردن
inhibits جلوگیری کردن
holds جلوگیری کردن
preventing جلوگیری کردن
pull up جلوگیری کردن
prevents جلوگیری کردن
prevents جلوگیری کردن از
hinder جلوگیری کردن
prevent جلوگیری کردن از
prevented جلوگیری کردن
checks جلوگیری کردن از
keeps جلوگیری کردن
checked جلوگیری کردن از
check جلوگیری کردن از
prevent جلوگیری کردن
prevented جلوگیری کردن از
hold جلوگیری کردن
keep جلوگیری کردن
arrested جلوگیری کردن
arrests جلوگیری کردن
hold in جلوگیری کردن
preventing جلوگیری کردن از
tenant کرایه نشین متصرف
villenage متصرف مستاجر اصلی
tenants کرایه نشین متصرف
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
in order to prevent برای جلوگیری کردن
repels نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelling نپذیرفتن جلوگیری کردن از
snubbing جلوگیری سرزنش کردن
repelled نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repel نپذیرفتن جلوگیری کردن از
to avoid bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
to avert bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
to resist heat از نفوذگرما جلوگیری کردن
inhibit از بروزاحساسات جلوگیری کردن
inhibits از بروزاحساسات جلوگیری کردن
nailed از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nails از انتشارچیزی جلوگیری کردن
to pull short یک مرتبه جلوگیری کردن
nail از انتشارچیزی جلوگیری کردن
snubs جلوگیری سرزنش کردن
snubbed جلوگیری سرزنش کردن
snub جلوگیری سرزنش کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
tenant by sufference متصرف با رضایت ضمنی مالک
terre tenant متصرف یا ساکن بالفعل اراضی
tenant at will متصرف به میل و اراده مالک
to pick up oneself از افتادن خود جلوگیری کردن
get by ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
pick up oneself از افتادن خود جلوگیری کردن
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
occupancy تملک اموال بلا صاحب متصرف
obstruction حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
to try to stop the march of time تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
obstructions حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
to shut in تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
justifying دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
infibulation چفت کردن الت تناسلی برای جلوگیری از جماع
justify دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justifies دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
hinder ممانعت کردن جلوگیری کردن
to keep in توقیف کردن جلوگیری کردن
hinders ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindered ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindering ممانعت کردن جلوگیری کردن
spill wind سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
bozo bit بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
exchange control جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
waste تعدی و تفریط مستاجر یا متصرف در عین مستاجره یا مورد تصرف درمدت اجاره حاشیه جاده
wastes تعدی و تفریط مستاجر یا متصرف در عین مستاجره یا مورد تصرف درمدت اجاره حاشیه جاده
bacteriolysis مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
control lock وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
maintenance جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
tenant in fee simple متصرف مطلق و دائمی ومادام العمر مال غیر منقول که تصرفاتش به اخلاف وی نیز منتقل میشود
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
semaphore مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
redundancy نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancies نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
suspension تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspensions تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
arrest جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrested جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrests جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
to be on guard بودن احتیاط کردن
jollify کردن سرخوش بودن
to keep guard بودن احتیاط کردن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
arrest سد جلوگیری
suppression جلوگیری
debarment جلوگیری
arrested سد جلوگیری
forbiddance جلوگیری
interdiction جلوگیری
prevention جلوگیری
obstructions جلوگیری
countercheck جلوگیری
arrests سد جلوگیری
interception جلوگیری
obstruction جلوگیری
stoppage جلوگیری
contraception جلوگیری
restraints جلوگیری
restraint جلوگیری
stoppages جلوگیری
premunition جلوگیری
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
perpetrated مرتکب کردن مقصر بودن
espies جاسوس بودن بازرسی کردن
ranged تغییر کردن یا متفاوت بودن
espy جاسوس بودن بازرسی کردن
minding موافبت کردن ملتفت بودن
minds موافبت کردن ملتفت بودن
range تغییر کردن یا متفاوت بودن
randan سرخوش بودن نشاط کردن
gestate ابستن بودن حمل کردن
mind موافبت کردن ملتفت بودن
ranges تغییر کردن یا متفاوت بودن
behove فرض بودن اقتضاء کردن
behoove فرض بودن اقتضاء کردن
perpetrate مرتکب کردن مقصر بودن
espying جاسوس بودن بازرسی کردن
entails شامل بودن فراهم کردن
benefiting احسان کردن مفید بودن
benefited احسان کردن مفید بودن
adequateness طرفدار بودن وفا کردن
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
entailing شامل بودن فراهم کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com