English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (40 milliseconds)
English Persian
weld متصل کردن جوش دادن جوش
welded متصل کردن جوش دادن جوش
welds متصل کردن جوش دادن جوش
Search result with all words
connect اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connects اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
seam درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
seams درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
Other Matches
attaches 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
electronic cottage مفهوم اجازه دادن به کارگران برای اینکه در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگیری ترمینالهای کامپیوتر که به یک دفترمرکزی متصل میباشد انجام دهند
joined متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
join متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
joins متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
pan متصل کردن
joggling متصل کردن
applying متصل کردن
joggles متصل کردن
joggle متصل کردن
applies متصل کردن
connects متصل کردن
join متصل کردن
apply متصل کردن
joggled متصل کردن
joined متصل کردن
adjoin متصل کردن
link متصل کردن
pan- متصل کردن
pans متصل کردن
adjoins متصل کردن
colligate متصل کردن
connect متصل کردن
joins متصل کردن
adjoined متصل کردن
tie down متصل کردن
pinned متصل کردن به گیرافتادن
pin متصل کردن به گیرافتادن
splice باهم متصل کردن
enjoin بهم متصل کردن
splicing باهم متصل کردن
enjoins بهم متصل کردن
tie in <idiom> به چیزدیگری متصل کردن
pinning متصل کردن به گیرافتادن
spliced باهم متصل کردن
enjoined بهم متصل کردن
catenate پیوستن متصل کردن
splices باهم متصل کردن
enjoining بهم متصل کردن
bond متصل کردن چسباندن اتصال
compacted فشرده کردن بهم متصل کردن
compacting فشرده کردن بهم متصل کردن
compact فشرده کردن بهم متصل کردن
compacts فشرده کردن بهم متصل کردن
to plug متصل کردن [الکترونیک یا مهندسی برق]
connection of loom pieces متصل کردن قطعات دار [قالی]
dowel بامیخ پرچ بهم متصل کردن
bow line نوعی گره برای متصل کردن هواپیما به زمین
AUI connector اتصال D برای متصل کردن کابلهای انترنت به آداپتور شبکه
PID متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
BNC connector متصل کننده فلزی استوانهای شکل با هسته مسی که در انتهای کابل Coaxial قرار دارد و برای اتصال کابل ها به هم اسفاده میشود و با فشار دادن و چرخاندن استوانه فلزی دور دو سوزن قفل کنند و و صل میشود
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
harness یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessing یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessed یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
linkages مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
linkage مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
chains متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chain متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
ties متصل کردن مهار کردن مهار
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
tie متصل کردن مهار کردن مهار
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
on line متصل
conjunct متصل
continuous متصل
contiguous متصل
anchored متصل به
joint متصل
connected متصل
clung متصل
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
feed روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feeds روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
fixed shell گلوله متصل
interlocked متصل شدن
interlocking متصل شدن
connective متصل کننده
attachments نمائات متصل
male connector متصل کننده نر
interlock متصل شدن
interlocks متصل شدن
off line غیر متصل
connectedly بطور متصل
basifixed متصل در پایه
coherently بطور متصل
ligature دخشههای متصل
adjacent span دهانه متصل
connecting arrangement ترتیب متصل
connector متصل کننده
cartridge بخش متصل
cartridges بخش متصل
adjacent span دهانه متصل
syndetic متصل شده
interurban متصل بشهر ها
tying متصل کننده
splicer متصل کننده
coupler متصل کننده
engagedness متصل بهم
lacer متصل کننده
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
parallels تعداد آدرسهای متصل به هم
parallel تعداد آدرسهای متصل به هم
paralleled تعداد آدرسهای متصل به هم
connected load بار متصل شده
parallelled تعداد آدرسهای متصل به هم
parallelling تعداد آدرسهای متصل به هم
corbel-course زیر سری متصل
paralleling تعداد آدرسهای متصل به هم
shafting میله بهم متصل
united pawns پیادههای متصل شطرنج
ballcock سیفون و ابزار متصل به آن
connecting socket [دوشاخه متصل کننده]
adjoins افزودن متصل شدن
abut متصل بودن یاشدن
kirkyard گورستان متصل بکلیسا
abuts متصل بودن یاشدن
connected load بار خارجی متصل
ballcocks سیفون و ابزار متصل به آن
connected passes pawns پیادههای رونده متصل
adjoin افزودن متصل شدن
chockablock بهم متصل وپیوسته
adjoined افزودن متصل شدن
abutted متصل بودن یاشدن
grounded field سیم پیچ متصل به زمین
interconnection بخش ماده متصل به دو وسیله
continous متصل متوالی بدون وقفه
adjacent دو میدان متصل به دو گروه مجاور
adnexa قسمتهای متصل بهم زائده
connexions اتصال یا چیزی که متصل میشود
gang hook دو یا سه قلاب ماهیگیری متصل بهم
united pressed pawns پیادههای رونده متصل شطرنج
untapped <adj.> متصل نشده [در وسط مدار]
ligature دو یاچند حرف متصل بهم
to be connected بهم پیوسته [متصل] بودن
catena سریهای متصل شده concatenate
concatenated data set مجموعه داده ها متصل شده
connection اتصال یا چیزی که متصل میشود
directories روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
directory روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
forests تعداد درختهای ساختار داده متصل
stemson چوب منحنی شکل متصل بجلوکشتی
camshafts میلهای که بچرخ دنده متصل میشود
camshaft میلهای که بچرخ دنده متصل میشود
forest تعداد درختهای ساختار داده متصل
universal joint دو میله متصل بهم وفا دربچرخش
vestries نمازخانه کوچکی که متصل بکلیسا میباشد
vestry نمازخانه کوچکی که متصل بکلیسا میباشد
gang hook دو یا سه قلاب ماهی گیری متصل بهم
designs پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
design پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
blade butt انتهای تیغه ملخ که به توپی متصل است
plowhead چارچوبی که گاو اهن بدان متصل میشده
destinations صفحه مقصد در مجموعهای صفحات متصل بهم
destination صفحه مقصد در مجموعهای صفحات متصل بهم
draining یکی از سه ترمینال متصل ترانزیستور نوع FET
drained یکی از سه ترمینال متصل ترانزیستور نوع FET
OLE container object شی ای که حاوی مرجع به شی متصل است یا یک کپی از شی توکار
bat weight وزنه اضافی متصل به چوب بیس بال
drain یکی از سه ترمینال متصل ترانزیستور نوع FET
faceplate صفحه فلزی یا چوبی متصل به چرخ تراش
drains یکی از سه ترمینال متصل ترانزیستور نوع FET
stylolite ستون سنگی همجنس صخره متصل بخود
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
mesh که هر وسیله مستقیما به وسایل دیگر در شبکه متصل است
thoroughbrace تسمه چرمی متصل کننده بدنه کالسکه به فنر
interplane strut پایه هایی که دو بال هواپیماهای دوباله را به هم متصل میکند
trailer camp محل استقرار ترایلربااتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
ca Arrangment Connecting ارایش و ترتیب به صورت پیوندی و متصل
meshes که هر وسیله مستقیما به وسایل دیگر در شبکه متصل است
backplane مدار و اعضای مکانیکی که بردهای یک سیستم را متصل می کنند
associated document متن یا فایلی که به برنامه کاربردی اصلی اش متصل است
meshing که هر وسیله مستقیما به وسایل دیگر در شبکه متصل است
associated file متن یا فایلی که به برنامه کاربردی اصلی اش متصل است
daisy chain خط ی که تمام خروجیهای وقفه وسایل را به CPU متصل میکند
peripheral آنچه ضروری نیست یا متصل به چیز دیگری است
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com