Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
official channels
مجاری رسمی
Search result with all words
cognizance
ابلاغ رسمی حق یا اختیارقانونی برای تعقیب موضوعی از مجاری قضائی
Other Matches
scuppers
مجاری فاضل اب
diplomatic channels
مجاری دیپلماتیک
grouting galleries
مجاری تزریق
scuppered
مجاری فاضل اب
scupper
مجاری فاضل اب
market channels
مجاری توزیع
scuppering
مجاری فاضل اب
administrative channels
مجاری اداری
sewers
مجاری فاضلاب
sewer
مجاری فاضلاب
semicircular canals
مجاری نیمدایره
incised figure
شکل مجاری شده
sewarage
زهکشی مجموع مجاری فاضلاب
ford crossing
تقاطع جاده با مجاری ابگذر
to leech
زالو شدن
[اصطلاح مجاری]
tzigane
کولی مجاری قبطی مجارستانی قطبی
urethritis
اماس مجرای پیشاب ورم مجاری بول
returns
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
ports
انواع بندرهای ساحلی شیارهای برجسته یا مجاری عبور روغن
epididymis
زائده طویل و باریک عقب بیضه که شامل مجاری خروجی منی است
officious
نیمه رسمی شبهه رسمی
reviews
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewing
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed
بازدید رسمی یاسان رسمی
review
بازدید رسمی یاسان رسمی
officiary
مامور رسمی مقام رسمی
achalasia
عدم انبساط عضلات مجاری بدن و باقی ماندن انها در حال انقباض دائم
solemn form
در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
exchange devaluation
تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
gallstones
سنگ مجاری صفراوی سنگ صفرایی
gallstone
سنگ مجاری صفراوی سنگ صفرایی
orthodox
رسمی
formmal
رسمی
official
رسمی
formal
رسمی
solemn
رسمی
institutional
رسمی
aregular cook
اشپز رسمی
bonspiel
مسابقه رسمی
boarding call
بازدید رسمی
communique
ابلاغ رسمی
insignia
مدال رسمی
cognizance
اخطار رسمی
pronouncements
اعلامیه رسمی
informal
غیر رسمی
driss uniform
لباس رسمی
dress uniform
انیفرم رسمی
dress suit
لباس رسمی شب
contracts under seal
عقد رسمی
officiating
مقام رسمی
insignia
نشان رسمی
missive
نامه رسمی
missives
نامه رسمی
pronouncement
اعلامیه رسمی
career
دوره رسمی
protested
اعتراض رسمی
official
موثق و رسمی
careered
دوره رسمی
official
عالیرتبه رسمی
careers
دوره رسمی
officiates
مقام رسمی
officiated
مقام رسمی
unofficial
غیر رسمی
protests
اعتراض رسمی
protests
واخواست رسمی
protesting
اعتراض رسمی
protesting
واخواست رسمی
protested
واخواست رسمی
protest
اعتراض رسمی
officiate
مقام رسمی
protest
واخواست رسمی
careering
دوره رسمی
speedwell
سیزاب رسمی
solemn form
طریقه رسمی
smallage
کرفس رسمی
semiofficial
نیمه رسمی
semiformal
نیمه رسمی
semi officially
بطورنیم رسمی
semi official
نیمه رسمی
public submission
مناقصه رسمی
prothonotary
سردفتراسناد رسمی
prontonotary
سردفتراسناد رسمی
officiously
بطورغیر رسمی
officialize
رسمی کردن
official religion
دین رسمی
official receipt
رسید رسمی
standard time
زمان رسمی
state religion
مذهب رسمی
statute mile
مایل رسمی
stand on ceremony
<idiom>
رسمی بودن
free and easy
<idiom>
غیر رسمی
Full dress. Formal dress.
لباس رسمی
throwaway
غیر رسمی
card-carrying
عضو رسمی
vestment
لباس رسمی
official rate
نرخ رسمی
legalization
شناسایی رسمی
intrant
ورود رسمی
insigne
مدال رسمی
insigne
نشان رسمی
tux
لباس رسمی
hansard
مذاکرات رسمی
formal review
بررسی رسمی
formal review
سان رسمی
formal group
گروه رسمی
formal education
اموزش رسمی
formal accountability
ذیحسابی رسمی
letter de chancellerie
نامه رسمی
mare's tail
هپوریس رسمی
official prices
قیمتهای رسمی
official meeting
اجتماع رسمی
official meeting
ملاقات رسمی
official language
زبان رسمی
official jurnal
روزنامه رسمی
official gazette
روزنامه رسمی
official deed
سند رسمی
official communications
ابلاغیه رسمی
official channels
طرق رسمی
official authorities
مراجع رسمی
official document
سند رسمی
noterial document
سند رسمی
nonformal
غیر رسمی
extra official
غیر رسمی
formalised
رسمی کردن
notes
نامه رسمی
reprimand
توبیخ رسمی
placards
پروانه رسمی
reprimands
توبیخ رسمی
talking to
سرزنش رسمی
talking-to
سرزنش رسمی
official receiver
اعتصاب رسمی
formalises
رسمی کردن
formalizes
رسمی کردن
formalized
رسمی کردن
formalizing
رسمی کردن
reprimanded
توبیخ رسمی
noting
نامه رسمی
formalize
رسمی کردن
formalising
رسمی کردن
placard
پروانه رسمی
reprimanding
توبیخ رسمی
audience
ملاقات رسمی
function
ایین رسمی
bank holidays
تعطیلات رسمی
asparagus
مارچوبهء رسمی
positioned
شغل رسمی
officials
مقامات رسمی
tuxedo
لباس رسمی
tuxedos
لباس رسمی
functioned
ایین رسمی
officious
غیر رسمی
return
گزارش رسمی
audiences
ملاقات رسمی
returned
گزارش رسمی
returning
گزارش رسمی
returns
گزارش رسمی
functions
ایین رسمی
position
شغل رسمی
note
نامه رسمی
reprimanding
سرزنش وتوبیخ رسمی
vestment
لباس رسمی اسقف
visit of courtesy
بازدید رسمی نظامی
morning dress
جامهی رسمی صبحگاهی
reprimanded
سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimand
سرزنش وتوبیخ رسمی
stating
سیاسی رسمی وضع
reprimands
سرزنش وتوبیخ رسمی
plainest
غیر رسمی جلگه
pro memoria
نامه غیر رسمی
physician in ordinary
پزشک رسمی یا همیشگی
plains
غیر رسمی جلگه
officially represented
دارای نماینده رسمی
official visit
بازدید رسمی فرمانده
irregular
نا منظم غیر رسمی
official oath
سوگند قانونی یا رسمی
Thai
زبان رسمی تایلند
plain
غیر رسمی جلگه
unofficial news
خبر غیر رسمی
formalist
شخص زیاد رسمی
plainer
غیر رسمی جلگه
regulation clothing
لباس رسمی نظامی
studbook
شناسنامه رسمی اسب
disbands
انحلال رسمی یکانها
state
سیاسی رسمی وضع
state-
سیاسی رسمی وضع
disbanding
انحلال رسمی یکانها
disband
انحلال رسمی یکانها
official calibration
واسنجی رسمی
[مهندسی]
stated
سیاسی رسمی وضع
states
سیاسی رسمی وضع
finery
[formal]
جامه رسمی جشن
stuffed shirt
<idiom>
شخص رسمی وجدی
informal sector
بخش غیر رسمی
placards
اعلامیه رسمی اعلان
communique
اطلاعیه رسمی یااداری
common law marriage
ازدواج غیر رسمی
canonicals
لباس رسمی روحانیون
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com