Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
precipitative
مربوط به تعجیل کردن
Other Matches
acceleration
تعجیل
precipitancy
تعجیل بسیار
precipitance
تعجیل بسیار
acceleration
تعجیل افزایش
precipitator
تعجیل یا تسریع کننده
post-
صندوق پست تعجیل
posted
صندوق پست تعجیل
post
صندوق پست تعجیل
posts
صندوق پست تعجیل
haste makes waste
تعجیل موجب تعطیل است
program loans
قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactically
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inference
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inferences
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
victual
مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
bioclimatic
مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
elevation guidance
دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
genital
مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
auditory
مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
supervisory
مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
connect
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connects
اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connect
مربوط کردن
connects
مربوط کردن
relative
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustic
مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustical
مربوط به صدا مربوط به سامعه
alludes
افهار کردن مربوط بودن به
alluding
افهار کردن مربوط بودن به
identifying
مربوط کردن تشخیص دادن
identified
مربوط کردن تشخیص دادن
alluded
افهار کردن مربوط بودن به
relays
ربط دادن مربوط کردن
allude
افهار کردن مربوط بودن به
relayed
ربط دادن مربوط کردن
relay
ربط دادن مربوط کردن
identify
مربوط کردن تشخیص دادن
identifies
مربوط کردن تشخیص دادن
preparative
تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی
gun pointing data
عناصر مربوط به روانه کردن توپ
orthopaedic
مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
batch
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
tailor
برش دادن ازنظر رزمی به هم مربوط کردن
batches
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
tailors
برش دادن ازنظر رزمی به هم مربوط کردن
distance angle
زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
xenial
مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
range component
عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
access procedures
روشهای مربوط به کشف وخنثی کردن و تخریب موادمنفجره یا بی اثر کردن موادمنفجره
collating
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collates
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collated
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collate
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
to shoot oneself in the foot
<idiom>
بد اداره کردن
[چیزی مربوط به خود شخص]
[اصطلاح]
group
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
fitcall finding
پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
groups
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
armstrong
سیستم اجرای فرامین مربوط به مسلح کردن ماسوره موشکها
emunctory
مربوط به پاک کردن بینی عضو دافع فضولات بدن
civil appropriation
اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
privacy
حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
applied
هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
boolean algebra
قوانین مربوط به معرفی ساده کردن و تغییر توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست
job to job transition
فرایند جستجوی یک برنامه وفایلهای مربوط به ان واماده کردن کامپیوتر جهت اجرای یک کار خاص
formulae
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulas
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formula
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
hypobaric
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
pertinenet
مربوط
eight bit system
مربوط به یک
cretaceous
مربوط به گچ
apposite
مربوط
irrelevant
نا مربوط
affined
مربوط
as for
مربوط به
caprine
مربوط به بز
pertinent
مربوط
pertinent
مربوط به
curatorial
مربوط به
correspondents
مربوط به
related
مربوط
lineal
مربوط به خط
vespertinal
مربوط به شب
correspondent
مربوط به
for
مربوط به
hydraulic
مربوط به اب
coherent
مربوط
coordinate
مربوط
proper
مربوط
relevant
مربوط
pertaining
مربوط به
condequent
مربوط
germane
مربوط
What's it to you?
<idiom>
به تو چه؟
[به تو چه مربوط است؟]
numeric
1-مربوط به اعداد. 2-
speculative
مربوط به اندیشه
to be
مربوط باینده
ovarian
مربوط به تخمدان
self-
مربوط به خود
ghostly
مربوط به روح
meteorological
مربوط به هواسنجی
baronial
مربوط به بارون
acetarious
مربوط به سالاد
metabolical
مربوط به متابولیزم
communist
مربوط به کمونیسم
communists
مربوط به کمونیسم
technologically
مربوط به فناوری
occupational
مربوط به شغل
basal
مربوط به ته یابنیان
ovarial
مربوط به تخمدان
bear on
مربوط بودن
dictoral
مربوط به دکتری
osteal
مربوط باستخوان
graphic
مربوط به نقاشی
to be in rapport
مربوط بودن
norse
مربوط به اسکاندیناوی
What do I care?
به من چه مربوط است؟
fossil
مربوط بادوارگذشته
polar
مربوط به قطب
polar
مربوط به قط بها
feminine
مربوط به جنس زن
left wing
مربوط به جناح چپ
bardic
مربوط به رامشگری
left-wing
مربوط به جناح چپ
affiliate
مربوط ساختن
agrologic
مربوط بخاکشناسی
bawdy
مربوط به جاکشی
to the point
مربوط بموضوع
photo-
مربوط به نور
circumstantial
مربوط به موقعیت
pertian
مربوط بودن
pertain to
مربوط بودن به
acrobatic
مربوط به بندبازی
bears
مربوط بودن
technological
مربوط به فناوری
numerical
مربوط به اعداد
bear
مربوط بودن
paratroop
مربوط به چتربازی
fossils
مربوط بادوارگذشته
concerns
مربوط بودن به
anal
مربوط به مقعد
nuclear
مربوط به اتمی
sensorimotor
مربوط به حس حرکت
senile
مربوط به پیری
cerebellar
مربوط به مخچه
post
مربوط به پست
narcotic
مربوط به موادمخدره
personal
مربوط به کسی
collegial
مربوط به دانشکده
vindicative
مربوط به توجیه
commisural
مربوط به درزوپیوندگاه
substantival
مربوط به اسم
futuristic
مربوط به اینده
vespertine
مربوط به شب شبانه
congressional
مربوط به کنگره
computational
مربوط به یک محاسبه
villatic
مربوط به دهکده
organizational
مربوط به سازمان
thematic
مربوط بموضوع
treat
مربوط بودن به
treated
مربوط بودن به
dependent
مربوط محتاج
post-
مربوط به پست
materials
مربوط جسم
material
مربوط جسم
outbound
مربوط به خارج
posted
مربوط به پست
weaponary
مربوط به اسلحه
centenarian
مربوط به قرن
centenarians
مربوط به قرن
chromatic
مربوط به رنگها
chromic
مربوط به کرومیوم
my
مربوط بمن
mammary
مربوط به پستان
mammary
مربوط به پستانداران
zibelline
مربوط به سمور
vehicular
مربوط به خودرو
shipboard
مربوط به ناو
yester
مربوط به دیروز
woodsy
مربوط به جنگل
churchly
مربوط به کلیسا
posts
مربوط به پست
concern
مربوط بودن به
britannic
مربوط به بریتانیا
treats
مربوط بودن به
coherently
بطور مربوط
testamentary
مربوط به وصیتنامه
climatic
مربوط به اب وهوا
pyrotechnic
مربوط به فن اتشبازی
pyric
مربوط به سوختن
quadrantal
مربوط به تراز
c
مربوط به کامپیوتر
thermal
مربوط به گرما
textuary
مربوط به متن
nasal
مربوط به بینی
brumal
مربوط به زمستان
nautical
مربوط به کشتیرانی
procephalic
مربوط به جلو سر
professorate
مربوط به استادی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com