Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
outside passenger
مسافری که بیرون یا بالای دلیجان می نشیند
Other Matches
to turn out
بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
stagecoaches
دلیجان
stagecoach
دلیجان
stage coach
دلیجان
highflyer
دلیجان سریع
coupe
دلیجان کالسکه
highflier
دلیجان سریع
mail coach
دلیجان پستی
sitters
کسیکه در برابر پیکرنگار می نشیند
sitter
کسیکه در برابر پیکرنگار می نشیند
That which cometh from the heart will go to the he.
<proverb>
سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند.
bencher
کسی که بر مسند قضاوت می نشیند
overhead clearance
حاشیه امنیت بالای سر فاصله بالای سر
couch potato
کسی که همیشه در خانه بیکار می نشیند
cargo liner
مسافری
travel agencies
اژانس مسافری
passanger
واگن مسافری
passenger car
واگن مسافری
travel agency
اژانس مسافری
passenger liner
کشتی مسافری
overhead cover
پوشش بالای سر روپوش بالای سر
ocean grevhound
کشتی مسافری تندرو
twon car
اتومبیل کرایه مسافری
pop
برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
pops
برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
popped
برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
tallyho
کالسکه سریع السیر مسافری
liner
کشتی یا هواپیمای مسافری استردوز
liners
کشتی یا هواپیمای مسافری استردوز
wherry
قایق سبک پارویی مسافری
voyager
مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری
voyagers
مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری
crest clearing
محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
travel agent
بلیط فروش سرویس مسافری اژانس مسافرتی
travel agents
بلیط فروش سرویس مسافری اژانس مسافرتی
to strain at a gnat
ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
witjout
بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
no show
مسافری که جا برای خودمحفوظ کرده ولی برای سفرحاضر نمیشود
extravasate
ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
ejecting
بیرون راندن بیرون انداختن
outward bound
عازم بیرون روانه بیرون
eject
بیرون راندن بیرون انداختن
ejected
بیرون راندن بیرون انداختن
extrusion
بیرون اندازی بیرون امدگی
ejects
بیرون راندن بیرون انداختن
transom
پنجره بالای در یا بالای پنجره دیگری
off one's hands
بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
over-
بالای
into the bargain
بالای ان
up
بالای
upped
بالای
upping
بالای
overhead
در بالای سر
overhead
بالای سر
above
بالای سر
above
بالای
over
بالای
over
بالای سر
at the top of
در بالای
oer
بالای
atop of
بالای
outreach
بالای سر
atop of
در بالای
over-
بالای سر
ridge piece
کش بالای شیروانی
roof tree
کش بالای شیروانی
ridge pole
کش بالای شیروانی
overhead stroke
ضربه از بالای سر
plunging fire
اتش بالای سر
pressure above the atmosphere
فشار بالای جو
fanlight
پنجره بالای در
ridge tree
کش بالای شیروانی
fanlights
پنجره بالای در
mean high water
اب بالای میانگین
knap
بالای تپه
oer
بالای سر روی سر
uptown
بالای شهر
mantel board
در بالای بخاری
over the horizon
از بالای افق
aloft
در بالای زمین
over the horizon
بالای افق
overhead backhand
بک هند از بالای سر
overhead cover
حفاظ بالای سر
rooftop
بالای بام
rooftops
بالای بام
It passed over my head.
از بالای سرم رد شد
run over
<idiom>
حرکت از بالای
overhead forehand
فورهند از بالای سر
up the street
بالای خیابان
upstream
بالای رودخانه
fan light
پنجره بالای در
crown
بالای هرچیزی
crow's nest
بالای بلندی
on
بالای در باره
above the earth
بالای زمین
in-
بالای روی
crowns
بالای هرچیزی
in
بالای روی
pulpits
بالای منبر رفتن
refereed
داور بالای والیبال
referee
داور بالای والیبال
intercepting ditch
ابرو بالای خاکبرداری
trucks
کلاهک بالای دکل
trucking
کلاهک بالای دکل
bartizan
کنگره بالای برج
bed moulding
گچبری بالای کتیبه
penthouse
اطاقک بالای بام
truck
کلاهک بالای دکل
trucked
کلاهک بالای دکل
tree house
خانه بالای درخت
referees
داور بالای والیبال
rain water head
طشتک بالای ناودان
spike over the block
ابشار از بالای دفاع
headlines
در بالای صفحه ریسمان
headline
در بالای صفحه ریسمان
superlunary
واقع بر بالای ماه
refereeing
داور بالای والیبال
the sky is above us
آسمان بالای سر ماست
overwrite
بالای محلی نوشتن
overhead pass
پاس با دو دست از بالای سر
aloft
سطوح بالا در بالای
aboveground
در بالای سطح زمین
aerospace projection operations
بالای منطقه عملیات
penthouses
اطاقک بالای بام
on station
پروازهواپیما بالای هدف
pulpit
بالای منبر رفتن
head water
بالای رودخانه بالارود
chimney-head
[بالای دودکش کوره ای]
exoatmosphere
ترکش اتمی بالای جو
flews
قسمت اویخته لب بالای سگ
high rate of interest
نرخ بالای بهره
upstaging
وابسته به عقب یا بالای صحنه
to crset a hill
به بالای تپه ایی رسیدن
letterhead
عنوان چاپی بالای کاغذ
lunette
نعل اسب پنجره بالای در
foretoppsail
بادبان بالای شراع صدر
eyebrows
گچ بری هلالی بالای پنجره
eyebrow
گچ بری هلالی بالای پنجره
parhelic circle
هاله روشن بالای افق
letterheads
عنوان چاپی بالای کاغذ
epigastrium
فوق المعده بالای شکم
upper classes
وابسته به طبقات بالای اجتماع
ascender
قسمت بالای حروف کوچک
dome light
چراغ بالای طاق خودرو
headers
کلمات در بالای صفحه متن
choir-loft
[بالکنی بالای جایگاه همسرایان]
header
کلمات در بالای صفحه متن
on station
اماده باش بالای هدف
top
ضربه به بالای توپ بیلیارد
high beam
نور بالای چراغ اتومبیل
black will take no other hue
بالای سیاهی رنگی نیست
upper class
وابسته به طبقات بالای اجتماع
fleche
میل بالای مناره مارپیچ
crossbars
چوب افقی بالای مانع
cimborio
[برجک نورگیر بالای بام]
tape
نوار پهن بالای تور
stratopause
لایه اتمسفری در بالای استراتوسفر
space above property
فضای قسمت بالای ملک
bar
چوب افقی بالای مانع
taped
نوار پهن بالای تور
up stream
بالارود در قسمت بالای نهر
tapes
نوار پهن بالای تور
roof garden
تفریح گاه بالای بام
high frequency region of a spectrum
ناحیه ی فرکانس بالای یک طیف
head
دستشویی قایق بالای بادبان
Hertfordshire spike
[میل بالای مناره مارپیچ]
crossbar
چوب افقی بالای مانع
gatehouses
اطاق یازندان بالای دروازه
bars
چوب افقی بالای مانع
gatehouse
اطاق یازندان بالای دروازه
upper edge of the net
نوار بالای تور والیبال
upstages
وابسته به عقب یا بالای صحنه
upstaged
وابسته به عقب یا بالای صحنه
slope soaring
بلند شدن به هوا از بالای تپه
gable
سه گوش بالای پنجره یا کنار شیروانی
overarm
بالا اوردن بازو تا بالای شانه
warp beam
چوب افقی بالای دار
[قالی]
dais
سایبان یااسمانه بالای تخت پادشاه
styloipodium
گرده بالای میوه گیاهان چتری
chimney-breast
[بالای دیوار شومینه به سمت دودکش]
barge-board
[تخته بالای سنتوری زیر سرپوش]
smashes
ضربه پرقدرت از بالای سر ابشار زدن
specification
درجه بالای دقت یا مشخصات زیاد
smash
ضربه پرقدرت از بالای سر ابشار زدن
cartop
حمل قایق کوچک بالای اتومبیل
minimum clearance
حداقل حاشیه امنیت بالای مانع
topsides
قسمت فوقانی بدنه قایق بالای اب
midnight sun
خورشید بالای افق در نیمه شب تابستان
cornice
گچ بری بالای دیوار زیر سقف
aerospace
فضای هوایی بالای منطقه عملیات
vinculum
خط ترازی که بالای چند جمله می کشند
cornice
گچ بری زیر سقف یا بالای دیوار
cornices
گچ بری بالای دیوار زیر سقف
intercepting ditch
جوی کوهی ابروی بالای کند
deck house
اتاقهای بالای عرشه اصلی کشتی
on target
بالای اماج زمان روی هدف
My bedroom is just above.
اطاق خواب من درست بالای اینجاست
trochanter
برامدگی در بالای تنه استخوان ران
gables
سه گوش بالای پنجره یا کنار شیروانی
cornices
گچ بری زیر سقف یا بالای دیوار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com