Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English
Persian
flatten
مسطح کردن بیمزه کردن
flattens
مسطح کردن بیمزه کردن
Other Matches
range
عبور کردن مسطح کردن
ranged
عبور کردن مسطح کردن
ranges
عبور کردن مسطح کردن
leveled
مسطح کردن
levelled
مسطح کردن
level
مسطح کردن
tabulated
مسطح کردن
tabulate
مسطح کردن
levels
مسطح کردن
tabulates
مسطح کردن
rase
مسطح کردن
namby-pamby
بی مغز سخن بی مغز و بی بیمزه نوشتههای قشنگ و بیمزه
namby pamby
بی مغز سخن بی مغز و بی بیمزه نوشتههای قشنگ و بیمزه
evolute
بسط منحنی مسطح وابسته به منحنی مسطح بعقب برگشته
colorless
بیمزه
namby-pamby
بیمزه
flavourless
بیمزه
sapless
بیمزه
truistic
بیمزه
flaggy
بیمزه
colourless
بیمزه
namby pamby
بیمزه
vapid
بیمزه
platitudinous
بیمزه
tasteless
بیمزه
wintry
سرد بیمزه
tames
بیمزه خودمانی
tamer
بیمزه خودمانی
tame
بیمزه خودمانی
tamed
بیمزه خودمانی
wintery
سرد بیمزه
arid
خالی بیمزه
tamest
بیمزه خودمانی
taming
بیمزه خودمانی
platitudinarian
ادم بیمزه
platitudinize
بیمزه بودن
falt
بیمزه شدن باطلاق
homely
[British E]
<adj.>
بیمزه
[واژه تحقیری]
stupidly
بطور مزخرف یا بیمزه
pad
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
planar
مسطح
planes
مسطح
tabulates
مسطح
planing
مسطح
tabulated
مسطح
planed
مسطح
leveled
مسطح
flattest
مسطح
level
مسطح
levelled
مسطح
flat
مسطح
even
مسطح
plains
مسطح
plain
مسطح
plainer
مسطح
plane
مسطح
plainest
مسطح
levels
مسطح
flattened
مسطح
tabulate
مسطح
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
flatly
بطور مسطح
piggyback
واگن مسطح
plane wave
موج مسطح
portfolios
کانتینر مسطح
level land
زمین مسطح
clearing
مکان مسطح
arch flat
طاق مسطح
map chart
نقشه مسطح
clearings
مکان مسطح
portfolio
کانتینر مسطح
level point
نقطه مسطح
piggybacks
واگن مسطح
levelled
مسطح شدن
leveled
مسطح شدن
level
مسطح شدن
campaigns
زمین مسطح
square planar
مسطح مربعی
campaigning
زمین مسطح
levels
مسطح شدن
campaigned
زمین مسطح
campaign
زمین مسطح
planar complex
کمپلکس مسطح
planar configuration
پیکربندی مسطح
area weight balance
ترازوی مسطح
flatbed plotter
رسام مسطح
flat roof
بام مسطح
flat ground
زمین مسطح
plane
صاف مسطح
flat weld
جوش مسطح
flatfoot
مسطح شدن کف پا
flatware
فروف مسطح
flat pack
بسته مسطح
plane figure
شکل مسطح
plateaux
زمین مسطح
flatbed scanner
پویشگر مسطح
planes
صاف مسطح
planing
صاف مسطح
plateaus
زمین مسطح
flat pass
رخده مسطح
plateau
زمین مسطح
planed
صاف مسطح
flat arch
قوس مسطح
planisphere
جهان نمای مسطح
plano concave lens
عدسی مسطح- مقعر
trigonal planar molcule
مولکول مسطح مثلثی
planed
سطح تراز مسطح
planes
سطح تراز مسطح
tringular planar molecule
مولکول سه گوش مسطح
planing
سطح تراز مسطح
terraced roof
پشت بام مسطح
tableland
زمین هموار و مسطح
plano convex lens
عدسی مسطح- محدب
plane
سطح تراز مسطح
door panel
بخش مسطح درب
plain gypsum lath
[توفان سنگ و گچ مسطح]
plane polarized light
نور قطبیده مسطح
linear polarized light
نور قطبیده مسطح
to level off
مسطح شدن
[ناحیه ای]
flat panel display
صفحه نمایش مسطح
sinusoidal projection
نقشه جهان نمای مسطح
flat bed plotter
رسام با بستر تخت مسطح
raft
دگل قایق مسطح الواری
rafts
دگل قایق مسطح الواری
board
تخته یا مقوا و یا هرچیز مسطح
boarded
تخته یا مقوا ویاهرچیز مسطح
holm
زمین مسطح وپست نزدیک رودخانه
planation
مسطح شدن زمین در اثر فرسایش
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
plasma panel display
وسیله نمایش مسطح باحبابهای کوچک نئون
platelet
جسم مسطح و کوچک بویژه پلاکتهای خونی
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
diaper
[نقش های تزئینی روی سطح صاف و مسطح]
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com