English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
To speake in great detail. مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
Other Matches
antiphrasis بیان مطلبی به معنی مخالف ان
merism بیان مطلبی کلی با ذکر وقیاس مخالف
apophasis افهار مطلبی درعین حالی که گوینده بی میلی خود را نسبت به افهار ان بیان داشته
circumlocutions طول وتفصیل در کلام
circumlocution طول وتفصیل در کلام
to speak [things indicating something] بیان کردن [رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
To conduct a meeting in an orderly manner. جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
To treat them all alike. (indiscriminately). همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
To do justice to something. حق مطلبی را ادا کردن
To bring up a topic . To introduce a subject . مطلبی راعنوان کردن
to e. into a matter مطلبی را بازجویی یا تحقیق کردن
To weight up the pros and cons of something . مطلبی راسبک وسنگین کردن (بررسی کردن )
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
to grind a person in a subject مطلبی راخوب حالی کسی کردن
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
To spell something out for some one .To drive it home to someone . مطلبی را به کسی شیر فهم کردن
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
To bring two persons face to face . دونفر رابا هم روبروکردن
warn بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warns بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warned بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
drift bolt میخی که میخ دیگری رابا ان دراورند
Handle the boxes with care. جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
To do something waveringly. کاری رابا ترس ولرز انجام دادن
to ride one's horse to death اسب خود رابا سواری زیادازپا در اوردن
I stamped on the spider . عنکبوت رابا پایم کوبیدم ( وله کردم )
ruddleman چوپانی که گوسفندان خود رابا گل اخری رنگ کرده
snivel اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivelling اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
sniveled اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivels اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
hard starboard ناو رابا چرخش سریع بسمت پاشنه بگردانید
sniveling اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivelled اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
implies مطلبی را رساندن
implying مطلبی را رساندن
intimating مطلبی را رساندن
intimate مطلبی را رساندن
intimates مطلبی را رساندن
intimated مطلبی را رساندن
a horse of another colour [different colour] مطلبی دیگر
imply مطلبی را رساندن
thematic مطلبی مقالهای
to peg out میخ اخر رابا گوی زدن وبازی رابپایان رساندن
planimeter دستگاهی که مساحت اشکال غیر هندسی رابا ان اندازه می گیرند
pugging خاک اره یا چیز دیگری که فضایی رابا ان پرکنندتاصدادران نه پیچد
to inquire into a matter مطلبی را باز جویی
to pierce a mystery بکنه مطلبی پی بردن
pot pourri کوزهای که برگهای چندین جورگل رابا ادویه خوشبوامیخته دران میریزند
statements بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
statement بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
impart بیان کردن
to set forth بیان کردن
frame بیان کردن
say بیان کردن
set forth بیان کردن
says بیان کردن
tells بیان کردن
imparted بیان کردن
imparts بیان کردن
imparting بیان کردن
set out بیان کردن
utter بیان کردن
telling-off بیان کردن
tell بیان کردن
voice بیان کردن
action oriented management report گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
obituarist کسیکه در گذشتهای تازه رابا شرح حال در گذشتگان درروزنامه اعلان می کنند
To bring something to someones ears . مطلبی را به گوش کسی رساندن
To drum something into someones head . مطلبی را به گوش کسی خواندن
to smack of something <idiom> مطلبی را رساندن [اصطلاح مجازی]
throw in مطلبی بر صحبت کسی افزودن
mental reservation خود داری از ذکر مطلبی
run on بتفصیل بیان کردن
riddle تفسیریا بیان کردن
bubble بیان کردن حباب
expressed بیان کردن اداکردن
quantified چندی بیان کردن
express بیان کردن اداکردن
detailing یات را بیان کردن
detail یات را بیان کردن
come out with <idiom> بیان کردن ،گفتن
riddles تفسیریا بیان کردن
restated مجددا بیان کردن
restating مجددا بیان کردن
restate مجددا بیان کردن
restates مجددا بیان کردن
sound off <idiom> عقاید را بیان کردن
sound off ازادانه بیان کردن
bubbled بیان کردن حباب
bubbles بیان کردن حباب
quantify چندی بیان کردن
expresses بیان کردن اداکردن
expressing بیان کردن اداکردن
quantifies چندی بیان کردن
quantifying چندی بیان کردن
word بالغات بیان کردن
bubbling بیان کردن حباب
worded بالغات بیان کردن
Vote (write) against a proposallll. بر ضد پیشنهادی رأی دادن ( مطلبی نوشتن )
To give it straight from the shoulder. مطلبی راصاف وپوست کنده گفتن
shrug بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
shrugged بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
shrugging بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
To know it backwards. مطلبی رافوت آب بودن (خوب دانستن )
pronounces رسما بیان کردن ادا کردن
pronounce رسما بیان کردن ادا کردن
rephrasing به طرز دیگری بیان کردن
rephrases به طرز دیگری بیان کردن
rephrased به طرز دیگری بیان کردن
rephrase به طرز دیگری بیان کردن
reword باواژههای دیگری بیان کردن
verbalizing بصورت شفاهی بیان کردن
give نسبت دادن به بیان کردن
verbalised بصورت شفاهی بیان کردن
represents بیان کردن نشان دادن
verbalises بصورت شفاهی بیان کردن
verbalising بصورت شفاهی بیان کردن
verbalize بصورت شفاهی بیان کردن
giving نسبت دادن به بیان کردن
gives نسبت دادن به بیان کردن
verbalized بصورت شفاهی بیان کردن
verbalizes بصورت شفاهی بیان کردن
language بصورت لسانی بیان کردن
synopsize بصورت مجمل بیان کردن
represent بیان کردن نشان دادن
languages بصورت لسانی بیان کردن
enouce بیان کردن بصراحت گفتن
to set out بیان کردن شرح دادن
represented بیان کردن نشان دادن
To give it to someone straight from the shoulder . To tell someonestraight صاف وپوست کنده مطلبی را به کسی گفتن
non commital از گرفتارکردن خویش بویسله تصدیق یا تکذیب مطلبی
nuncupation افهار مطلبی در پیش گواه بزبان گویی
why i think i can هنگام کشف مطلبی دلالت برتعجب میکند
declamatory مربوط به قرائت مطلبی باصدای بلند وغرا
It was inappropriate to make such a remark . مناسبت نداشت چنین مطلبی اظهار گردد
paraphrased نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
sneers پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneering پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
paraphrase نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrases نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
sneer پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneered پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
paraphrasing نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
issue of fact نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
to speak volumes [for] کاملأ واضح بیان کردن [اصطلاح مجازی]
fallacy of composition استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
tenant by sufference هر گاه کسی ملکی رابا عنوان و سمت قانونی درتصرف داشته باشد و پس اززوال سمت
bioecology رشتهای از محیط شناسی که روابط گیاهان و حیوانات رابا محیط اطراف خود موردبحث قرار میدهد
to rime one word with another یک کلمه رابا کلمه دیگر قافیه اوردن
caveatemptor اصطلاحی است که متضمن بیان حق مشتری درامتحان کردن و بررسی مبیع میباشد
jigsaw puzzle نوعی بازی معمایی که بازیکنان باید قطعات متلاشی و مختلف یک شکل یا نقشه رابا هم جفت کرده و شکل مخصوص با ان بسازند
macro کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
post script مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
stock watering سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
SGML استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند
alphabetize به ترتیب الفبا نوشتن باحروف الفبا بیان کردن
rhetoric علم معانی بیان معانی بیان
authentication استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
quote نقل بیان کردن نشان نقل قول
quotes نقل بیان کردن نشان نقل قول
quoted نقل بیان کردن نشان نقل قول
scans شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scan شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scanned شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
cross examination به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
pronunciation بیان
diction بیان
averment بیان
rhetorically بیان
pronunciations بیان
dit بیان
wording بیان
exposition بیان
recitations بیان
expositions بیان
recitation بیان
expression بیان
expressions بیان
explanations بیان
dite بیان
declarations بیان
experssion بیان
explanation بیان
interpretations بیان
declaration بیان
statement بیان
explication بیان
verbiage [American English] بیان
statements بیان
diction بیان
wording بیان
say so بیان
choice of words بیان
interpretation بیان
say-so بیان
locution بیان
say-so حق بیان
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com