Total search result: 201 (12 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
The sense of this word is not clear . |
معنی و مفهوم این کلمه روشن نیست |
|
|
Other Matches |
|
to the [that] effect <adv.> |
با مفهوم [معنی] کلی |
denotation |
علامت تفکیک معنی و مفهوم |
synonym |
کلمه مترادف کلمه هم معنی |
synonyms |
کلمه مترادف کلمه هم معنی |
fallal |
کلمه بی معنی |
falderol |
کلمه بی معنی |
epexegetically |
برای روشن شدن معنی |
this word means a dog |
معنی این کلمه سگ است |
In what sense are you using this word ? |
این کلمه را به چه معنی بکار می برد ؟ |
lection |
اختلاف معنی یا تلفظ یک کلمه بامتن چیزی |
homonym |
کلمهای که تلفظ ان با کلمه دیگر یکسان ولی معنی ان دگرگون باشد |
forbid |
ترکیب بیت در یک کلمه کامپیوتر که طبق قوانین برنامه نویس یا طرح سیستم مجاز نیست |
forbids |
ترکیب بیت در یک کلمه کامپیوتر که طبق قوانین برنامه نویس یا طرح سیستم مجاز نیست |
hyphens |
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود |
hyphen |
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود |
logogriph |
نوعی معماکه چند کلمه داده میشود وشخص باید ازمیان این کلمات کلمه مطلوب راپیداکندویا از حروف انها کلمه مورد نیاز را بسازد |
kepse motife |
[ریشه کلمه ترکی است و به معنی بسته یا دسته می باشد. این نگاره بصورت بوته ای افقی با شاخه های عمودی بافته می شود و جلوه ای از برگ های دن دادنه دار را نشانمیدهد.] |
search and replace |
خصوصیتی در کلمه پرداز که به کاربر امکان یاتن کلمه یا عبارت خاص میدهد وآنرا با کلمه یا عبارت دیگری جایگزین میکند |
zero compression |
روندی که حافظه را ازصفرهای مقدم بدون معنی که در سمت چپ ارقام بابیشترین معنی قرار دارند پاک میکند |
acceptation |
قبول معنی عرف معنی مصطلح |
worded |
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد |
word |
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد |
word wrap |
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد |
wraparound |
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد |
word |
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود |
worded |
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود |
signify |
معنی دادن معنی بخشیدن |
signifying |
معنی دادن معنی بخشیدن |
signifies |
معنی دادن معنی بخشیدن |
illumination by diffusion |
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن |
least significant bit |
رقم دودویی در سمت راست یک کلمه که کمترین توان کلمه را می گیرد. |
prefixes |
کلمه متصل به ابتدای کلمه بعد که به آن معنای خاص می بخشد |
prefix |
کلمه متصل به ابتدای کلمه بعد که به آن معنای خاص می بخشد |
statute at large |
چاپ قانون به طور کلمه به کلمه از روی متن اصلی |
worded |
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر |
word |
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر |
augments |
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر |
augmenting |
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر |
augmented |
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر |
markers |
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر |
augment |
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر |
marker |
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر |
All is not gold that glitters. <proverb> |
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست). |
Persian rug |
[فرش ایرانی در حالت کلی کلمه که گاه با کلمه قالی شرقی نیز مانوس می باشد.] |
to rime one word with another |
یک کلمه رابا کلمه دیگر قافیه اوردن |
winchester disk |
دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست |
ring shift |
جابجایی داده به چپ و راست در یک کلمه بیتی که از موز کلمه بیفتد نادیده گرفته میشود و محلهای خالی با صفر پر می شوند |
step frame |
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد |
flash |
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن |
flashed |
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن |
flashes |
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن |
illuminati |
روشن ضمیران روشن فکران |
daylight |
روز روشن روشن کردن |
daylit |
روز روشن روشن کردن |
transparent |
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست |
transparently |
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست |
processor |
ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم |
hypertext |
روش اتصال کلمه یا تصویر به صفحه بعد پس از انتخاب کلمه یا تصویر توسط کاربر |
syllables |
جزء کلمه مقطع کلمه |
syllable |
جزء کلمه مقطع کلمه |
lsb |
رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است |
leaving files open |
به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست . |
keyword |
1-کلمه دستور در زبان برنامه نویسی برای انجام عملی . 2-کلمه مهم در عنوان یا متنی که محتوای آن را می نویسد. 3-کلمهای که در رابط ه با متنی باشد |
softer |
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد |
soft |
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد |
enclitic |
متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد |
softest |
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد |
half tone screen |
صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن |
his parentage isunknown |
اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند |
shifted |
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند |
shift |
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند |
shifts |
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند |
softest |
حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود |
softer |
حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود |
soft |
حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود |
vignetting |
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی |
cycles |
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند |
cycle |
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند |
cycled |
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند |
purpose |
مفهوم |
conception |
مفهوم |
notion |
مفهوم |
purposes |
مفهوم |
intendment |
مفهوم |
concept |
مفهوم |
moral |
مفهوم |
tacit |
مفهوم |
context |
مفهوم |
contexts |
مفهوم |
conceptions |
مفهوم |
vacuous |
بی مفهوم |
concepts |
مفهوم |
sounded |
مفهوم |
hangs |
مفهوم |
purporst |
مفهوم |
sounds |
مفهوم |
signification |
مفهوم |
soundest |
مفهوم |
intelligible |
مفهوم |
notions |
مفهوم |
sound |
مفهوم |
hang |
مفهوم |
it is past all hope |
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست |
meaning |
مفهوم فحوا |
conception |
مفهوم آفرینی |
implied |
ضمنا" مفهوم |
implied |
مفهوم ضمنی |
implications |
مفهوم استنباط |
imported |
مفهوم ورود |
import |
مفهوم ورود |
iuntelligibly |
بطور مفهوم |
purports |
مفهوم ساختن |
constructively |
بطور مفهوم |
purporting |
مفهوم ساختن |
purported |
مفهوم ساختن |
purport |
مفهوم ساختن |
intelligibly |
بطور مفهوم |
conceptual learning |
مفهوم اموزی |
concept learning |
مفهوم اموزی |
conjunctive concept |
مفهوم عطفی |
concept formation |
تکوین مفهوم |
implicitly |
بطور مفهوم |
relational concept |
مفهوم ربطی |
conceptualization |
مفهوم سازی |
importing |
مفهوم ورود |
implication |
مفهوم استنباط |
comprehensibly |
بطور مفهوم |
sense |
حس تشخیص مفهوم |
meanings |
مفهوم فحوا |
ideogram |
مفهوم نگاشت |
unintelligible |
غیر مفهوم |
intention |
غرض مفهوم |
impliedly |
بطور مفهوم |
substances |
مفاد مفهوم |
intentions |
غرض مفهوم |
effect |
مفهوم نیت |
contraposition |
مفهوم مخالف |
significance |
مفهوم اهمیت |
senses |
حس تشخیص مفهوم |
substance |
مفاد مفهوم |
effecting |
مفهوم نیت |
sensed |
حس تشخیص مفهوم |
effected |
مفهوم نیت |
galimatias |
کلام غیر مفهوم |
roger |
مفهوم شد پیام را گرفتم |
zircon |
سخن غیر مفهوم |
purporst |
بهانه مفهوم شدن |
implications |
مستلزم بودن مفهوم |
value added concept |
مفهوم ارزش افزوده |
implication |
مستلزم بودن مفهوم |
overtone |
شدیدالحن مفهوم فرعی |
implicit |
اشاره شده مفهوم |
overtones |
شدیدالحن مفهوم فرعی |
get the message <idiom> |
به واضحی فهمیدن مفهوم |
percept |
چیز مفهوم ادراکات |
illuminating |
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن |
illuminates |
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن |
illuminate |
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن |
flare |
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده |
flares |
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده |
the inherent |
text or word a of indirectsense and مفهوم |
by con. |
مفهوم مخالف ان جنین میشود |
read between the lines <idiom> |
پیدا کردن مفهوم ضمنی |
the document purports that |
انچه از این سند مفهوم میشوداینست که |
loose sentence |
جملهای که مفهوم صحیحی نداشته باشد |
wheel |
[همچنین علامتی در فرش چین به مفهوم چرخه زندگی] |
opaquely |
چنانکه روشنایی پشت را بپوشاند بطور مبهم یا غیر مفهوم |
rebus sic stautibus |
به این مفهوم که احکام در ازمنه مختلف دچارتغییر شکل می شوند |
explain |
روشن کردن باتوضیح روشن کردن |
explains |
روشن کردن باتوضیح روشن کردن |
explaining |
روشن کردن باتوضیح روشن کردن |
explained |
روشن کردن باتوضیح روشن کردن |
it is inexpedient to reply |
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست |
information hiding |
یک مفهوم طراحی نرم افزاری که هدف ان کاهش اثرات متقابل بین قسمتهای یک برنامه است |
yin yang |
مرد و زن [نمادی که در فرش های چینی بکار رفته و مفهوم از دو چیز متضاد را نشان میدهد.] |
dumbest |
بی معنی |
drifts |
معنی |
meaningful |
پر معنی |
drifting |
معنی |
dumber |
بی معنی |
dumb |
بی معنی |
drift |
معنی |
to explain away |
معنی |
meaning |
معنی |
meaningfully |
پر معنی |
meanings |
معنی |
effecting |
معنی |
effected |
معنی |
tosh |
بی معنی |
effect |
معنی |
purports |
معنی |
witless |
بی معنی |
abstract |
معنی |
abstracting |
معنی |
abstracts |
معنی |
of no significance |
بی معنی |
dull |
بی معنی |
neer do well or well |
بی معنی |
innuendoes |
معنی |
innuendos |
معنی |