English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (21 milliseconds)
English Persian
punch مهر کردن سوراخ
punched مهر کردن سوراخ
punches مهر کردن سوراخ
Search result with all words
notch شکاف چوبخط سوراخ کردن
notches شکاف چوبخط سوراخ کردن
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
puncture سوراخ کردن پنچر شدن
puncture سوراخ کردن شکست
punctured سوراخ کردن پنچر شدن
punctured سوراخ کردن شکست
punctures سوراخ کردن پنچر شدن
punctures سوراخ کردن شکست
puncturing سوراخ کردن پنچر شدن
puncturing سوراخ کردن شکست
drill سوراخ کردن چاه کندن
drill سوراخ کردن
drilled سوراخ کردن چاه کندن
drilled سوراخ کردن
drills سوراخ کردن چاه کندن
drills سوراخ کردن
pool سوراخ کردن
pooled سوراخ کردن
pools سوراخ کردن
rupture شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
ruptures شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
rupturing شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
stick سوراخ کردن نصب کردن
punch منگنه کردن سوراخ کردن
punch سوراخ کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
punched منگنه کردن سوراخ کردن
punched سوراخ کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
punches منگنه کردن سوراخ کردن
punches سوراخ کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
slot سوراخ کردن شکاف کوچک
slots سوراخ کردن شکاف کوچک
slotting سوراخ کردن شکاف کوچک
perforate سوراخ کردن
perforate سوراخ کردن نفوذ کردن
perforates سوراخ کردن
perforates سوراخ کردن نفوذ کردن
perforating سوراخ کردن
perforating سوراخ کردن نفوذ کردن
riddle سوراخ سوراخ کردن
riddles سوراخ سوراخ کردن
penetrate رخنه کردن سوراخ کردن
penetrated رخنه کردن سوراخ کردن
penetrates رخنه کردن سوراخ کردن
jab خنجر زدن سوراخ کردن
jabbed خنجر زدن سوراخ کردن
jabbing خنجر زدن سوراخ کردن
jabs خنجر زدن سوراخ کردن
peck بانوک سوراخ کردن
pecked بانوک سوراخ کردن
pecking بانوک سوراخ کردن
pecks بانوک سوراخ کردن
pierce سوراخ کردن
pierces سوراخ کردن
boring سوراخ کردن
gore سوراخ کردن
gored سوراخ کردن
gores سوراخ کردن
goring سوراخ کردن
incising سوراخ کردن
delve سوراخ کردن
delved سوراخ کردن
delves سوراخ کردن
delving سوراخ کردن
stab سوراخ کردن
stabbed سوراخ کردن
stabs سوراخ کردن
prong باچنگ ک سوراخ کردن
prongs باچنگ ک سوراخ کردن
tusk سوراخ کردن یا کندن
tusks سوراخ کردن یا کندن
pink سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinker سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinkest سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
impale سوراخ کردن احاطه کردن
impaled سوراخ کردن احاطه کردن
impales سوراخ کردن احاطه کردن
impaling سوراخ کردن احاطه کردن
thrust سوراخ کردن رخنه کردن در
thrusting سوراخ کردن رخنه کردن در
thrusts سوراخ کردن رخنه کردن در
scuttle سوراخ کردن
scuttled سوراخ کردن
scuttles سوراخ کردن
scuttling سوراخ کردن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
bore سوراخ کردن
bore وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
bores سوراخ کردن
bores وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
spit سوراخ کردن تف انداختن
spits سوراخ کردن تف انداختن
broach سوراخ کردن
broach سوراخ کردن قایق
Other Matches
to pink out leather چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
thirl سوراخ سوراخ کردن دریدن
cancellate سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن
centered سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centers سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centre سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centred سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
clair-voie [پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
dilly bag کیف دستی یا کیسه سوراخ سوراخ زنانه
float stone سنگ اجرسای یکجورسنگ سوراخ سوراخ
sights سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
sight سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
fenestration چیزی که سوراخ سوراخ یاروزنه داراست
foraminate ثقبه دار سوراخ سوراخ
gruyere cheese پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
to break open سوراخ کردن
to drill through سوراخ کردن
transfix سوراخ کردن
to pick a hole in سوراخ کردن
broaches سوراخ کردن
steek سوراخ کردن
wear a hole in سوراخ کردن
broached سوراخ کردن
to poke a hole in any thing سوراخ کردن
to punch a hole in سوراخ کردن
broaching سوراخ کردن
to set abroach سوراخ کردن
to burn a hole سوراخ کردن
foraminate سوراخ کردن
To bark up the wrong tree. <idiom> [سوراخ دعا را گم کردن]
broaching سوراخ کردن قایق
pertusion عمل سوراخ کردن
burring بامته سوراخ کردن
to peck a hole in با نوک سوراخ کردن
burrs بامته سوراخ کردن
burred بامته سوراخ کردن
lack vt با گلوله سوراخ کردن
to tear a hole in سوراخ یا پاره کردن
hollow forge سوراخ کردن گرم
transfixion عمل سوراخ کردن
gride سوراخ کردن فرورفتن
burr بامته سوراخ کردن
lancinate بانیزه سوراخ کردن
broached سوراخ کردن قایق
precision bore سوراخ کردن دقیق
broaches سوراخ کردن قایق
back drill از پشت سوراخ کردن
peeps از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeping از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peep از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
unkennel از سوراخ یا لانه بیرون کردن
back drilling attachment تجهیزات سوراخ کردن از پشت
pinhole سوراخ کردن برای گوشی یاز
borer هرچیزیکه وسیله سوراخ کردن باشد
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
fraise گشادتر کردن سوراخ اره مدور
karatonyxis عمبل اب مرواریدبوسیله سوراخ کردن قرنیه
jackhammer مته دستی مخصوص سوراخ کردن سنگ
concrete coring drill مته برای سوراخ کردن هسته بتن
lanciation سوراخ کردن یا تیر کشیدن دردتیر کشنده
gimlet سوراخ کردن مته کردن
penetract رخنه کردن سوراخ کردن
gimlets سوراخ کردن مته کردن
trepanation مته حفاری معدن وجراحی بامته سوراخ کردن
to prick at something بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
cancellated سوراخ سوراخ اسفنجی
cancellate سوراخ سوراخ اسفنجی
cancellous سوراخ سوراخ اسفنجی
grid دریچه سوراخ سوراخ
grids دریچه سوراخ سوراخ
swage block قالب سوراخ سوراخ
millepore مرجان سوراخ سوراخ
angle drill ابزاری برای سوراخ کردن ورقههای فلزی که در ان مته با بدنه دریل زاویهای میسازد
bottoming reamer وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
choke bore روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
horned scully مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
acupunctuate با سوزن سوراخ کردن سوزن فروکردن
loop سوراخ
broaching سوراخ کن
broaches سوراخ کن
columbarium سوراخ
pinking سوراخ
pertusion سوراخ
thirl سوراخ
punctured سوراخ
broached سوراخ کن
pecker سوراخ کن
openings سوراخ
mure سوراخ
finger hole سوراخ
looped سوراخ
fenestra سوراخ
opening سوراخ
alveolar سوراخ سوراخ
piercer سوراخ کن
tapping سوراخ
puncturing سوراخ
lace پر از سوراخ
orifices سوراخ
tap سوراخ
pitting سوراخ سوراخ
orifice سوراخ
laces پر از سوراخ
boreholes سوراخ
tapped سوراخ
pigenhole سوراخ
loops سوراخ
punctulate سوراخ سوراخ
pumiceous سوراخ سوراخ
borehole سوراخ
puncture سوراخ
punctures سوراخ
drill hole سوراخ
holes سوراخ
edge perforated لب سوراخ
waterholes سوراخ
awl سوراخ کن
waterhole سوراخ
broach سوراخ کن
cribriform سوراخ سوراخ
slots سوراخ
spy hole سوراخ
foramen سوراخ
meshes سوراخ
slot سوراخ
meshing سوراخ
mesh سوراخ
overtures سوراخ
imperforate بی سوراخ
outage سوراخ
holing سوراخ
perforation سوراخ
outages سوراخ
boring سوراخ
abroach سوراخ
punches سوراخ کن
broacher سوراخ کن
holed سوراخ
leaks سوراخ
peep hole سوراخ
overture سوراخ
eyelets سوراخ
leaked سوراخ
eyelet سوراخ
punched سوراخ کن
leak سوراخ
punch سوراخ کن
perforator سوراخ کن
slotting سوراخ
hole سوراخ
foraminated سوراخ سوراخ
taphole سوراخ
foraminiferous سوراخ سوراخ
depth of hole عمق سوراخ
bores سوراخ مته
bore قطر یک سوراخ
index hole سوراخ شاخص
center punch مرکز سوراخ
plugs سوراخ گیره
slotting درج یک شی در سوراخ
tunnelled سوراخ کوه
to pick a hole in سوراخ کندن در
depth of borehole عمق سوراخ
perforated سوراخ شده
keyholes سوراخ کلید
perforated سوراخ دار
keyhole سوراخ کلید
spile سوراخ گیری
foot hole سوراخ پائینی
puncturing سوراخ شدن
tunnel سوراخ کوه
tunneled سوراخ کوه
bores قطر یک سوراخ
diameter of bore قطر سوراخ
tunneling سوراخ کوه
center mark مرکز سوراخ
lancinating سوراخ کننده
blind hole سوراخ مسدود
buttonhole سوراخ دکمه
feed hole سوراخ پیش بر
buttonholed سوراخ دکمه
basic hole سوراخ مقدماتی
keyway سوراخ کلید
buttonholes سوراخ دکمه
porthole سوراخ برج
buttonholing سوراخ دکمه
bottom hole سوراخ اصلی
cross hole سوراخ عرضی
f. of the ear سوراخ گوش
hammer drill سوراخ کن ضربه ای
eyebolt پیچ سر سوراخ
foraminated سوراخ دار
foraminate سوراخ دار
blind hole سوراخ کور
ticket punch بلیت سوراخ کن
imperforable سوراخ نشدنی
impierceable سوراخ نشدنی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com